کمک های کامپیوتری
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

کوبریک در یک نگاه

استنلی كوبریك در روز سه شنبه بیست و ششم جولای 1928 در برانكس نیویورك متولد شد. پدرش جك كوبریك، پزشك و مادرش گرترود پرولر زنی از یك خانواده یهودی بود كه اغلبشان از اطریش به آمریكا آمده بودند. كوبریك دانش آموز خوبی نبود و هنگامی كه اولیای مدرسه پدر و مادرش را برای مشورت در باره ی وضع تحصیلی او خواندند، آن ها گفتند كه استانلی از همه ظرفیت های خود استفاده نمی كند. پدر و مادر استنلی تصمیم گرفتند كه او را نزد دایی اش در كالیفرنیا بفرستند و سال بعد كه استنلی بازگشت در كلاس هشتم ثبت نام كرد. در 13 سالگی پدرش به او دوربینی هدیه داد و همچنین در كتابخانه ای عضوش كرد و در همین زمان با او شطرنج هم بازی می كرد. این فعالیت های جدید یعنی عكاسی و شطرنج ،تاثیر زیادی در شكل گیری شخصیت كوبریك داشت.او اولین عكس خود را به مجله  Look فروخت و در روزنامه  دبیرستان ویلیام تافت مشغول به فعالیت شد. در همان زمان در گروه Taft assembly مدرسه عضو بود و با دوست صمیمی اش هفته ای دوبار به سينما مي رفت.

در سال 1946 با میانگین 67 از دبیرستان فارغ التحصیل شد و به علت نمرات پایین نتوانست وارد كالج شود.یكی از دبیران هنری مدرسه اش، او را توجیه كرد كه عكس هایش هنری هستند و او می تواند عكاس خوبی باشد و كوبریك در 17 سالگی به عنوان عكاس ثابت مجله Look مشغول به كارشد و به مدت سه سال سراسر آمریكا را زیر پا گذاشت. سفرهای كاری كوبریك و عكاسی، چشمانش را به دنیا و ماجراهای آن گشود و موجب عطش آموختن در او شد.او به عنوان مستمع آزاد در كلاس های كلمبیا یونیورسیتی شركت می كرد و در كلاس های لیونل تریلینگ و مارك ون دورن و ... به عنوان دانشجوی مانیتورحضور داشت. در موزه ی هنرهای مدرن و در جلسات نمایش فیلم آن حضور می یافت و  درمیدان پارك برای پول شطرنج بازی می كرد.

او در 20 سالگی با هم كلاس خود (توبا متز) ازدواج كرد كه پس از مدتی و بعد از آشنایی با بالرین نیو یورك (روت سوبوتكا) به جدایی انجامید . در سال 1955 كوبریك با سوبوتكا ازدواج كرد كه آن هم عاقبت خوشی نداشت و سرانجام درسال 1958 كوبریك با (كریستین هارلن) نقاش آلمانی ازدواج کرد.

در 1951 كوبریك پس انداز خود را برای ساختن مستندی 16 دقیقه ای از( والتر كارتیه) بوكسور كه موضوع عكاسی یكی از قراردادهایش با مجله ی Look بود ، به كار گرفت. همه ی وسایل لازم را از مردی اجاره كرد و طرز استفاده از آن ها را از همان مرد آموخت و خودش به عنوان كارگردان و صدابردار و تدوین گر و ... كار كرد. نام این فیلم « روز نبرد» بود و برای سری فیلم های مستندی به نام « این آمریكا است »خریده شد. فیلم بعدی او مستند 9 دقیقه ای درباره ی پدر روحانی فرد استاد مولر بود كه به نام « راهب پرنده » ساخته شد.

در سال 1953 كوبریك فیلمی رنگی برای اتحادیه كشتیرانی ساخت كه مستندی 30 دقیقه ای به نام « دریانوردان » بود. پس از این فیلم كوبریك 13000 دلار از اقوام خود قرض كرد تا اولین فیلم بلند خود « ترس و هوس » رابسازد. و همچنین دو سال بعد با بودجه ای 40000 دلاری كه از دوستان و اقوام قرض كرده بود فیلم « بوسه ی قاتل » را ساخت. كوبریك در سال 1958 به همراه دوست جدیدش ،تهیه كننده ی تازه كار، جیمز ب هریس ، به هالیوود رفت تا اولین فیلم استودیویی خود ، « كشتن » را بر اساس رمانClean break  اثر( لایونل وایت) بسازد بودجه ی این فیلم 330000 دلار بود. پس از « كشتن» كوبریك و هریس قراردادی برای ساختن فیلمی از رمان(استفان زوینگ) به نام راز سوزنده بستند كه فیلمنامه ی آن به وسیله ی كوبریك و رمان نویس( كالدر ویلینگهام) نوشته شد ولی اين فيلم هرگز ساخته نشد.

همكاری بعدی ویلینگهام و كوبریك و همچنین (جیم تامپسون) فیلمنامه ای بر اساس رمان راه های افتخار (هامفری كاب) بود كه همه استودیو ها از ساختن آن سر باز زدند تا این كه ( كرك داگلاس ) پذیرفت كه در آن فیلم بازی كند. و فیلم « راه های افتخار » ساخته شد كه به نظر بسیاری از منتقدان از بهترین فیلم های كلاسیكی است كه درباره ی جنگ ساخته شده است.
كوبریك یكی دو سال بعد از آن را در جهنم تكامل سپری كرد. نمی توانست فیلمنامه هایی را كه می نویسد،بسازد.یكی از این فیلمنامه ها را برای كرك داگلاس نوشت كه نامش « من 16 میلیون دلار دزدیدم .» بود كه ماجرای مردی به نام هربرت امرسون ویلسون بود كه حرفه اش دزدی گاوصندوق ها بود. فیلمنامه دیگرش درباره ی گروه چریكی رنجرهای موزبی بود كه در جنگ های داخلی آمریكا فعالیت می كردند.كوبریك شش ماه را با مارلون براندو برای تهیه فیلم « جك یك چشم » گذراند اما سرانجام فیلم را براندو ساخت و كارگردانی كرد.

در سال 1959 كرك داگلاس فیلم اسپارتاكوس را می ساخت كه در كمتر از دو هفته كارگردان خود (آنتونی مان) را اخراج كرد . كارگردانی فیلم را كوبریك به عهده گرفت و «اسپارتاكوس» كه بر اساس رمان(هاوارد فاست) ساخته شد كه اولین موفقیت های اسكاری كوبریك را به همراه داشت.

فیلم بعدی كوبریك « لولیتا» بر اساس رمانی از (ولادیمیر ناباكوف) ساخته شد. در سال 1958 حق كتاب را به مبلغ 150000 دلار خرید و به دلیل یك سری از دلایل حقوقی و مالی فیلم در سال 1962 در انگلستان ساخته شد. در اواخر دهه 60 كوبریك برای همیشه به انگلستان كوچ كرد و تا انتهای عمر در همان جا باقی ماند.بعد از« لولیتا» جیمز هریس و كوبریك همكاری با یكدیگر را قطع كردند و هر كدام به تنها مشغول به کار شد.

«دكتر استرنج لاو» كمدی كابوس وار كوبریك در سال 1964 بر اساس رمان «Red Alert» اثر( پیتر جرج) ساخته شد. كه كاندید جوایز اسكار بسیاری شد. بعد از دكتر استرنج لاو كه هجویه ای قوی با بازی استثنائی (پیتر سلرز) بود، كوبریك با استفاده از تخیلی نویس مطرح( آرتور سی كلارك) فیلمنامه  «2001،یك ادیسه فضایی» را نوشت.این فیلم یكی از شاهكارهای تاریخ سینماست كه كاندید جوایز اسكار بسیاری شد و جایزه ی طراحی و ساخت جلوه های ویژه را برای شخص كوبریك به همراه داشت.پس از این فیلم كوبریك می خواست فیلمی درباره ی ناپلئون بسازد كه به دلیل مخارج بالای چنین پروژه ای از ساختن آن منصرف شد. 

در سال1971 ، كوبریك،« پرتقال كوكی » را بر اساس رمان (آنتونی بورگس) ساخت. اگرچه به علت صحنه های خشن و ...فیلم از نظر درجه بندی ، در آمریكا درجه ی X ،گرفت و بعضی از منتقدان اروپایی هم به آن تاختند اما كاندیدایی سه اسكار دیگر را برای كوبریك به عنوان نویسنده، كارگردان و تهيه كننده به ارمغان آورد. در همین زمان، به دلیل كارنامه ی خاص هنری كوبریك، مقالات بسیاری درباره ی او و كارهایش در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسید. كوبریك به همراه همسر و سه دخترش دور از هالیوود در خانه بزرگ نیمه روستایی در خارج از شهر لندن زندگی می كرد. زن سوم كوبریك علاوه بر این كه نقاشی آلمانی بود تنها هنرپیشه زن فیلم « راه های افتخار» كوبریك بود . دفتر كار كوبریك در همان خانه بود و او وسايل و تجهيزات خود را در آن جا نگاه مي داشت.

بعد از آن كوبریك باز هم ژانر فیلمسازی خود را تغییر داد و « بری لیندون» را ساخت این فیلم بر اساس رمان قرن نوزدهم اثر(ویلیام تاكه ری) است كه ماجرای آن در قرن 18 اتفاق می افتد. اگرچه این درام 11 میلیون دلاری چندان در گیشه موفق نبود اما، كاندید 7 جایزه ی اسكار شد كه موفقیت بزرگی محسوب می شد.

درسال 1980 یعنی 5 سال بعد از بری لیندون كوبریك « درخشش» را بر اساس رمانی از(استفن كینگ)نویسنده مشهور رمان های وحشت ساخت. اگرچه این فیلم در گیشه موفق بود اما كاندید هيچ جايزه اي اسكاري نشد.7 سال سپری شد تا این كه كوبریك «غلاف تمام فلزی » را بر اساس رمانی از( گوستاو هاسفورد) ساخت. این فیلم از نظر منتقدان شاهكاری محسوب می شود و علاوه بر این در گیشه هم موفق بود. و كوبربك را تنها كاندبد جايزه بهترين فيلمنامه نويس كرد.

در این زمان كوبریك در مصاحبه ای، شایعاتی را كه درباره رفتار و زندگیش وجود داشت تكذیب كرد و علاوه بر این فیلم های قدیمی خود را به نسخه های ویدیویی تبدیل كرد. از آن جا كه نسخه ی اصلی« دكتر استرنج لاو» گم شده بود، كوبریك نگاتیو جدیدی با كیفیت بالا از آن فیلم تهیه كرد.
درسال 1990 كوبریك به همراه اسكورسیزی، وودی آلن، فوردكاپولا، اسپیلبرگ، ردفورد، سیدنی پولاك و جورج لوكاس یك بنیاد سینمایی تاسیس كردند كه هدف آن حفظ و نگهداری آثار سینمایی بود.

كوبریك پروژه علمی تخیلی دیگری به نام هوش مصنوعی « AI » تهیه كرد كه به دلیل ضعف تكنولوژی آن زمان برای خلق جلوه های ویژه ساخت آن را به تعویق انداخت.(این فیلم بعدها توسط استیون اسپیلبرگ ساخته شد البته با جرح وتعدیل بسیار وبه بدترین شكل ممكن به طوری كه در آن هیچ رد پایی از نگاه عمیق و دقیق كوبریك نیست.

كوبریك در سال 1993 تصمیم گرفت كه بر اساس نخستین رمان( لوییس بگلی) به نام Aryan Papers یا دروغ های زمان جنگ، كه داستان پسری یهودی و عمه اش است كه می خواهند از لهستان زمان جنگ فرار كنند، فیلمی بسازد. كوبریك عده ای را هم برای تدارك فیلم به لهستان، مجارستان و اسلواكی فرستاد و قرار بود كه گروه فیلمسازی در براتیسلاوا ی اسلواكی مستقر شود كه به دلایلی اين فيلم كنار گذاشته شد.

پس از دیدن فیلم« پارك ژوراسیك » و تحول شگفت انگیز در جلوه های ویژه ، كوبریك تصمیم داشت كه پروژه « هوش مصنوعی » را دنبال كند و اخباری مبنی بر آغاز این پروژه بر سر زبان ها بود كه اعلام شد كوبریك « Eyes Wide Shut » را خواهد ساخت. این فیلم بر اساس رمان داستان رویا، اثر(آرتور شنیتزلر) ساخته شد. آخرین شاهكار كوبریك، در 1996 كلید خورد و در 1998 به پایان رسید. بودجه ی فیلم 65 میلیون دلار بود. علاوه بر كیدمن و كروز و سیدنی پولاك، ماری ریچاردسون كه هنرپیشه فیلم های برگمان بود در این فیلم هنرنمایی كردند. درهشتم مارس 1997 جایزه ی گریفیث به كوبریك اهدا شد. كوبریك 68 ساله شخصا برای دریافت جایزه خود حضور نیافت و به جای خود جك نیكلسون را برای دریافت جایزه فرستاد. در سپتامبر همان سال جایزه شیر طلایی پنجاه و چهارمین جشنواره فیلم ونیز هم به كوبریك تعلق گرفت.       

در هفته اول مارس 1999 نمایش خصوصی « چشمان كاملا بسته » انجام شد. می گویند كه كوبریك بسیار هیجان زده بود و این فیلم را بهترین فیلم خود می دانست. سرانجام پیش از اكران عمومی آخرین فیلمش استنلی كوبریك در سن 70 سالگی به تاریخ هفتم مارس، تنها چند روز پس از اكران خصوصی فیلم، چشم از جهان و دوربین فروبست و هرگز نتوانست  آخرین شاهكار تكاندهنده اش را برروی پرده سینماها ببیند.

 

  • هراس و هوس (1953)

  • بوسه قاتل (1955)

  • كشتن(قتل) (1956)

  • راه های افتخار (1957)

  • اسپارتاكوس (1960)

  • لولیتا (1962)

  • دكتر استرنج لاو (1964)

  • 2001 یك ادیسه فضایی (1968)

  • پرتقال كوكی (1971)

  • بری لیندون (1975)

  • درخشش (1980)

  • غلاف تمام فلزی (1987)

  • چشمان باز بسته (1999)

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

   anishtan در رساله ي پاياني عمر خود با عنوان «دي ارکلرونگ»يعني «بيانيه»که در سال 1954 آن را در  آمريکا و به زبان آلماني نوشته است،اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح مي دهد. وآن را کامل ترين ومعقول ترين دين مي داند.اين رساله در واقع همان نامه ي محرمانه ي اينشتين به آية الله العظمي بروجردي است که استاد اينشتين در اين رساله «نظريه ي نسبيت» خود را با آياتي از قرآن کريم  واحاديثي از نهج البلاغه و بيش از همه بحارالانوار نوشته ي علامه مجلسي ،تطبيق داده ونوشته که در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي شود.

وتنها این مذهب شیعه است که همچین احادیثی راجع به نسبیت دارد و این را دانشمندان دیگر نفهمیده اند. شاهد نظریه ی نسبیت در مورد معراج آسمانی پیامبر است،که قبل از رفتن به آسمان ،پای مبارکشان به ظرف آبی می خورد و آن ظرف واژگون میشود.اما وقتی پیامبر از معراج باز می گردند مشاهده می کنند که هنوز آب آن ظرف در حال ریختن است... واینشتین شرح فیزیکی مفصلی بر آن می نویسد. هم چنین در این رساله معاد جسمانی را از راه فیزیکی اثبیات می کند.(علاوه بر قانون سوم=عمل و عکس العمل). او فرمول معاد جسمانی را عکس فرمول معروف«نسبیت ماده و انرژی» میداند: M=E:C2 یعنی حتی اگر بدن ما به انرژی تبدیل شده باشد ،دوباره به ماده تبدیل خواهد شد. انشتین در این رساله همواره آیة الله بروجردی را با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» خطاب می کند.و همچنین از پرفسور حسابی یاد کرده و اورا «حسابی عزیز» خطاب می کند. 
این رساله از یک عتیقه فروش یهودی ،به قیمت300000دلار،خریداری شده و در حال حاضر توسط دکتر عیسی مهدوی در حال ترجمه از زبان آلمانی به زبان  پارسی است.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami
درباره ی انيشتين

 

       من فکر نمی کنم که خداوند برای افرينش جهان تاس ريخته باشد!                         

                                                   ( دکتر البرت انيشتين )

سالشمار زندگى اينشتين

۱۸۷۹- تولد: ۱۴ مارس اولم (آلمان)
۱۸۹۴- ترك تحصيل بعد از گذراندن يك ترم در دبيرستان مونيخ، اقامت در ايتاليا و ترك تابعيت آلمانى
۱۸۹۶- ادامه تحصيل در دبيرستانى در سوئيس و آغاز تحصيلات دانشگاهى در مدرسه پلى تكنيك زوريخ
۱۹۰۰- اخذ مدرك از مدرسه پلى تكنيك زوريخ
۱۹۰۱- اخذ تابعيت سوئيس
۱۹۰۳- ازدواج با ميلوا ماريك (همكلاسى اش)
۱۹۰۵- چاپ چند مقاله معروف در «آنالن در فيزيك» (از جمله مقاله هاى مربوط به نظريه نسبيت خاص و توضيح اثر فتوالكتريك)
۱۹۱۴- تدريس در دانشگاه برلين (استاد فيزيك نظرى)
۱۹۱۶- تكميل نظريه نسبيت عام
۱۹۱۹- جدايى از ميلوا و ازدواج با دختر عمويش الزا
۱۹۲۱- اخذ جايزه نوبل به خاطر خدماتش به فيزيك نظرى
۱۹۲۷- مطالعه در باب مبانى فلسفى مكانيك كوآنتومى
۱۹۳۳- خروج از آلمان و اقامت در پرينستون آمريكا به خاطر فشار نازى ها
۱۹۳۹- نامه به روزولت درباره خطر دستيابى نازى ها به بمب هسته اى
۱۹۵۳- طرح نظريه وحدت نيروها
۱۹۵۵- مرگ بر اثر حمله قلبى، ۱۸ آوريل

 

• اينشتين كه بود

 

روزى كه اينشتين رمق فكر كردن نداشت

اينشتين در نوجوانى علاقه چندانى به تحصيل نداشت. پدرش از خواندن گزارش هايى كه آموزگاران درباره پسرش مى فرستادند، رنج مى برد. گزارش ها حاكى از آن بودند كه آلبرت شاگردى كندذهن، غيرمعاشرتى و گوشه گير است. در مدرسه او را «باباى كندذهنى» لقب داده بودند. او در 15 سالگى ترك تحصيل كرد، در حالى كه بعدها به خاطر تحقيقاتش جايزه نوبل گرفت!

شايد شما نيز اين جملات را خوانده يا شنيده باشيد و شايد اين پرسش نيز ذهن شما را به خود مشغول كرده باشد كه چگونه ممكن است شاگردى كه از تحصيل و مدرسه فرارى بوده است، برنده جايزه نوبل و به عقيده برخى از دانشمندان، بزرگ ترين دانشمندى شود كه تاكنون چشم به جهان گشوده است؟

با مطالعه دقيق تر زندگى اين شاگرد ديروز، پاسخ مناسبى براى اين پرسش پيدا خواهيم كرد. آلبرت بچه آرامى بود و والدينش فكر مى كردند كه كندذهن است. او خيلى دير زبان باز كرد، اما وقتى به حرف آمد، مثل بچه هاى ديگر «من من» نمى كرد و كلمه ها را در ذهنش مى ساخت. وقتى به سن چهار سالگى پاگذاