کمک های کامپیوتری
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

عیسی در نقش از موزاییک متعلق به قرن ششم میلادی. (در کلیسایی در شهر روانا در ایتالیا)

عیسی مسیح یا عیسی ناصری (۲-۷ (پیش از میلاد) - ۲۶-۳۶ (پس از میلاد)) شخصیت مرکزی مسیحیت بزرگترین دین دنیاست. در باور مسیحیان عیسی تجسم خدا در جسم انسانی و آغازگر جریان مسیحیت است. او در شهر بیت‌لحم از شهرهای ایالت ناصره منطقه یهودیه به دنیا آمد. مسلمانان به عیسی به عنوان یک پیامبر باور دارند و برخی از دیگر مذاهب نیز او را شخصیت مهمی در نظر می‌گیرند.

منابع اصلی برای بررسی زندگی عیسی چهار انجیل رسمی هستند، هر چند برخی از محققین معتقدند که متن‌های دیگر چون انجیل توماس نیز به اندازه چهار انجیل سنتی برای ترسیم تاریخی عیسی اهمیت دارند.[۱] اکثر پژوهشوران متعقدند که عیسی یک یهودی از ناحیه «جلیل» در شمال فلسطین بود که از او به‌عنوان یک معلم و شفابخش یاد می‌شد. محققین اغلب اتفاق نظر دارند که او توسط یحیی غسل تعمید یافته و در اورشلیم تحت فرمان پنطیوس پیلاطس و به جرم آشوب‌گری بر علیه امپراتوری روم مصلوب شد.[۲] قطع نظر از اندک اتفاق نظرها و نتایج این‌چنینی، مطالعات آکادمیک در گاه‌نگاری وقایع، پیام مرکزی تعلیمات عیسی، طبقه اجتماعی وی و یا دلیل مصلوب شدنش تاکنون به نتایج قطعی نرسیده‌اند.[۳] گر چه خیلی از محققین به انجیل‌ها به عنوان منابع تاریخی با احتیاط نگریسته‌اند، ولی اکثر محققین منتقد، معتقدند حداقل بخش‌هایی از آنچه در انجیل‌ها در خصوص زندگی عیسی بیان شده‌صحیح است.[۴][۵]

نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شده‌است و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش است. مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا می‌دانند (که معمولاً اینطور تعبیر می‌شود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزه‌وار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. در حالی که اعتقاد به تثلیث به‌طور گسترده توسط مسیحیان پذیرفته شده‌است، گروه کوچکی، دیدگاه‌های غیر تثلیثی راجع به الوهیت عیسی دارند.[۶]

در آیین اسلام، عیسی یکی از پیامبران مهم خدا در نظر گرفته می‌شود که انجیل را به همراه خود آورده و برای اثبات نبوتش معجزاتی را به نمایش می‌گذاشت.[۷][۸] عیسی همچنین عنوان مسیح دارد ولی از نقطه نظر اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او پس از مرگ را انکار کرده و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج نموده‌است.[۹] همچنین مسلمانان نیز مانند مسیحیان باور دارند که عیسی از یک دختر باکره و برگزیدهٔ خداوند به نام مریم به دنیا آمده‌است.

محتویات

 [نهفتن

گاه‌شماری [ویرایش]

سال دقیق تولد عیسی از نگاه باستان‌شناسان مشخص نیست. نظر یوسیبیوس، مورخ قدیمی کلیسا، این است که او ۵۲۰۰ سال پس از خلقت به دنیا آمد. [۱۰] انجیل‌های متی و لوقا آن را در زمان هیرودیس، که سال ۴ قبل از میلاد مرد، قرار می‌دهند[۱۱]. لوقا همچنین عنوان می‌کند که تولد همزمان با سرشماری یهودیه، سال ۶ میلادی، بوده‌است[۱۲]. دانشوران معاصر تولد عیسی را بین ۴ و ۶ قبل از میلاد تخمین می‌زنند.[۱۳]

مرگ وی در انجیل‌ها در زمان استان‌داری پیلاتس، ۲۶ تا ۳۶ میلادی، عنوان شده‌است.[۱۴] بر اساس اناجیل متی، مرقس و لوقا، مرگ عیسی پس از عید فصح (یک عید یهودی) اتفاق افتاد. بر اساس انجیل یوحنّا، اعدام عیسی زودتر و در روز آماده شدن برای عید فصح اتفاق افتاد.[۱۵] اعتقاد بهاييان«... و حضرت مسيح وقت شهادت و صعود سي و سه سال داشتند ...»[۱۶]

نام عیسی [ویرایش]

عیسی، یسوّع، یوشع، یهوشع و یهوشوع(صیغه کامل) نیز خوانده شده‌است و در عبری همه آنها برابرند. در انجیل یسوّع مسیح ۵۰ بار، عیسی مسیح ۱۰۰ بار و لفظ مسیح ۳۰۰ بار آمده‌است.[۱۷]

عیسی در زبان عبری به معنی «خدا کمک می‌کند» ( بعدها به معنی «خدا نجات می‌دهد») است.

زندگی بر اساس متن انجیل‌ها [ویرایش]

تصویری از مقبره منتصب به عیسی مسیح در کلیسای قبر مقدس یا کلیسای رستاخیز در شهر اورشلیم.

روایت کلیسا از عیسی به طور عمده بر پایه چهار انجیل تصویب شده می‌باشد. محققین مختلف نظرات بسیار مختلفی راجع به صحت تاریخی این انجیل‌ها دارند. هر انجیل زندگی عیسی و معنی اش را به نحو متفاوتی از بقیه انجیل‌ها به تصویر می‌کشد. [۱۸][۱۹] انجیل یوحنا زندگی نامه نبوده بلکه به زندگی عیسی از دید الهیات نگاه کرده و او را کلام(Logos) ازلی خدا و خود خدا و آفرینندهٔ جهان می‌داند.[۲۰] [۲۱] ترکیب این داستانها در یک داستان همانند ساختن یک داستان پنجم بوده که از هر کدام از چهار داستان اصلی متفاوت خواهد بود.[۱۹] بعضی از مدافعین مسیحیت اختلافها و ناسازگاریهایی که ظاهراً بین اناجیل وجود دارد را یک دلیل قاطع برای صحت انجیل‌ها می‌دانند زیرا به گفته آنها تفاوت‌ها احتمال توطئه و همدستی را از بین برده و شباهت‌ها به مبدا مشترک آنها گواهی می‌دهد.[۲۲]

انجیل‌ها (مخصوصاً متی) تولد عیسی، زندگی، مرگ و رستاخیز او را بر آورده شدن پیشگویی‌های عهد عتیق می‌داند. از جملهٔ آنهاتولد از باکره، گریز به مصر، عمانوئیل (اشعیا ۷:۱۴)، و بنده دردکش می‌باشند.[۲۳]

تبارنامه و خانواده [ویرایش]

تبارنامه‌ٔ عيسی در متی به صورت سنتی در قالب درخت یسی به تصویر کشیده می‌شده‌است. یسی پدر داوود پادشاه می‌باشد.

در دو انجیل متی و لوقا شجره‌نامه عیسی آمده‌است. این دو شجره‌نامه تفاوت های اساسی با هم دارند.[۲۴] و جالب این‌است که هر دو به جای اشاره به تبار مریم مادر مسیح، شجره‌نامه یوسف نجار شوهر مریم که مردم او را پدر مسیح می‌دانستند را بیان کرده‌اند. هر دو تبارنامه نیاکان عیسی را به داوود پادشاه رسانده و از آنجا آن را به ابراهیم می‌رسانند. انجیل متی از پسر داوود به نام سلیمان آغاز کرده و از پادشاهان اسرائیل گذشته تا به آخرین پادشاه به نام جکونیاه می‌رسد (پس از جکونیاه بنی اسرائیل به تبعید در بابل می‌رود). تبارنامهٔ لوقا طولانی تر از متی بوده و تا آدم ابوالبشر ادامه یافته، افزون بر این نام‌های بیشتری هم میان داوود و عیسی می‌آورد. در لوقا ۳:۲۱ نسب نامهٔ عیسی چنین آمده‌است:

« یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر عیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر ارام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم پسر خدا بود.  »

نویسندگان مسیحی در طول تاریخ نظریه‌های مختلفی جهت آشتی دو تبار نامه پیشنهاد کرده‌اند:

  • کهن‌ترین نظریهٔ موجود در منابعی که به دست ما رسیده مربوط به افريکانوس (حدود سال ۲۰۰ میلادی) می‌باشد. در توجیه اینکه چرا متی پدر یوسف را یعقوب قرار داده ولی لوقا آنها را هالی، افریکانوس پیشنهاد می‌دهد که یعقوب و هالی برادرانی از یک مادر ولی دو پدر مختلف بودند. یعقوب ازدواج کرده و صاحب یوسف می‌شود، ولی او فوت می‌کند و طبق رسم آن زمان برادرش با مادر یوسف ازدواج کرده و پدر خوانده (پدر قانونی) یوسف می‌شود. بر اساس این نظریه لوقا شجره‌نامه را از طریق پدر خوانده (پدر قانونی) یوسف ادامه می‌دهد ولی متی از طریق پدر طبیعی او.
  • بر اساس نظریه دیگری که در دوران مدرن مکرر ذکر می‌شود، بر عکس متی از طریق پدر قانونی شجره نامه را دنبال کرده و لوقا از طرف پدر طبیعی
  • انیوس (سال ۱۴۹۰ میلادی)، مارتین لوتر، بنگل و برخی از محققین مسیحی پس از آن‌ها این نظر را دنبال کردند که لوقا شجره‌نامه مریم را داده ولی متی شجره نامه یوسف را.
  • ترتوليان و تعداد کمی محقق مسیحی بعدی بر عکس می‌گویند که لوقا شجره نامه یوسف را داده ولی متی شجره نامه مریم را.[۲۵]

مورخین آکادمیک معاصر عموماً بر این نظر توافق دارند که این شجره نامه‌ها را نمی‌توان با هم آشتی داد و آن‌ها را «ساخت‌های الهیاتی» (theological constructs) در نظر می‌گیرند. به صورت مشخص‌تر، بعضی گفته‌اند که متی می‌خواسته تولد عیسی را به عنوان تولد یک پادشاه مسیح-گونه بیان کند و بخاطر همین اجداد او را از طریق خط سلطنتی دنبال کرده و سلیمان را در آنها قرار داده، ولی لوقا اجداد عیسی را از طریق خط کاهنی دنبال کرده و لیوای را در آنها قرار می‌دهد.[۲۶]

یوسف شوهر مریم در داستان بچگی عیسی ظاهر می‌شود. ولی در ادامه زندگی‌نامه عیسی نامی از او برده نمی‌شود.

کتابهای عهد جدید مانند متی، مرقس، و غلاطیان صحبت از اعضای خانواده عیسی کرده که شامل آنچه ممکن است خواهران و برادران عیسی بوده می‌باشد.

دیدگاه ادیان [ویرایش]

در اناجیل [ویرایش]

سلسله مقالات درباره
مسیحیت
StJohnsAshfield StainedGlass GoodShepherd Face.jpg
 
عیسی مسیح
تولد از باکره · مصلوب شدن ·
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

بخش ۳۹ - داستان عیسی

 
نظامی
 

پای مسیحا که جهان می‌نبشت

بر سر بازارچه‌ای میگذشت

گرگ سگی بر گذر افتاده دید

یوسفش از چه بدر افتاده دید

بر سر آن جیفه گروهی نظار

بر صفت کرکس مردار خوار

گفت یکی وحشت این در دماغ

تیرگی آرد چو نفس در چراغ

وان دگری گفت نه بس حاصلست

کوری چشمست و بلای دلست

هر کس ازان پرده نوائی نمود

بر سر آن جیفه جفائی نمود

چون به سخن نوبت عیسی رسید

عیب رها کرد و به معنی رسید

گفت ز نقشی که در ایوان اوست

در بسپیدی نه چو دندان اوست

وان دو سه تن کرده ز بیم و امید

زان صدف سوخته دندان سپید

عیب کسان منگر و احسان خویش

دیده فرو کن به گریبان خویش

آینه روزی که بگیری به دست

خود شکن آنروز مشو خودپرست

خویشتن آرای مشو چون بهار

تا نکند در تو طمع روزگار

جامه عیب تو تنگ رشته‌اند

زان بتو نه پرده فروهشته‌اند

چیست درین حلقه انگشتری

کان نبود طوق تو چون بنگری

گر نه سگی طوق ثریا مکش

گر نه خری بار مسیحا مکش

کیست فلک پیر شده بیوه

چیست جهان دود زده میوهٔ

جمله دنیا ز کهن تا به نو

چون گذرندست نیرزد دو جو

انده دنیا مخور ای خواجه خیز

ور تو خوری بخش نظامی بریز

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

پیامبران‌ عظیم‌الشان‌ علاوه‌ بر دارا بودن‌ ویژگیهای‌ مشترک‌، هر کدام‌ با توجه‌ به‌ بستر جامعه‌ و نیازهای‌ زمان‌ خود دارای‌ خصوصیات‌ و توانمندیهای‌ خاص‌ و منطبق‌ بر آن‌ ضروریات‌ نیز بودند. و بدین‌ ترتیب‌ است‌ که‌ هر پیامبری‌ با آن‌ ویژگی‌ بارز وبرجسته‌ شناخته‌ می‌شود.از جمله‌ پیامبرانی‌ که‌ از ویژگیها و توانمندیهای‌ فوق‌العاده‌ برخوردار بود، عیسی‌ مسیح‌ است‌. قرآن‌ از وی‌ تحت‌ عنوان‌ روح‌ الله‌ یاد کرده‌، این‌ یکی‌ از ویژگی‌های‌ بسیار برجسته‌ وی‌ می باشد که‌ منحصربه‌ فردبوده‌ وفقط‌ خاص‌ خود اوست‌.

قرآن‌ سند کاملا معتبری‌ است‌ که‌ در آن‌ بسیاری‌ حقایق‌ روشن‌ شده‌ و توانسته‌ با ذکر دقیق‌ بسیاری‌ از حوادث‌ خط‌ بطلانی‌ بربسیاری‌ از تحریفها و بهتانها بکشد.از جمله‌ این‌ حوادث‌، که‌ به‌ شدت‌ دچار تحریف‌ شده‌ است‌، چگونگی‌ تولد و عروج‌ عیسی‌ مسیح‌ می‌باشد. نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ راجع‌ به‌ زندگی‌ عیسی‌ و انساب‌ او جز قرآن‌ هیچ‌ سند مدون‌ و قطعی‌ در دست‌ نیست‌. و قرآن‌ توانست‌ با ذکر آیات‌ متعددی‌ در این‌ زمینه‌ بسیاری‌ از حقایق‌ را برملا کند و توحیدی‌ بودن‌ دین‌ مسیح‌ را به‌ اثبات‌ برساند.

شیوه‌ اشارات‌ قرآن‌ به‌ داستانعیسی‌ (ع‌) را به‌ چهار دسته‌ می‌توان‌ تقسیم‌ کرد:

الف‌ :چگونگی‌ روند خلقت‌ عیسی‌ مسیح‌ و مردود شمردن‌ این‌ موضوع‌ که‌ عیسی‌ پسر خداست‌

ب‌: چگونگی‌ ولادت‌ عیسی‌ مسیح‌(ع‌)

ج‌:ویژگیها و همچنین‌ توانائیهایی‌ که‌ خداوند به‌ او ارزانی‌ داشته‌ بود

د: عروج‌ عیسی‌ مسیح‌

خلقت‌ عیسی‌ بعنوان‌ یکی‌ از بدیع‌ترین‌ خلقتهای‌ خداوند

چگونگی‌ آفرینش‌ عیسی‌(ع‌) یکی‌ از شاهکارهای‌ خلقت‌ میباشد که‌ برای‌ صاحبان‌ خرد دلیلی‌ دیگر بر تکمیل‌ دلایل‌ بی‌حد توانایی‌های‌ خداوند و برای‌ اهل‌ فریب‌ و نیرنگ‌ بهانه‌ای‌ برای‌ دروغ‌ بستن‌ به‌ پروردگار.و بین‌ آنانکه‌ به‌ خداوند خودایمان‌ و یقین‌ داشتند و آنانکه‌ همواره‌ حق‌ را می‌دیدند اما راه‌ باطل‌ و خطا را پیشه‌ می‌کنند مرز بندی‌ ایجاد کرد.

در قرآن‌ سوره‌های‌ متعددی‌ وجود دارد که‌ چگونگی‌ خلقت‌ حضرت‌ عیسی‌(ع‌)را طرح‌ کرده‌،از جمله‌ سوره‌ مریم‌ آیات‌ 16 تا 21 توجه‌ کنید:

و اذکر فی‌ الکتاب‌ مریم‌ اذ انتبذت‌ من‌ اهلها مکانا شرقیا.

و یاد کن‌ در کتاب‌ مریم‌ را گاهیکه‌ برگرفت‌ دور از خاندان‌ خویش‌ جایگاهی‌ را در خاور.

فاتخذت‌ من‌ دونهم‌ حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل‌ لها بشرا سویا.

پس‌ برگرفت‌ دور از آنان‌ پوششی‌ پس‌ فرستادیم‌ بسوی‌ او روح‌ خود را تا نمایان‌ شد برای‌ او به‌ شکل‌ مردی‌ درست‌.

قالت‌ انی‌ اعوذ بالرحمن‌ منک‌ ان‌ کنت‌ تقیا.

گفت‌ همانا پناه‌ می‌برم‌ بخدای‌ مهربان‌ از تو اگر هستی‌ پرهیزکار.

قال‌ انما انا رسول‌ ربک‌ لاهب‌ لک‌ غلاما زکیا.

گفت‌ همانا منم‌ فرستاده‌ پروردگار تو تا ببخشم‌ بتو پسری‌ پاک‌.

قالت‌ انی‌ یکون‌ لی‌ غلام‌ و لم‌ تمسسنی‌ بشر و لم‌ اک‌ بغیا.

گفت‌ چگونه‌ باشدم‌ پسری‌ و بمن‌ نزدیک‌ نشده‌ است‌ بشری‌ و نبوده‌ام‌ بغی‌.

قال‌ کذالک‌ قال‌ ربک‌ هو علی‌ هین‌ و لنجعله‌ آیه‌ للناس‌ و رحمه‌ منا و کان‌ امرا مقضیا.

گفت‌ بدین‌ سان‌، گفت‌ پروردگار تو آن‌ است‌ بر من‌ آسان‌ و تا بگردانیمش‌ آیتی‌ برای‌ مردم‌ و رحمتی‌ از ما بوده‌ است‌ و کاری‌ گذشته‌.

این‌ آیات‌ بشارت‌ داشتن‌ پسری‌ که‌ آیت‌ و نشانه‌ای‌ و همچنین‌ رحمتی‌ برای‌ مردم‌ را طرح‌ می‌کند. اما چگونگی‌ خلقت‌ او را در این‌ آیات‌ می‌توان‌ مشاهده‌ کرد:

و مریم‌ ابنت‌ عمران‌ التی‌ احصنت‌ فرجها فنفخنا فیه‌ من‌ روحنا و صدقت‌ بکلمات‌... تحریم‌ - 12.

مریم‌ دختر عمران‌ همان‌ کسی‌ که‌ نگهدارنده‌ نفس‌ خود بود و ما دمیدیم‌ در رحم‌ او از روح‌ خودمان‌...

و التی‌ احصنت‌ فرجهافنفخنا فیها من‌ روحناو جعلناها...انبیأ - 91

او کسی‌ است‌ که‌ نگه‌ داشت‌ نفس‌ خود را و ما از روح‌ خود دمیدیم‌ در رحم‌ او...

این‌ آیات‌ در عین‌اینکه‌ به‌ شرح‌ خلقت‌ عیسی‌ که‌ به‌ صورت‌ غیر معمول‌ بوده‌ اشاره‌ می‌کند، تاکیدی‌ است‌ مبنی‌ بر اینکه‌ عیسی‌ مخلوق‌ خدا بوده‌ و نه‌ فرزند او.

قرآن‌ در آیه‌ای‌ دیگر به‌ وضوح‌ پرده‌ از راز این‌ خلقت‌ غیر معمول‌ برداشته‌ و به‌ تمام‌ ادعاهای‌ واهی‌ کسانیکه‌ که‌ در زمان‌ رسول‌ خدا(ص‌) می‌گفتند عیسی‌ پسر خداست‌ خط‌ بطلان‌ می‌کشد توجه‌ کنید:

ان‌ مثل‌ عیسی‌ عندالله‌ کمثل‌ آدم‌ خلقه‌ من‌ تراب‌ ثم‌ قال‌ له‌ کن‌ فیکون‌. آل‌ عمران‌ - 59

همانا مثل‌ عیسی‌ نزد خدا مَثَل‌ آدم‌ است‌ که‌ بیافریدش‌ از خاک‌ و سپس‌ بدو گفت‌ بشو پس‌ شد.

خلقت‌ عیسی‌ مسیح‌ جلوه‌ای‌ از توانائیهای‌ بی‌پایان‌ خداوند می‌باشد.اینکه‌ هر چه‌ می‌خواهد می‌شود و همه‌ چیز تحت‌ اراده‌ و اختیار او می‌باشد.

چگونگی‌ ولادت‌ عیسی‌ مسیح‌ (ع‌)

برای‌ بررسی‌ چگونگی‌ تولد مسیح‌ لازم‌ است‌ که‌ سابقه‌ خانوادگی‌، ویژگیهای‌ اجداد و خاندان‌ عیسی‌ مسیح‌ و مادرش‌ مریم‌ مورد بررسی‌ قرار گیرد.همچنان‌ که‌ یکی‌ ازمواردی‌ که‌ قرآن‌ متعدد به‌ آن‌ پرداخته‌، و دو سوره‌ از قرآن‌ را تحت‌ عنوان‌ آل‌ عمران‌ و مریم‌ قرار داده‌ دلیلی‌ است‌ بر اصرار قرآن‌ به‌ تصحیح‌ اذهان‌ مردم‌ در این‌ مورد. قرآن‌ در آیات‌ 33 تا 35 از سوره‌ آل‌ عمران‌ اجداد حضرت‌ مسیح‌ را به‌ پاکی‌ یاد کرده‌:

ان‌ الله‌ اصطفی‌ آدم‌ و نوحا و ال‌ ابراهیم‌ و ال عمران‌ علی‌ العالمین‌.

همانا خداوند آدم‌ و نوح‌ و آل‌ ابراهیم‌ و آل‌ عمران‌ رابر عالمیان‌ برگزید.

ذریه‌ بعضهامن‌ بعض‌ و الله‌ سمیع‌ علیم‌.

نژادی‌ که‌ بعضیشان‌ از بعضی‌ دیگر است‌ و خداوند شنوای‌ داناست‌.

اذ قالت‌ امراه‌ عمران‌ رب انی‌ نذرت‌ لک‌ ما فی‌ بطنی‌ محرراً فتقبل‌ منی‌ انک‌ انت‌ السمیع‌ العلیم‌.

هنگامیکه‌ زن‌ عمران‌ گفت‌:پروردگارا، همانا نذر کرده‌ام‌ آنچه‌ در شکم‌ دارم‌ برای‌ تو آزاد سازم‌(در خدمت‌ تو قرار دهم‌)پس‌ از من‌ بپذیر،همانا تو شنوای‌ دانایی‌.

فلما و ضعتها قالت‌ رب‌ انی‌ وضعتها انثی‌ و الله‌ اعلم‌ بما وضعت‌ و لیس‌ الذکرکالانثی‌ و انی‌ سمیتها مریم‌ و انی‌ اعیذها بک‌ و ذریتها من‌ الشیطان‌ الرجیم‌.

وهنگامیکه‌ بنهادش‌ گفت‌ پروردگارا همانا زاییدمش‌ مونث‌ و خدا داناتر است‌ بدانچه‌ بنهاد در حالیکه‌ نیست‌ مونث‌ مانند مذکر و اسمش‌ را مریم‌ نهادم‌ و او را از شر شیطان‌ رانده‌ شده‌ در پناه‌ تو قرار می‌دهم‌.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

چرا بعضی از موضوعات و قصص قرآن مانند قصه‌های مربوط به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ تکرار شده است؟


مادر حضرت موسی
پاسخ

خدا حکیم است[1] و قرآن را هم حکیم معرفی می‌کند.[2] بنابراین قرآن از بیهوده‌گویی به دور بوده،[3]و هدفمند است و هدف مهم آن، عاقل ساختن انسان است[4] تا در سایه آن به هدف نهایی خود (هدایت انسان)[5]، دست یابد. و برای رسیدن به آن، از شیوه‌های مختلف مثل تکرار و .... استفاده کرده است.[6]

 

نکات کلی

1 ـ تکرار یکی از فنون فصاحت است.[7] غرض عمده از آن تأکید است، چنانکه مرحوم مغینه می نویسد: «مفسران اتفاق دارند که، غرض از تکرار، تأکید است. گوستاولین در کتاب « آراء و معتقدات» می‌گوید: هر کس لفظ یا ساختاری را پیوسته تکرار کند، آن را تبدیل به عقیده می‌کند.» و برای دست یابی به این نتیجه، قرآن ، یک معنی را، به شیوه های دیگر به مقتضای حکمت تکرار می‌کند»[8]

فراء یکی از بزرگان ادبیات عرب در این باره می‌گوید: « قرآن به لغت عرب و به شیوه محاوره‌ای آنان نازل شده است[9] و از عادت عرب تکرار کلام ، برای تأکید و فهماندن مطلب، می‌باشد. به عنوان مثال در تأیید مطلب دیگران می‌گویند: « بله! بله!» و در ردّ آن می‌گویند: « نه! نه!»[10] و از آنجایی که قرآن کتاب هدایت است، نه کتاب قانون یا ... و هدایت عمومی جز با تکرار مطالب با بیانات متفاوت امکان ندارد، در آن تکرار وجود دارد.[11]

چنانکه آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: «تکرار در قرآن کریم از آن روست که قرآن کتاب نور و هدایت است و در مقام هدایت لازم است مطلب واحد، در هر مناسبت، با زبانی خاص ادا شود، تا ویژگی موعظه داشته باشد؛ بر خلاف کتب علمی که هر مطلب، تنها در یک جا بیان می‌شود و تکرار آن سودمند نیست. سرّ لزوم تکرار در کتاب هدایت، آن است که، شیطان و نفس امّاره که عامل ضلالت و عذابند، پیوسته به اضلال (گمراه کردن آدمی مشغولند، و کار آنها گر چه گاهی کم می‌شود، لیکن ترک نمی‌شود، از أین رو تکرار ارشاد و هدایت نیز ضروری است.»[12]

قصه‌های قرآن، چون آیینه، زشتی و زیبایی‌ها را نشان می‌دهد، مانند علائم راهنمائی و رانندگی انسان را از خطرات ، آگاه کرده، و نحوه حرکتش را به او تذکر می‌دهد و همانند مناظر زیبا لذت بخش است. بنابراین تکرارشان بر حسب نیاز، ضروری است

 

نتیجه تکرار و تأکید، تلقین است که اثر آن بر روان انسان غیر قابل انکار است و شاید به همین جهت بر تکرار عبادات و دعاها و ... در اسلام تأکید شده است.

2 ـ نکته‌ای در خصوص قصه‌ها: قصه‌های قرآن، چون آیینه، زشتی و زیبایی‌ها را نشان می‌دهد، مانند علائم راهنمائی و رانندگی انسان را از خطرات ، آگاه کرده، و نحوه حرکتش را به او تذکر می‌دهد و همانند مناظر زیبا لذت بخش است. بنابراین تکرارشان بر حسب نیاز، ضروری است.

3 ـ تکرار در قرآن به سبب تعدد غرض‌ها می‌باشد؛ مطالب و قصه های قرآن در هر جا به خاطر عرضی خاص، تکرار شده است.[13] به عنوان مثال: آیه مبارکه «فبأی آلاء ربکما تکذبان » در سوره الرحمن، به طور بی نظیری، 31 بار ذکر شده است و این به جهت تعداد اسباب (‌نعمت‌های مورد سؤال ) می‌باشد، که پرداختن به یکایک آنها خارج از حد این پاسخ است؛

قصه های قرآن

بنابراین یک دسته بندی کلی ارائه می‌گردد:[14]

1ـ این آیه به دنبال عجائب خلقت و مبدأ و معاد هشت بار آمده است.[15]

2 ـ بعد، به دنبال آیات آتش و عذاب و سختی آنها هفت مرتبه ( به تعداد درهای جهنم)،[16]ذکر شده است.[17]

3 ـ آنگاه به دنبال توصیف باغ‌های بهشتی و نعمت‌های آن هشت مرتبه ( به تعداد درهای بهشت)[18] تکرار شده است.[19]

4 ـ سپس هشت دفعه دیگر، بعد از ذکر دو باغ بهشتی و نعمت‌های آن تکرار گشته است.[20] و به نظر مرحوم مغنیه این تکرارها مانند این است که به کسی که خدمات زیادی کرده‌ای، بگویی: «تو را از دست دشمن نجات دادم و اموال زیادی به تو دادم؛ پس کدامشان را انکار می‌کنی؟! فرزندانت را تربیت کردم و برایت خانه ساختم، پس کدامشان را انکار می‌کنی؟! و ... که این در واقع تأکید و تکرار یک چیز نیست، بلکه هر یک پیام تازه‌ای دارد.[21]

 

تکرار قصه ها در قرآن

قرآن برای آسان شدن فهم معارف سنگین،[22] از مثل و قصه استفاده کرده است؛[23] و قصه‌‌های حقیقی[24] را به صورت گزینشی،[25] و با بهترین شیو‌ه‌ها،[26] با هدف اصلی درس و عبرت گیری،[27] بیان کرده است؛ و هر قصه‌ای را که درس و عبرت بیش‌تری دارد، تکرار کرده است؛ از این رو قصه‌های حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بیش‌تر تکرار شده است.[28] و اینجا فقط به سه موضوع کلی آنها اشاره می‌شود:

1 ـ موسی ـ علیه السلام ـ و فرعون: آن دو در طرف نقیض همدیگر بودند؛ یکی حق محض، و دیگری باطل محض بود؛ موسی ـ علیه السلام ـ دارای مقام « کلیم اللهی» [29]، امّا فرعون در نهایت کفر بود و « انا ربکم الاعلی» [30] را سر می‌داد؛ در حالی که کفار عصر سایر پیامبران، در گردن کشی، مثل او نبودند.[31]ولی پیروزی نهایی از آن موسی ـ علیه السلام ـ شد؛ که تکرار آن درس صبر برای مؤمنان، و عبرت برای کافران است.

دقت در هر بخش از قصه‌های قرآن نشان می‌دهد، در هر مورد دارای حکمت و فلسفه جدیدی است که در حقیقت تکرار نشده و در صدد بیان مطلب جدید خواهد بود

 

2 -

بنی اسراییل : به اعتقاد علامه طباطبائی (رحمه الله علیه) ، ویژگی بنی اسراییل ، دشمنی، لجبازی، مادی گرایی، و حس گرایی بوده است؛ و این خصیصه درد کفار زمان پیامبر (ص) و جوامع امروزی است؛ و قرآن قصه‌های آنها را تکرار کرده است، تا مردم عبرت گیرند و دچار این نوع بدبختی نشوند

.[32]

3 ـ سامری: داستان ساختن گوساله طلایی، توسط سامری منافق،[33] و پرستش آن توسط بنی اسرائیل، و بی اعتنایی آنان به منع هارون ـ علیه السلام ـ ( وصی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ) در چهار سوره تکرار شده است.[34]تا شاید مسلمانان بیدار شوند و گرفتار فتنه منافقان نشوند؛ امّا افسوس که آنان با سوء استفاده از بی تفاوتی مسلمانان، فتنه سقیفه را بپا کردند؛ تا اینکه علی ـ علیه السلام ـ سخن هارون ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ را خطاب به پیامبر ادا کرد:[35] «یا ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی فالا شمت بی الاعداء »،[36] « فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند، و ناتوان کردند، و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمن مرا شماتت کند.» و شاید انتخاب این آیه اشاره‌ای به شباهت فتنه سقیفه با فتنه سامری باشد.

و نتیجه این که دقت در هر بخش از قصه‌های قرآن نشان می‌دهد، در هر مورد دارای حکمت و فلسفه جدیدی است که در حقیقت تکرار نشده و در صدد بیان مطلب جدید خواهد بود.

 

پی نوشت ها :

[1] . ر.ک توبه/ 97 .

[2] . ر.ک یس/ 1 .

[3] . ر.ک فصلت/ 42 .

[4] . ر.ک جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قرآن در قرآن، قم ، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378، ص 230.

[5] . ر.ک : همان، ص 250.

[6] . ر.ک جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، چاپ اول، 1378، ج 1، ص 52 ـ 44.

[7] . ر.ک : تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، قم، دار‌الحکمه، بی نوبت چاپ، بی تا، ج 1، ص 282.

[8] . مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ چهارم، 1990م، ج 1 ص 96 و 97 .

[9] . ر.ک: نحل/ 103 .

[10]. ر.ک : معرفت، محمّد هادی، التمهید، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، 1414 ق، ج 5 ، ص 106 .

[11] . ر.ک:‌ مغنیه، محمّد جواد، پیشین، ج 2، ص 440.

[12] . جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، پیشین، ص 51 و52 .

[13] . ر.ک: حکیم، سید محمدباقر، علوم القرآن ، قم، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ سوم، 1417 هـ ق، ص 367.

[14] . ر.ک : معرفت، محمّد هادی، پیشین، ص 104.

[15] . ر.ک: الرحمن/ 30- 1 .

[16] . ر.ک: حجر/ 44 .

[17] . ر.ک: الرحمن/ 45 - 31 .

[18] . محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه، قمی (شیخ صدوق)، الخصال، باترجمه سید احمد فهری زنجانی، تهران، انتشارات علمیه السلامیه، بی نوبت چاپ، بی تا، ص472، امام علی ع فرمود: «همانا که از برای بهشت، هشت در است از یک درش پیغمبران و صدیقان داخل شوند و از یک در شهیدان و افراد شایسته داخل شوند و از پنج درش شیعیان و دوستان ما داخل شوند و...».

[19] . ر.ک: الرحمن/ 61 ـ 46 .

[20] . ر.ک: الرحمن/ 62 تا آخر.

[21] . ر.ک: مغنیه، محمّد جواد، پیشین، ج 7، ص 207 .

[22] . ر.ک: ‌مزمل/ 5.

[23] . ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، پیشین، ص 299.

[24] . ر.ک : کهف/ 13 .

[25] . ر.ک: معرفت، محمّد هادی، علوم قرآنی، تهران، التمهید و سمت، چاپ اول، 1379، ص 273.

[26] . ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، پیشین، ص 301 .

[27] . ر.ک: یوسف/ 111.

[28] . ر.ک: طباطبائی، سید محمّد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ پنجم، 1371، ص 268 و 269.

[29] . ر.ک: نساء/ 164.

[30] . نازعات/ 24.

[31] . ر.ک : مرکز الثقامه و المعارف الاسلامی، علوم القرآن عند المفسرین، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1375، ج 3، ص 399.

[32] . ر.ک : طباطبائی، سید محمّد حسین، پیشین، ص 209 و210.

[33] . ر.ک : محمدی اشتهاردی، محمّد، قصه‌های قرآن، به قلم روان، تهران، نبوی، چاپ اول، 1378، ص 268 و 269.

[34] . ر.ک: بقره/ 51، 54، 92، 93، نساء/ 153، اعراف/ 152- 148، و طه/ 97 - 85 .

[35] . ر.ک: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، با تحقیق و تصحیح ابراهیم بهادری و محمد هادی به، تهران ، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416، هـ ق، ج 1، ص215، سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، بی جا، صحیفه، چاپ اول، 1368، ص 183.

[36] . اعراف/ 150.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

درسهای داستان موسی و هارون در زمینه رهبری و مدیریت
قرآن کریم بسیاری از مطالب مورد نیاز بشر را به صورت داستان مطرح کرده که ازجمله این داستانها داستان موسی و هارون است. این داستان حاوی مطالبی است در ارتباط با رهبری. از جمله این مطالب می توان به نحوه اثربخش کردن تبلیغات تأکید کرد. در قرآن کریم نکات بسیار ارزنده ای در قالب داستانهای مختلف برای بشر مطرح شده است؛ از جمله داستان موسی (ع) و هارون (ع) درسهایی ارزشمند در زمینه رهبری و هنر کار با دیگران را به ما می آموزد. در این درسها ما ریشه های اسلامی مفاهیم معاصر را در پیشرفت انسانی کشف می کنیم. درک و عمل به این درسها توانایی ما را برای به کارگیری و موفقیت در آنها افزایش خواهد داد. قرآن در چندین سوره مختلف داستان موسی(ع) و هارون (ع) را نقل کرده است؛ از جمله در سوره طه، آیات 24 تا 36. به هر حال، داستان، یک یا چند بعد از ابعاد نقش پیامبران و عملکرد آنها را به گونه ای مناسب در قالب پیام قرآنی بیان می کند. وقتی ما این اطلاعات روشن را در مورد این پیامبران در کنار هم قرار می دهیم، به کلیت داستان ازجمله اصول کلیدی ارتباطات، کار گروهی و تفویض و تمامی عناصر حیاتی رهبری اثربخش پی می بریم.در سوره طه آمده «اذهب الی فرعون انه طغی* قال رب اشرح لی صدری* و یسر لی امری* و احلل عقدة من لسانی* یفقهوا قولی* و اجعل لی وزیرا من اهلی* هارون اخی* و اشدد به ازری* و اشرکه فی امری* کی نسبحک کثیرا* و نذکرک کثیرا* انک کنت بنا بصیرا* قال اوتیت سؤلک یا موسی» ترجمه: اینک به رسالت به جانب فرعون روانه شو که وی در کفر، سخت طغیان کرده است* موسی به خدا عرضه داشت پروردگارا! پس شرح صدرم عطا فرما که از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم* و کار مرا آسان گردان و سختیهایی که در انجام دادن این وظیفه بر من پیش می آید برطرف ساز* و عقده را از زبانم بگشا* تا مردم سخنم را نیکو فهم کرده و خوش بپذیرند* و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون من فرما* برادرم هارون را وزیر من گردان* و به او پشت من محکم کن* و او را در امر رسالت با من شریک ساز* تا دائم به سپاس تو پردازیم* و تو را بسیار یاد کنیم* که همانا بس تویی بصیر و مهربان به احوال ما (و ما به جز تو کسی را نداریم)* پروردگار فرمود ای موسی آنچه از ما خواستی همه به تو عطا گردید (سوره طه، آیات 36ـ24).
با بررسی این آیات، نکات مهمی را در زمینه رهبری و مدیریت می توان استخراج نمود:

1ـ دستور به موسی (ع)
در سوره طه خداوند به موسی(ع) دستور داد که با فرعون، پادشاه قدرتمند و ستمگر آن زمان، مقابله کند: «اذهب الی فرعون انه طغی» (طه، 24). «اینک به رسالت به جانب فرعون روانه شو که وی در کفر، سخت طغیان کرده است.»در این مرحله به موسی(ع) به تنهایی و به عنوان یک فرد از جانب خداوند دستور داده شده است. موسی دریافت که این شروع چالش و مبارزه طلبی بزرگ و انجام دادن کاری سخت است. پاسخ او به این تکلیف خیلی از درسها را در رهبری ارائه می دهد. این پاسخها ریشه های مفاهیم مهم مرتبط با کار گروهی و تعاون را شکل می دهد.

2ـ درسهایی در زمینه رهبری در پاسخ موسی (ع)
1- استمداد از خداوند
در پاسخ به دستور خداوند، موسی (ع) در ابتدا از خداوند خواست تا به او در افزایش تواناییهای وی و قادر ساختن وی در فائق آمدن بر انجام دادن این وظیفه کمک کند. درخواست او برای کمک، نشاندهنده ویژگی رهبر مسلمان و کمال عبودیت و وابستگی او به پروردگارش در تمام زمینه هاست.
«قال رب اشرح لی صدری* و یسر لی امری» (طه، 26ـ25).«شرح صدرم عطا فرما که از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم.» «و کارم را آسان گردان و سختیهایی که در انجام این وظیفه بر من پیش می آید برطرف ساز».

2- تشخیص محدودیتهایی که در انسان وجود دارد.
سپس موسی (ع) فهرستی از تمام مهارتهای لازم را برای این کار برشمرد و تمام مهارتهای خودش را ارزیابی کرد و به محدودیتهای خویش اعتراف کرد. درک اینکه چه مهارتهایی مورد نیاز است و تعیین نقاط ضعف و قوت فرد در متن کاری که قصد انجام دادن آن را دارد، برای موفقیت در هر مأموریت ضروری است. رهبران مطمئن از رویارویی با محدودیتهایشان گریزان نیستند.بلافاصله موسی(ع) فهمید که مهارتهای ارتباطی او به اندازه لازم اثربخش نبوده است. او از خداوند خواست که مشکل او را در بیان اثربخش برطرف کند. «و احلل عقدة من لسانی» (طه،27) ترجمه: «و عقده را از زبانم بگشا». در جای دیگری نیز، قرآن به درخواست موسی(ع) به صورت زیر اشاره می کند: «و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی فارسل الی هارون» (شعراء،13) ترجمه: «و از کفر آنها دلتنگ شوم و عقده زبانم به هدایت آنان بازنگردد پس هارون برادرم را نیز با رسالت بفرست». موسی(ع) در بیان درخواست خود از خداوند توانایی خود را در ارزیابی مسائل بالقوه آشکار ساخت. همچنین او آگاهی از محدودیتهای خودش را نشان می دهد. این ویژگی عبرت آمیز برای رهبر خوب است. او با وجود مشکلات و محدودیتهای ذهنی یک راه حل پیشنهاد می کند: تشکیل یک گروه برای انجام دادن کار با دسته بندی مهارتهای رهبر.

3- تأکید بر تبلیغ اثربخش
موسی(ع) به دلیلی که نشاندهنده اصل مهمی در تبلیغ، و درواقع، جوهره تبلیغ است، تقاضا کرد که: «لکنت را از زبانم برطرف فرما»، دلیل او به این شرح بود: «یفقهوا قولی» (طه،28) ترجمه: «تا مردم سخنم را بفهمند». او نمی خواست برطرف شدن لکنت1 از سخنش به گونه ای باشد که بهتر و احساساتی تر صحبت کند. برعکس از خداوند خواست که لکنت در سخنرانی او را به گونه ای برطرف سازد که کسانی که به سخن او گوش می دهند بتوانند سخن او را درک کنند. این اصل کلام است که دریافت کننده پیام باید از آن، آن گونه که مورد نظر گوینده است، دریافت کند و بفهمد. تبلیغ زمانی انجام می گیرد که دریافت کننده آن معنی را از آن می گیرد نه زمانی که فرستنده پیام را می فرستد. همچنین برای تبلیغ با نتایج مطلوب، شخص نباید جذب توانایی گوینده یا ارائه دهنده شود، بلکه باید روی تفسیر و فهمیدن پیغام به وسیله دریافت کننده یا دریافت کنندگان مورد نظر تأکید کند. گوینده باید در جهت درکی واضح از پیام مورد نظر، توانایی ارتباط خود را اصلاح کند.این اصل می تواند به سایر حوزه های فعالیت انسانی تعمیم داده شود. هر کاری براساس منافعی که افراد تحت تأثیر آن از آن می برند باید مورد قضاوت قرار گیرد، نه براساس چگونگی انجام دادن آن؛ به عبارت دیگر، تمام اعمال ما باید در جهت نتیجه انجام شود و البته شخص باید قصد رسیدن به نتیجه مفید را داشته باشد. روایت شده است که پیامبر (ص) فرمودند: «مردم به خداوند وابسته هستند. کسانی که به او نزدیکترند بیشترین استفاده را از وابستگی به او می برند» (صحیح مسلم). در اینجا ممکن است که ویژگیهای شنونده به ذهن بیاید. خداوند (تبارک و تعالی) به موسی (ع) دستور داد که به سوی فرعون برو، چون او «طغیان کرده است»، در عین حال خداوند شیوه ای برای اجرای این قانون مشخص کرد: «فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی.» (طه، 44) ترجمه: «و با او با کمال آرامی و نرمی سخن گویید، باشد که او متذکر شود یا از خدا بترسد». درسی که در اینجا وجود دارد این است که هم محتوای تبلیغ ما و هم رسانه آن، مثلا چگونگی بیان آن باید متناسب دریافت کننده پیام باشد. به علاوه گاهی اوقات راه صحیح برخورد با دریافت کننده سختدل و بی میل به توبه، روشی مشابه نیست بلکه کاملا برعکس، مانند آنچه در این داستان است، باید با صحبت ملایم با او برخورد کنیم. محتوای تبلیغ، پیام را می فهماند، نه سلسله ای از کلمات را.

4- کار گروهی
موسی(ع) همچنین پی برد که به کار گروهی نیازمند است. او فهمید که نیازمند تکمیل تواناییهایش برای کسب موفقیت است. «و اجعل لی وزیرا من اهلی* هارون اخی» (طه،30ـ29) ترجمه: «و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر من گردان، برادرم هارون را وزیر من فرما». رهبرانی که اعتماد به نفس ندارند اغلب برای جلوگیری از بروز مشکل در زمینه ضعفهای خود، افرادی را که دارای تواناییهای کمتری نسبت به خود هستند به کار می گیرند. به هر حال رهبران اثربخش اعتماد به نفس دارند و بر تلاششان بر انجام دادن مأموریت تأکید می کنند، از اینرو افرادی را جستجو می کنند که به گونه ای شایسته آنها را در زمینه ضعفها و کمبودهایی که در خود احساس می کنند، تکمیل کنند. موسی (ع) به دنبال فردی بود که از توانایی او آگاه بود. این شخص برادرش هارون (ع) بود. دلیل آن را بعدا توضیح خواهیم داد.با توجه به این بحث انتظار می رود که موسی (ع) برادرش را به عنوان عضو یک تیم برای تقویت تواناییها و تلاشهایش و افزایش مهارتهای خود به کار گیرد. «و اشدد به ازری» (طه،31) ترجمه: «و به او پشت مرا محکم گردان». موسی (ع) برای اینکه تیم، اثربخشی داشته باشد انتظار داشت همکارش در انجام دادن کار مشارکت داشته باشد، نه اینکه صرفا تماشاچی باشد. «و اشرکه فی امری» (طه،32) ترجمه: «و او را در امر رسالت با من شریک گردان». قرآن توجه ما را به یک دلیل مهم برای اینکه موسی(ع) از خداوند تبارک و تعالی خواست که کمک به او را به هارون واگذار نماید، جلب می کند. «و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی رذءا یصدقنی انی افاف ان یکذبون» (قصص، 34) ترجمه: «و برادرم هارون را نیز که ناطقه اش از من فصیحتر است با من یار و شریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق و ترویج کند که می ترسم این فرعونیان، سخت تکذیب رسالتم کنند». تیم اثربخش به وسیله اعضایی که مهارتهای آنها مهارتهای رهبر را مانند سایر اعضای تیم تکمیل می کند قابل تشخیص است. همانگونه که قبلا دیدیم، موسی(ع) ترسید که کلام او برای وظیفه ای که در دست دارد کافی نباشد. بنابر این او به دنبال فردی گشت که به نظرش در آن زمینه خاص تواناتر است. این نشانه رهبر اثربخش است. به علاوه، موسی(ع) اظهار کرد که منظور از تشکیل تیم صرفا کاهش بار کاری نبود، بلکه به دست آوردن کمک و نیرو از شخص دیگری بود. چنین تیمی به سمت یک هدف و رویارویی با یک چالش هدایت می شود که در این مورد به سمت پذیرش خطر، رویارویی با ترویج دروغ جهت می گیرد.

5- جهت دهی به رسالت
تیم باید مأموریتی داشته باشد که تمام تلاشهایش را به سمت آن جهت دهد. موفقیت گروه به وضوح رسالت و به میزان تعهد اعضا برای انجام دادن آن وابسته است. موسی(ع) رسالت گروه خود را تبیین کرد: «کی نسبحک کثیرا* و نذکرک کثیرا* انک کنت بنا بصیرا» (طه، 35ـ33) ترجمه: «تا دائم به ستایش و سپاس تو پردازیم و تو را بسیار یاد کنیم که همانا بس تویی بصیر و مهربان به احوال ما». انسان باید رابطه تسبیح (حمد) و ذکر (یاد) را از یک سو و ساختن جامعه را از سوی دیگر درنظر داشته باشد. رسالتی که موسی (ع) و هارون (ع) در جهت آن حرکت می کردند رهانیدن بنی اسرائیل از سلطه فرعون بود. این مأموریت برای آنها حمد و یاد خدا را دربر داشت. از آنجا که تمام کارهایشان را برای پایبندی به خواست خدا انجام دادند لذا به حمد و یاد خدا می رسیدند. حمد خدا و یاد او که ما را به سمت انجام دادن رسالت حرکت می دهد روحیه تحمل را که در رسالت ما متبلور می شود، ایجاد می کند.

6- مشروعیت خواسته
خداوند (تبارک و تعالی) با اعطای آنچه موسی(ع) خواسته بود به خواسته و نگرش او مشروعیت داد.
«قال اوتیت سؤلک یا موسی» (طه، 36) ترجمه: «پروردگار فرمود: ای موسی آنچه از ما خواستی، همه به تو عطا کردیم». همچنین قرآن به قبول خواسته موسی(ع) در جای دیگر اشاره می کند: «و لقد اتینا موسی الکتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزیرا» (فرقان، 35) ترجمه: «و همانا به موسی کتاب تورات را عطا کردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم».

3ـ تیم موسی (ع) و هارون (ع)
1- تأکید بر کار گروهی

اینکه به خاطر داشته باشیم که خواسته موسی (ع) مبنی بر واگذاری همکاریش به هارون (ع) به او داده شد از اهمیت بسیاری برخوردار است. خداوند در آیات متعددی در قرآن بر این رابطه تأکید می کند. گروه موسی (ع) و هارون (ع) برای ما به عنوان یک واحد بیان شده و توسط خداوند این چنین نشان داده، و به وسیله دیگران نیز این گونه تشخیص داده می شود. «ثم بعثنا من بعدهم موسی و هارون الی فرعون و ملائه بایاتنا فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین» (یونس، 75) ترجمه: «آنگاه بعد از آن موسی و هارون را به سوی فرعون و اشراف مملکت او فرستادیم...». «و اوحینا الی موسی و اخیه...» (یونس، 87) ترجمه: «و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم...». «قال قد اجیبت دعوتکما» (یونس، 89) ترجمه: «خداوند به موسی و هارون فرمود: دعای شما را مستجاب کردم». «فقلنا اذهبا الی قوم الذین کذبوا بایاتنا...» (فرقان، 36) ترجمه: «و آن گاه موسی و هارون را گفتیم: رو به جانب آن قوم که آیات ما را تکذیب کرده اند، کنید...». «و لقد مننا علی موسی و هارون*...* سلام علی موسی و هارون» (صافات،120و ... و 114) ترجمه: «و ما بر موسی و هارون منت گذاردیم... و سلام و تحیت بر موسی و هارون باد». به طور مشابه، قرآن برای یاد کردن دو پیامبر در سوره طه آیات 42 تا 49 از این ترکیب دوگانه استفاده کرده، مجددا این واقعیت را که آنها یک تیم هستند، بیان می کند.

2- عمل کردن به عنوان یک تیم
موسی(ع) و هارون(ع) به عنوان یک گروه عمل می کردند. کلمات «آنها گفتند» و «ما می ترسیم» در آیه زیر نشاندهنده فرایند مشورت پویا بین هر دوی آنهاست. «قالا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا اوان یطغی» (طه، 45) ترجمه: «موسی و هارون عرض کردند بارالهی می ترسیم که فرعون با آن قدرت و نخوت، بیدرنگ بر ما ظلم و عقوبت کند یا بر کفر و سرکشی خود بیفزاید».

3- تشخیص تیم
هارون (ع) صرفا یک همراه برای موسی (ع) نبود بلکه بخش مهمی از گروه بود. این واقعیت توسط فرعون تشخیص داده شده بود. قرآن می فرماید: (وقتی که این فرمان به فرعون ابلاغ شد): «قال فمن ربکما یا موسی» (طه، 49) ترجمه: «گفت ای موسی خدای شما (دو نفر) کیست؟». جادوگران به پرستش خدا بازگشتند، نه فقط به سمت خداوند موسی (ع) بلکه خداوند موسی و هارون. دومی (هارون) را به عنوان شریک مهمی برای اولی (موسی) یافتند. «فالقی السحرة ساجدین* قالوا آمنا برب العالمین* رب موسی و هارون» (شعراء، 48ـ66)ترجمه: «ساحران که این معجزه بدیدند پیش موسی به سجده افتادند و گفتند ما به خدای عالم ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون».

4ـ عناصر تفویض
1- وظیفه

وقتی خداوند از موسی (ع) خواست تا قومش را برای چهل روز ترک کند، آنها را تحت سرپرستی هارون (ع) قرار داد؛ به عبارت دیگر، او رهبری جامعه و مدیریت امور را به همکارش واگذار کرد. بنابر این در انجام دادن این کار، موسی (ع) کار واگذار شده را در قالبی کلی به صورت زیر تعریف کرد: «... و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین» (اعراف،142) ترجمه: «... و موسی به برادر خود هارون گفت تو اکنون پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش».در این قضیه موسی (ع) سه بعد مهم واگذاری اثربخشی را نشان می دهد: اول اینکه او با سفارش به هارون (ع) برای جانشینی در میان قومش به طور فراگیر و واضح جانشینی را به او واگذار کرد. ثانیا او با درخواست از هارون (ع) برای انجام دادن صحیح کارش انتظار خود را از او (هدف مورد نظرش را) تبیین کرد. ثالثا او با درخواست از هارون برای پیروی نکردن از افراد شرور، محدودیتهای مناسبی را در اختیارات واگذار شده به هارون (ع) اعمال کرد.

2- مسئولیت
وقتی موسی(ع) به سمت قومش بازگشت و فهمید که هارون نتوانسته است از گمراهی آنها توسط سامری جلوگیری کند ناراحت شد. او هارون را پاسخگو می دانست اما مسئولیت را خود قبول کرد. این کار نشاندهنده یکی از اساسیترین قوانین واگذاری است؛ به بیان دیگر، انسان [مدیر] نمی تواند مسئولیت را واگذارد بلکه تنها اختیار را واگذار می کند. «قال رب اغفرلی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین» (اعراف، 151) ترجمه: «موسی گفت: من و برادرم را بیامرز و در ظل رحمت خود داخل گردان که تو مهربانترین مهربانان عالمی». موسی (ع) به دلیل عصبانیت خود و ناتوانی در انجام دادن مسئولیتش و همچنین به دلیل ناکامی برادرش در انجام دادن وظیفه واگذار شده به او طلب مغفرت کرد. موسی (ع) به عنوان یک رهبر اثربخش جلوتر رفت و خود را به قومش معرفی، و نقش آنها را در این موقعیت مشخص کرد. «... قال رب لو شئت اهلکتهم من قبل و ایای اتهلکنا بما فعل السفهاء منا ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدی من تشاء...» (اعراف، 155) ترجمه: «... موسی (ع) گفت: پروردگارا اگر مشیت نافذت تعلق گرفته بود که همه آنها و مرا هلاک کنی پیشتر می کردی آیا ما را به فعل سفیهان ما هلاک خواهی کرد، این کار جز فتنه و امتحان تو نیست. در این امتحان هر که را خواهی گمراه و هر که را خواهی هدایت می کنی».

3- اختیار
خداوند تبارک و تعالی اصل دیگر واگذاری را در این داستان به ما می آموزاند؛ به بیان دیگر می آموزیم که فردی که وظیفه ای به او محول می شود باید اختیار و منابع کافی برای انجام دادن آن وظیفه نیز در اختیار او قرار گیرد. این اصل در آیه زیر بیان می شود: «ثم ارسلنا موسی و اخاه هارون بایاتنا و سلطان مبین» (مؤمنو،45) ترجمه: «پس آنگاه موسی و برادرش هارون را فرستادیم با آیات و معجزات و حجت روشن... .». در آیه بالا و همچنین در آیه زیر خداوند به دو پیامبر با هم اشاره، و بر دو اصل دیگر واگذاری تأکید می کند. این اصول عبارت است از: کسانی که کار به آنها واگذار می شود باید حمایت شوند (ما با شماییم) و باید به آنها گوش داد (توجه کرد) و در صورت لزوم به آنها پاسخ داد («گوش خواهم داد» «به صدای شما»). «قال کلا فاذهبا بایاتنا انا معکم مستمعون» (شعراء، 15) ترجمه: «خداوند به موسی فرمود هرگز نترس و با برادرت هارون به این معجزات و آیات من به سوی آنان بروید که من همه جا با شما هستم و گفته های شما را می شنوم». این پیام حمایت و کمک در موارد دیگری نیز در قرآن آمده است: «فاتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین» (شعراء، 16) ترجمه: «هر دو به اتفاق به جانب فرعون بروید و بگویید که ما دو رسول پروردگار جهانیم». «قال سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بایاتنا انتما و من اتبعکما الغالبون» (قصص، 35) ترجمه: «خداوند به او فرمود که تقاضای تو را پذیرفته، به همدستی برادرت هارون بازویت را قوی می گردانیم و به شما در عالم قدرت و حکومت می دهیم که هرگز دشمن به شما دست نیابد. اینک با این آیات و معجزاتی که شما را عطا کردیم به رسالت بروید که شما و پیروانتان غالب خواهید بود».

5ـ درسهایی دیگر
وقتی موسی به ملاقات خداوند (تبارک و تعالی) رفته بود، سامری سبب تمرد در میان مردم در برابر رهبری مشروع هارون (ع) شد و آنها را از پرستش خداوند گمراه کرد. وقتی موسی(ع) برگشت برای محاکمه کسی عجله نکرد.او به سامری فرصت داد تا قبل از اینکه تصمیم به راندن او از آن سرزمین بگیرد در مورد عمل خود توضیح دهد. «قال فما خطبک یا سامری» (طه، 95) ترجمه: «(موسی) گفت: توضیح تو در این مورد چیست ای سامری؟». محیطی که هارون با آن روبه رو بود شبیه محیط موسی نبود. لذا اولویتهایش نیز متفاوت بود. ما این تفاوت را در تبادل نظر بین آنها در زمانی که موسی (ع) فقط به دلیل اطلاع از گمراهی قومش به سوی آنها بازگشت می بینیم. موسی(ع) وقتی دید قومش به گمراهی افتاده اند از هارون (ع) سؤال کرد که چه چیزی باعث شده که او از دستور موسی (ع) پیروی نکند. (هارون) پس از اینکه از موسی خواست تا او عصبانی نباشد پاسخ داد: «انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی» (طه، 94) ترجمه: «... عذر من این بود که ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی و به سخنم وقعی ننهادی». اولویت هارون (ع) حفظ وحدت در میان بنی اسرائیل بود. اولویت موسی (ع) که بالاتر از این بود حفظ خلوص در عبودیت در میان مردم بود.
همچنین این حادثه مهم در زندگی موسی (ع) نشان می دهد، فردی را که ما می خواهیم کاری را به او واگذار کنیم چگونه باید انتخاب کنیم. شخصی که انتخاب می شود باید دو خصوصیت عمده داشته باشد: صلاحیت و قابلیت اطمینان. در زمان سفر موسی به سرزمین مدین وقتی که او به دختران آن پیرمرد کمک کرد و به خدمت آن پیرمرد درآمد این ویژگیها در او مشاهده شد. «قالت احدیهما یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین» (قصص، 26) ترجمه: «یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزید کسی است که امین و توانا باشد».

  



|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

عنوان : داستان موسي(ع)
نوع اصطلاح :شوخ طبعي ها
در مسجد شهرك دارخوين مراسم دعاي كميل بر پا بود. شهيد تورجي زاده، فرمانده گردان يا زهرا(س) ضمن خواندن دعا، قصۀ حضرت موسي(ع) را نقل كرد كه از خداوند طلب باران كرده و باران نازل نشده بود. بعد كه علت را جويا شدند معلوم شد فردي گناه كار در ميان جمع است. حضرت موسي(ع) قبل از آن كه دوباره دست به استغاثه بردارد از شخص عاصي خواسته بود كه مانع رحمت نشود و جمع را ترك كند. در همان اثنا، باران باريد و دعاي حضرت مستجاب شد. گويا معصيت كرده به توفيق توبه رسيده بود. توريجي زاده به همان ترتيب استدعا كرد فردي كه خود را صاحب گناهي نابخشودني مي داند از ميانه برخيزد و برود شايد به اين وسيله خواستۀ حاضران منقلب در مجلس به نتيجه برسد. صلابت سكوت اهل حال و سنگيني اخلاص در كلام شهيد تورجي زاده تمركزي به جلسه داد و همه در حالت خلسه فرو رفتند. در چنين شرايطي يك نفر بخت برگشته كه ظاهراً در طول مدت دعا و راز و نياز حواسش كاملاً جمع امور مربوط به خود بودهف از قلب جمعيت برخاست! يك مرتبه همۀ سرها به سوي او برگشت. در همان نگاه نخست همه مي دانستند كه او احتمالاً بي گناه ترين فرد آن مجموعه است و اين وضع را بدتر كرد، در يك چشم به هم زدن، به خودش آمد، حالا نه راه پس داشت نه راه پيش، برود ، چگونه برود؟ بماند و بنشيند جواب آن همه نگاه پر از شيطنت را چه بدهد؟ خودش را شل كرد روي زمين و خلايق منفجر شدند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی


مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)
منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد . 

 

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )


 

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .


 


 


در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .


‏ ? 77 ? طه : جزء 16 
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –


           

   


ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زیر آب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقت‌فرساست و بویژه این که در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .


بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .



        

      
بازسازی یک فاجعه الهی



بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه B میباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .






 





رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُون
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس

یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .


 

مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

حضرت نوح(عليه‌السلام) يكي از پيامبران عظيم‌الشأن الهي است، كه نام مباركش چهل و سه بار در قرآن مجيد آمده. و نيز سوره‌اي مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.

وي اولين پيامبر اولوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده و دعوت جهاني داشته و همچنين اولين پيامبر بعد از ادريس(عليه‌السلام) است.

منقول است كه در سال رحلت آدم(عليه‌السلام) به دنيا آمد.

شغل او نجاري و مردي بلند قامت، تنومند و گندم گون با محاسن انبوه بوده و مركز بعثت و دعوت او در شامات و فلسطين و عراق بوده است.

نام اصلي او عبدالغفار (عبدالاعلي يا عبدالملك) بوده، و فرزند لمك بن متوشلخ بن اخنوع (ادريس) كه با هشت يا ده واسطه نسب او به حضرت آدم(عليه‌السلام) مي‌رسد.

آن حضرت دو هزار و پانصد سال عمر كرد، هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پيامبري و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و رسالت بوده كه به دعوت مردم به توحيد و خداپرستي مشغول بود و دويست سال به دور از مردم به كار كشتي سازي پرداخت و پس از ماجراي طوفان پانصد سال زندگي كرد و به آباداني شهر‌ها پرداخت.

در اواخر عمر، جبرئيل (عليه‌السلام) بر او نازل شد و گفت: مدت نبوت تو به پايان رسيده و ايام زندگانيت به سر آمده، اسم اكبر و علم نبوت را كه همراه تو است. به پسرت «سام» واگذار كن، زيرا من زمين را بدون حجت قرار نمي‌دهم، سنت من اين است كه براي هر قومي، هادي و راهنمايي برگزينم،‌تا سعادتمندان را به سوي حق هدايت كند و كامل كننده حجت براي متمردان تيره بخت باشد.

آن حضرت اين فرمان را اجرا نمود و «سام» را وصي خود كرد و همچنين فرزندان و پيروانش را به آمدن پيامبري به نام هود (عليه‌السلام) بشارت داد. پس از وصاياي خود، دعوت حق را لبيك گفته و عزرائيل(عليه‌السلام) روح او را قبض كرد. قبر او در نجف اشرف پشت سر اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) است و آنكه بعد از زيارت حضرت علي (عليه‌السلام)، رواياتي در باب زيارت ايشان نيز وارد شده است.

 

رسالت حضرت نوح(عليه‌السلام):

نوح(عليه‌السلام) اولين پيامبر اولوالعزم است كه در سن هشتصد و پنجاه سالگي به پيامبري مبعوث شد و خداوند او را با رسالت خويش به سوي قومش فرستاد. مردم عصرش غرق در بت پرستي، خرافات و فساد بودند، آن‌ها در حفظ عادات و رسوم باطل خود بسيار لجاجت و پافشاري مي‌كردند و به قدري در عقيده آلوده خود ايستادگي داشتند كه حاضر بودند بميرند، ولي از عقيده سخيف خود دست برندارند، به طوري كه دست فرزندان خود را گرفته و كنار نوح(عليه‌السلام) مي‌آورند و خطاب به فرزند خود مي‌گفتند: در صورت زنده ماندن پس از ما، هرگز از اين ديوانه پيروي نكنيد. و از او بترسيد مبادا شما را گمراه كند.

آن مردم به پرستش بت‌ها رو آورده و غرق در گمراهي و كفر گشته بودند. آنان خدايان متعدد داشتند، حضرت نوح(عليه‌السلام) مدت نهصد و پنجاه سال ميان قوم درنگ كرد و آن‌ها را به پرستش خدا دعوت نمود.

آن حضرت به قوم خود گفت: من شما را از عذاب الهي بر حذر داشته و راه نجات و رهايي را برايتان روشن مي‌سازم، خداي يگانه را بپرستيد و لحظه‌اي به او شرك نورزيد، زيرا من بيم آن دارم كه اگر غير او را پرستش كنيد و يا ديگري را با او شريك بدانيد، شما را در قيامت به شدت كيفر كند. قوم نوح(عليه‌السلام) پند و اندرز آن حضرت را ناديده گرفته و به بيم دادن الهي نسبت به خود، اعتنايي نكرده و با دلايلي، پيامبري آن حضرت را انكار نموده و در پاسخ دعوت او مي‌گفتند: تو را جز بشري همچون خودمان نمي‌بينيم و كساني كه از تو پيروي كرده‌اند، جز گروهي اراذل ساده لوح نمي‌نگريم و تو نسبت به ما هيچ گونه برتري نداري. بلكه تو را دروغگو مي‌دانيم.

نوح(عليه‌السلام) در پاسخ آن‌ها مي‌گفت: اگر من دليل روشني از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتي به من داده باشد، آيا باز هم رسالت مرا انكار مي‌كنيد. اي قوم! من به خاطر اين دعوت، اجر و پاداش از شما نمي‌خواهم، اجر من تنها بر خداست، و من آن افراد اندك را كه ايمان آورده‌اند به خاطر شما ترك نمي‌كنم. چون كه اگر آن‌ها را از خود برانم، در روز قيامت در پيشگاه خدا از من شكايت خواهند كرد،‌ولي شما را قومي نادان مي‌نگرم... .

حضرت نوح(عليه‌السلام) با بيان روشن و روان و گفتاري منطقي و دلنشين و سخناني شيوا، قوم خود را به سوي خداي يكتا دعوت مي‌كرد و به آنها چون فرزند دلبند خود مي‌نگريست و همواره در انديشه نجات آن‌ها بود و از آلودگي آن‌ها غصه مي‌خورد، ولي سخنان او در دل مردم تأثير نكرد، بلكه با كينه و عناد، ‌دست رد بر سينه او گذاشته و گفتند: «اي نوح! با ما جر و بحث زيادي كردي و بسيار بر حرف خود پافشاري نمودي، اگر در دعوت خويش راستگويي، عذاب تهديدآميزي را بر ما وارد ساز...»

پس از آنكه حضرت نوح(عليه‌السلام) از كردار مردم به ستوه آمد، از پيشگاه خدا ياري طلبيد و از سرپيچي و روگرداني قومش به نزد او شكوه كرد عرضه داشت: پروردگارا! من قوم خود را به ايمان به ذات مقدس تو و ترك بت پرستي دعوت نمودم و در مورد ايمان آوردن آن‌ها پافشاري كردم و در هر مناسبتي در شب و روز، به دعوت آنان پرداختم، ولي پافشاري من در امر دعوت آن‌ها براي پرستش تو، جز سرپيچي و نافرماني آنها، نتيجه ديگري در پي نداشت، هرگاه آن‌ها را به پرستش تو فراخواندم تا از گناهانشان درگذري، انگشت در گوش‌هاي خود نهادند، تا نداي دعوتم را نشنوند و از اين هم پا فراتر نهاده و با لباس‌شان ديدگان خود را پوشاندند كه مرا نبينند... .

در طول اين مدت طولاني، دعوت نوح(عليه‌السلام) نتيجه بخش نبود و تأثير چنداني بر قومش نداشت، جز اندكي به او ايمان نياوردند و بيشتر مردم از دعوت وي سرباز زده و وي را تكذيب و متهم به ديوانگي كردند و با ايجاد رعب و وحشت و انجام آزار و اذيت، مانع تبليغ رسالت آن حضرت شدند. و وي را به سنگسار شدن تهديد كردند.

گاه مي شد كه حضرت نوح(عليه‌السلام) را آنقدر مي‌زدند كه به حالت مرگ بر زمين مي‌افتاد، ولي وقتي به هوش مي‌آمد و نيروي خود را باز مي‌يافت، با غسل  كردن، بدن خود را شستشو مي‌داد و سپس نزد قوم مي‌آمد و دعوت خود را آغاز مي‌كرد.

به اين ترتيب آن حضرت با مقاومت خستگي ناپذير به مبارزه بي‌امان خود ادامه مي‌داد. و در هدايت و تبليغ قوم خود بسيار ايثارگري مي‌كرد.

پس از آنكه نوح(عليه‌السلام) نهايت تلاش خود را در راه هدايت قومش به كار برد و همه راه‌هاي اصلاح آن‌ها، براي وي به بن بست رسيد، به پيشگاه پروردگار خويش پناه برد و براي هلاكت قومش نفرين كرد و عرضه داشت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را باقي نگذار، زيرا اگر از آنها كسي را باقي بگذاري، بندگانت را گمراه ساخته و جز فرزندان بدكار و كافر از آنان به وجود نمي‌آيد.

 

ساختن كشتي نجات و سرانجام تلخ قومش:

خداوند دعاي نوح(عليه‌السلام) را مستجاب كرد، و اراده فرمود تا قبل از آن‌كه قوم دروغگوي وي به هلاكت برسند، اسباب نجات و رهايي نوح(عليه‌السلام) و ايمان آورندگان به او فراهم شود.

از اين رو به آن حضرت چنين وحي فرمود: غير از اين عده‌اي كه ايمان آورده‌ا ند كس ديگري ايمان نخواهد آورد، و تو از تكذيب كافران و آزار و اذيتشان اندوهگين نشو، زيرا  به زودي خداوند همه آنها را غرق خواهد ساخت. آنگاه به نوح(عليه‌السلام) دستور داد تا كشتي نجات را بسازد. و اين ساختن با نظارت و تحت حمايت خداوند باشد، وي شروع به ساختن كشتي كرد.

آنچه باعث شگفتي كفار شد، اين بود كه ديدند وي كه قبلاً مردم را به خدا دعوت مي‌كرد،‌حال به طور ناگهاني دست به نجاري زد، هرگاه گروهي از قومش بر او مي‌گذشتند او را مسخره مي‌كردند.

نوح(عليه‌السلام) در پاسخ آن‌ها مي‌گفت: اگر اكنون شما، من و ايمان آورندگان را مسخره مي‌كنيد، ما نيز در آينده‌اي نزديك شما را به مسخره خواهيم گرفت، من آگاهم كه خداوند عذاب و هلاكتش را بر شما وارد مي‌سازد و به زودي خواهيد دانست، كسي كه بر او عذاب وارد شود در دنيا خوار و ذليل مي شود، همچنان كه در آخرت نيز در عذاب هميشگي باقي خواهد ماند.

نوح ساختن كشتي را به پايان رساند، پس از پايان يافتن ساختمان كشتي، خداوند بر نوح(عليه‌السلام) وحي كرد: به زبان سرياني اعلام كن تا همه حيوانات جهان نزد تو آيند.

نوح(عليه‌السلام) اعلام جهاني كرد و همه حيوانات حاضر شدند، نوح(عليه‌السلام) از هر نوع از حيوانات يك جفت گرفت و در كشتي جاي داد، تا پس از غرق شدن ساير موجودات در روي زمين، تكثير نسل كرده، نوع آنها منقرض نشود.

همچنين خداوند به نوح(عليه‌السلام) دستور داد: كليه اعضاي خانواده و نزديكان خويش جز همسر، و يكي از پسرانش كه به خدا كفر ورزيده بودند بر كشتي سوار كند، همچنين به او فرمان داد: تا غير از نزديكان خود، مؤمنيني را كه تعدادشان اندك بود، نيز با خود حمل كند.

حضرت نوح(عليه‌السلام) كشتي را آماده كرد و به مؤمنين گفت: «سوار شويد و هنگام حركت و توقف كشتي، نام خداي متعال را به عنوان تيمن بر زبان آوريد، چون كشتي سبب رهايي نيست، بلكه مي‌بايست دل‌هاي خود را متوجه خدا كنيد، لذا او به حركت درآورنده و متوقف كننده كشتي است. »

سرگذشت دردناك فرزند نوح :

نوح پس از آن به سراغ پسر آمد. عاطفه پدري، آن حضرت را بر آن داشت، تا او را كه به جهت پافشاري بر كفر از كشتي فاصله داشت، به نزد خود فراخواند، لذا به او فرمود: فرزندم همراه با ما سوار شو، تا از غرق شدن رهايي يابي، كفر نورز و به انكار دين خدا مپرداز.

ولي پسر دعوت پدرش را نپذيرفت و بر نافرماني خود اصرار ورزيد و تصور كرد آن چه قرار است به  وجود آيد، يك سلسله امور طبيعي و معمولي است و اميدوار بود كه بدون  سوار شدن بر كشتي نجات يابد. از اين رو به پدرش گفت: من به كوهي كه آب به آن نميرسد پناه مي‌برم و از غرق شدن نجات خواهم يافت.

نوح(عليه‌السلام) گفت: اي پسر! امروز هيچ نگهداري در برابر فرمان خدا نيست، مگر آن كه خدا به او رحم كند، ولي او همچنان از دادن پاسخ مثبت به پدر امتناع مي‌ورزيد و تصور مي‌كرد تلاشش براي دست يابي به قله كوه او را از غرق شدن مي‌رهاند، ولي قدرت آب و امواج خروشان آن، فرزند گمراه و كافر نوح(عليه‌السلام) را دركام خود فرو برد.

نوح(عليه‌السلام) فرياد زد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است. خداوند در پاسخ نوح(عليه‌السلام) فرمود:‌اي نوح(عليه‌السلام) او از اهل تو نيست، او عمل ناصالحي است، بنابراين آنچه را از آن آگاه نيستي، از من مخواه.

نوح(عليه‌السلام) عرض كرد: پروردگارا! من به تو پناه مي‌برم، از درگاهت چيزي بخواهم كه آگاهي به آن ندارم و اگر مرا نبخشي و به من رحم نكني، از زيانكاران خواهم بود.

بدين ترتيب آب بالا آمد، كشتي در ميان اموج خروشاني چون كوه، به حركت درآمد. خداوند باران شديدي را فرو فرستاد، كه زمين مانند آن را به خود نديده بود، به زمين نيز فرمان داد تا آب‌ها از گوشه و كنار آن جوشيدن گيرد، بدين ترتيب باران و آب زمين با يكديگر درآميخته، طوفان مهيبي بوجود آوردند، كه براي عبرت حضرت نوح(عليه‌السلام) و هلاك كافران  مقدر شده بود.

طوفان سيل و آب سراسر جهان را فرا گرفت، سرنشينان كشتي نجات يافتند و گنهكاران به هلاكت رسيدند، هنگامي كه مجازات الهي در مورد قوم ستمگر نوح(عليه‌السلام) به پايان رسيد و آن سنگدلان لجوج و تيره بختان كوردل، به هلاكت رسيدند. خداوند به زمين فرمان داد تا آب خود را فرو برد و به آسمان نيز دستور داد تا از بارش باران باز ماند. پس از اين فرمان، بي‌درنگ آب‌هاي زمين فرو نشستند و آسمان از باريدن باز ايستاد و كشتي بر سينه كوه جودي، سينه گرفت، پس از آنكه كشتي در كنار كوه لنگر انداخت و زمين آب‌ها را فرو برد، خداوند به نوح(عليه‌السلام) دستور داد تا از كشتي فرود آيد.

طبق برخي از روايات در سرزمين موصل فرود آمدند، نوح(عليه‌السلام) و همراهان او، در پاي همان كوه جودي خانه‌هايي ساختند و نام آن را سوق الثمانين(بازار هشتاد نفر) نهادند.

كم كم نسل بشر از همان هشتاد نفر، كه سه نفر از آن‌ها به نام‌هاي (سام، حام و يافث) از پسران نوح(عليه‌السلام) بودند ادامه يافت و رو به افزايش نهاد و نيز حضرت نوح(عليه‌السلام) بر فراز كوه جودي مسجدي ساخت و در آن با پيروانش به عبادت خداي يكتا و بي‌همتا مي‌پرداخ

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami
نخستین پیامبر اولوا العزم دارای کتاب

حضرت نوح(ع) نخستین پیامبر اولوالعزم بود که خداوند او را با کتاب و شریعت مبعوث فرمود. شریعت و کتاب او نخستین شریعت و کتابی بود که در بردارنده قوانین و احکام الهی بود. حضرت نوح(ع) دومین پدر نسل کنونی انسان است. حضرت آدم(ع) و حضرت ادریس(ع) قبل از او بودند. نسبت سایر پیامبران الهی به نوح(ع) منتهی می‌گردد. همسر وی «والیه» بود.  او حضرت نوح(ع) را مجنون معرفی کرد. نام پسران نوح(ع)؛ حام، سام، یافث و کنعان بود. کنعان در طوفان غرق شد.

                                  Image


 

داستان حضرت نوح(ع) در قرآن کریم

قرآن، داستان نوح(ع) را به تفصیل (در سوره هود آیه 25 به بعد و سوره نوح) بیان کرده است. قوم نوح بت‌پرست بودند. حضرت نوح(ع) 950سال آن ها را به خداپرستی دعوت کرد. آن ها او را خیلی ‌آزار دادند. حضرت نوح(ع) در رسالت خود، شکیبایی و استقامت بسیار ‌ورزید. مردم را به توحید دعوت ‌ کرد. با این همه، جز عدّه کمی به او ایمان نیاوردند. حضرت نوح(ع) قومش را به آمدن عذاب الهی تهدید کرد. آن ها به؛ انکار و لجاجت و عناد خود ادامه دادند. نوح(ع) نومید شد. نفرین کرد. خداوند  نفرین او را مستجاب کرد. به وی فرمود؛ ... کشتی بزرگی بساز.

 

 طوفان نوح عذابی فراگیر و گسترده

نوح(ع) اولین پیامبری است که در زمانش عذاب طوفان بر کافران و مشرکان فرود آمد. هنگام نزول عذاب، نوح(ع) همراه پیروان خود سوار کشتی شد. همه مشرکین در طوفان غرق شدند. سرانجام عذاب الهی به پایان رسید. کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت.

 

 950سال، پیامبری حضرت نوح(ع)

عمر نوح(ع) طولانی بود. به طوری که در ادبیات عربی و فارسی ضرب المثل شده است. عمر او بین هزار تا دو هزار و هشتصد سال(1000،1450،1470،2300، 2500و2800سال) نقل شده است. از این مدّت، 950 سال را به رسالت و پیامبری مشغول بود.

 

 نجف، محلّ قبر حضرت نوح(ع)

قبر حضرت نوح(ع) در شهر نجف و در کنار قبر امیر المومنین علی(ع) قرار دارد. در زیارت‌نامه‌ی امام علی(ع) به این مطلب اشاره شده است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390
نویسنده : konami

از فرود آمدن آدم علیه السلام و حوا بر زمین، سالهای زیادی می گذشت و هر روز بر جمعیت انسان ها اضافه می شد و نسل آدم علیه السلام رو به فزونی می نهاد و زمین جولانگاه فرزندان آدم علیه السلام بود .

از آن روز که بشر پا به عرصه کره خاکی نهاد، پیکار حق و باطل نیز آغاز گشت و هر چه تعداد انسان ها زیادتر می شد، عرصه این پیکار نیز وسیع تر می گشت . آن روز که قابیل نتوانست هابیل را تحمل کند و در فکر از میان برداشتن او افتاد، آدم علیه السلام به نصیحت و راهنمایی او پرداخت و او را از نافرمانی و معصیت بر حذر داشت، اما قابیل به سخنان آدم علیه السلام گوش نداد و به وسوسه های شیطان رو آورد و مرتکب قتل برادر و فساد بر زمین شد . این پیکار هم چنان ادامه یافت .

خداوند برای راهنمایی و رساندن انسان ها به سوی نور و رهایی آن ها از ظلمت، پیامبرانی را یکی پس از دیگری فرستاد تا به یاری آدمیان بیایند و آن ها را به وادی هدایت رهنمون شوند . بدین سان پس از حضرت آدم علیه السلام پیامبرانی آمدند و به هدایت گری پرداختند .

چند نسل پس از آدم علیه السلام، ادریس علیه السلام به پیامبری رسید . خداوند پس از ادریس علیه السلام اولین پیامبر اولوالعزم خود یعنی نوح علیه السلام را به سوی مردم فرستاد و این در هنگامی بود که مردم به جای سپاسگزاری از خدا و پیروی از رسولان قبلی، به وسوسه های شیطان گوش می دادند .

آری در حالی که صدها سال از هبوط آدم علیه السلام بر زمین می گذشت، به جای خداپرستی و اطاعت از فرستادگان خدا، بت پرستی و توسل به بت ها در میان مردم رواج یافته بود .

آنان بت های گوناگونی به نام های «ود» ، «سواع » ، یغوث » ، «یعوق » ، «نسر» و امثال آن را می پرستیدند . (1) هر گاه گرفتار می شدند، برای رفع مشکلات زندگی خود به آن بت ها توسل می جستند و در برابر آنان خضوع می کردند . در مصائب به آن ها پناه می بردند و شفای بیماران خود را از بت ها می خواستند هرگاه خشکسالی می آمد، می کوشیدند تا با جلب خشنودی و رضایت بت ها، زمینه نزول باران را فراهم نمایند .

×× چرا بیشتر مردم در آن دوران به بت پرستی رو آورده بودند؟

× با رجوع به تاریخ، روشن می شود که دو مساله باعث پیدایش بت پرستی و خضوع در برابر بت و پرستش آن ها بوده است: جلب منفعت و دفع ضرر .

انسان هایی که جمعیتشان از زمان حضرت آدم علیه السلام تا حضرت نوح علیه السلام رو به فزونی نهاده بود، نیازهای متعددی پیدا کرده بودند و چون به تنهایی قادر به برآورده ساختن آن احتیاجات نبودند، ناچار در برابر سبب مربوط به هر حاجت خضوع می کردند و آن را می پرستیدند .

از سوی دیگر، وقوع طوفان ها، زلزله ها و بلایای طبیعی این خیال را در آن ها پدید آورد که اسباب قاهره ای در کار است که با خضوع در برابر آن ها و عبادت آنان می توان از خشمشان جلوگیری کرد . (2) پس به طور کلی می توان گفت آن چیزی که بشر را به بت پرستی و شرک واداشت یکی از این دو مساله بوده است: یا خوف از خشم آلهه و بیم از سلطنتی که برای آن آلهه نسبت به حوادث زمینی قائل بودند; یا امید به برکت و سعادتی که از ناحیه بت ها می پنداشتند (3)

×× آیا قرآن نیز آنچه را که از تاریخ بیان گردید، تایید می نماید؟

× آری قرآن بیم و هراس و امید و منفعت طلبی را به عنوان دو عامل پیدایش و روآوری به بت پرستی دانسته و با پذیرش نیاز انسان به تکیه گاه و پشتیبان در خوف ها و خواسته هایش، تذکر می دهد آن که می تواند ترس شما را زایل کند و امید شما را برآورد، این بت ها نیستند . از این روی، بت پرستان را مذمت می کند و می فرماید: «آیا به جز خدا را به دوستی می گیرید، در حالی که اوست آفریننده آسمان ها و زمین و اوست طعام دهی که خود بی نیاز از طعام دهنده است .» (4) باز به همین خاطر است که نوح علیه السلام به قومش می گوید: «از بت پرستی دست بردارید و به سوی او رو آورید تا از آسمان بر شما باران فرستد و شما را به اموال و فرزندان کمک کند و برای شما نهرهایی قرار دهد . چرا برای خدای یگانه شکوهی قائل نمی شوید؟ در حالی که اوست که شما را با این تنوع آفرید . آیا نمی نگرید هفت طبقه آسمان را چه نیکو آفرید و ماه را در میان آن ها چون نوری و خورشید را همانند چراغی روشن کننده قرار داد؟ ای مردم، خدا شما را از زمین خلق کرد، سپس شما را به آن باز می گرداند و سرانجام شما را از زمین مبعوث می کند و خداست که زمین را برای شما همانند بستری قرار داد تا به راحتی در آن سیر کنید .» (5)

پس توصیه خداوند به بت پرستان آن بود که خدا پاسخگوی بیم و امید شماست، نه این بت ها و از این جهت تنها اوست که شایسته پرستش است .

×× آیا این دو عامل به یک اندازه در بت پرستی نقش داشته اند؟

× خیر . خوف بیشتر تاثیر داشته; چرا که طبعا اعتماد و امید مردم به خودشان است و کم تر به دیگران امیدوار می شوند و لذا قرآن هم وقتی وظایف انبیاء علیهم السلام را بر می شمرد، انذار را بیش تر ذکر می کند تا بشارت را . (6)

×× آیا امروزه نیز مرام بت پرستی وجود دارد؟

× آری . تمدن عصر حاضر نیز معجونی مرکب از سنت های بت پرستی قدیم است، با این تفاوت که بت پرستی قدیم جنبه فردی داشت، ولی در عصر حاضر به شکل اجتماعی درآمده است . (7) اگر دیروز یک فرد نفع و ضرر خود را در خضوع و پرستش و تبعیت از یک بت می دید، امروزه جوامع بشری سود و زیان خود را در بت هایی چون تمدن غرب و قدرت های بزرگ و به طور کلی در غیر خدا می بینند; از استکبار جهانی می هراسند و به دنبال جلب رضایت اویند و نفع و سود خود را یکسره در تمدن غرب می جویند .

×× آیا بت پرستان بت ها را شفیع نزد خدا می پنداشتند، یا آن ها را خدای مستقل می دانستند؟

× آیین بت پرستی در آغاز پیدایشش، بر اساس توحید صانع بود; یعنی آنان خالق جهان را یکی می دانستند و این بت ها را شفیع نزد خدا می پنداشتند و می گفتند: این بت ها را نمی پرستیم، مگر برای این که ما را قدمی به خدا نزدیک کنند (8) و چون این مقربان از حواس آنان غایب بودند، از این روی مجسمه ای به صورت بت برای آنها می ساختند و به این وسیله با عبادت و پرستش به آن ها تقرب می جستند تا شفیع ایشان نزد خدا شوند . (9)

البته بسیاری از عوام مشرکان، بت را مستقل در الوهیت می دانستند، نه شفیع در درگاه خدا و حتی آن را مقدم بر خدای متعال و برتر از او می پنداشتند . (10)

×× آیا علت استمرار بت پرستی، فقط همان مساله بیم و امید است؟

× خیر عوامل دیگری نیز در استمرار بت پرستی نقش داشته اند که در ادامه ذکر می شود . به هر حال باید گفت که بت پرستی تنها به پرستش یک مجسمه یا ستاره یا خورشید خلاصه نمی شود، بلکه هر کس از غیر خدا بترسد و قطع امید نکند، گرفتار نوعی شرک و بت پرستی شده است . چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده است تنها کسانی مسلمان واقعی و راستین هستند که در دین و پرستش و اعتقادشان چیزی را با خدا شریک نکرده اند . (11) اینان کسانی هستند که خیر را به دست خدا می بینند و تنها از نافرمانی و خشم او می ترسند .

به هر حال در حالتی که ظلمت کفر و شرک، سراسر هستی را فرا گرفته بود و همگان در دام شیطان گرفتار شده بودند و زمین و آسمان در انتظار روشنایی و نور به سر می برد، خداوند فرستاده ای دیگر و پیامبری اولوالعزم را برای ارشاد مردم مبعوث نمود و فرمود: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم تا قومش را قبل از آمدن عذاب دردناک انذار دهد» (12)

×× پیامبر اولوالعزم با سایر پیامبران چه تفاوتی دارد؟

× در روایات نقل شده است که از میان همه انبیا تنها 313 نفر دارای مقام رسالت بوده اند و از بین این رسولان، به پنج نفر انبیای اولوالعزم گفته شده است که عبارتند از: حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، و حضرت محمد صلی الله علیه و آله .

البته باید دانست در خود قرآن هم از پیامبرانی به عنوان اولوالعزم سخن به میان آمده، ولی نام آن ها به صراحت گفته نشده، بلکه فرموده است: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل » . (13) از این آیه فقط این مطلب استفاده می شود که پیامبران اولوالعزم دارای عزم راسخ و صبر و استقامت بوده اند . البته در روایات، ویژگی انبیای اولوالعزم این چنین بیان شده است که فقط ایشان صاحب شریعت بوده اند (شریعت یعنی احکام اجتماعی و قوانین لازم برای روابط پیچیده جامعه انسانی).

از این روی، کتاب های آسمانی دو دسته اند: 1- کتاب های آسمانی مانند زبور; «و آتینا داود زبورا» (14) (ما به داود زبور را دادیم). طبق روایات، داود از پیامبران اولوالعزم نبوده و کتاب آسمانی چنین پیامبرانی فقط دارای مطالب اخلاقی، خبرهای غیبی، ادعیه، مناجات و امثال این ها بوده است .

2- کتاب های آسمانی به نام شریعت . همان طور که قبلا اشاره شد، طبق روایات فقط پنج نفر از پیامبران دارای چنین کتاب های آسمانی بوده اند که نفر اول آن ها، حضرت نوح علیه السلام است . مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان، جلد دوم، ذیل آیه 213 سوره بقره گفته اند: ظهور این آیه در آن است که زندگی انسان ها قبل از زمان حضرت نوح علیه السلام بسیار ساده بوده است; یعنی هنوز به صورت زندگی شهری و اجتماعات وسیع در نیامده بود تا محتاج قانون باشد . (15)

×× نوح علیه السلام در برابر قومی که همگی به بت پرستی رو آورده بودند به چه کاری دست زد؟

× حضرت نوح علیه السلام هرگز خود را فردی تنها نمی دانست که در مقابل یک قوم نمی تواند کاری انجام دهد و سخنانش اثری ندارد، پس باید از رسالت خویش دست بردارد، بلکه او به وظیفه خود و به مسؤولیتی که خداوند بر دوش او نهاده بود می اندیشید و تلاش می کرد با استفاده از بهترین روش ها، قوم خود را راهنمایی کند و آنان را از بت پرستی و شرک نجات دهد . او استوار و ثابت قدم، رسالت خویش را آغاز کرد و از هیچ کوششی در رسیدن به مقصدش - یعنی نجات مردم از بت پرستی - کوتاهی نکرد; هر چند قومش او را مسخره می نمودند و می گفتند: به این مرد بنگرید که با آن که همانند ماست و مانند ما انسان ها غذا می خورد و راه می رود و لباس می پوشد، ادعای برتری دارد و خود را فرستاده خدا می شمارد و از وجود خدایی به جز بت هایمان خبر می دهد . مردم بدانید او دیوانه است و دچار جن زدگی شده است .

نوح علیه السلام که با عزمی راسخ در اندیشه انجام رسالت الهی خویش بود، به تبلیغ و ارشاد قومش ادامه داد و با وجود شنیدن سخنان سخت و اتهامات گزنده ای که به او نسبت می دادند، باز هم در پی انذار و بیم دادن آنان بود و می گفت: ای مردم، از خدا بترسید و از روز عذاب دردناک بر حذر باشید . حضرت نوح علیه السلام سالهای بسیاری میان قومش زندگی کرد و به دعوتش ادامه داد، اما جز تعداد اندکی به او ایمان نیاوردند .

×× قرآن کریم گفت و گوی میان نوح علیه السلام و قومش را چگونه نقل نموده است؟

× نوح علیه السلام به آن قوم بت پرست گفت: «من به طور آشکار شما را از نافرمانی خدا بیم می دهم » (16) ای قوم، دست از بت پرستی بردارید و «خدا را بپرستید و از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید» (17) ای مردم، اگر دست از شرک بردارید و به عبادت خدای یکتا بپردازید، مطمئن باشید که «خداوند گناهان گذشته شما را می بخشد و شما را عذاب نمی نماید» (18) . در برابر این سخنان نوح علیه السلام، عده ای اندک به نوح ایمان آوردند، اما تعداد زیادی به انذارهای او توجه نکردند، بلکه «کافران به او گفتند می بینیم که تو بشری مثل ما هستی » (19) و مانند ما زندگی می کنی و غذا می خوری و می خوابی تو چگونه خود را رسول خدا می نامی و از او خبر می دهی، در حالی که «ما برای تو بر خودمان هیچ برتری نمی بینیم » (20) . فرشته که نیستی، اموال بسیار هم که نداری، حتی «پیروانت افراد فرومایه هستند» (21) آنان به نوح گفتند: نه تنها «هیچ برتری بر خودمان برایت نمی بینیم، بلکه گمان می بریم که تو از دروغگویان هستی » (22) و «این سخنانی که می گویی افترایی بیش نیست » (23) که به دروغ به خدا نسبت می دهی .

ادامه دارد .

پی نوشت ها

1- سوره نوح، آیه 23 .

2- محمد حسین، طباطبایی، ترجمه المیزان، ج 7 ص 41 .

3- همان، ص 270 .

4- همان، ص 42 .

5- اقتباس از آیات 20- 10 سوره نوح

6- محمد حسین، طباطبایی، پیشین، ص 270 .

7- همان، ج 4 ص 254 .

8- زمر، آیه 3 .

9- محمد حسین، طباطبایی، پیشین، ج 6، ص 153 .

10- همان، ج 10، ص 413/انعام، آیه 136 .

11- روایت ابن مسکان از امام صادق علیه السلام در اصول کافی، به نقل از ترجمه المیزان، ج 7، ص 27 .

12- سوره نوح آیه 1 .

13- سوره احقاف آیه 35 .

14- سوره نساء آیه 163 .

15- آیت الله مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص 264- 263 .

16- نوح، آیه 2 .

17- نوح، آیه 3/شعرا، آیه 108 و آیه 110 .

18- نوح، آیه 4 .

19 و 20- هود، آیه 27 .

21- هود، آیه 27/شعراء، آیه 111 .

22- هود، آیه 27 .

23- هود، آیه 35


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران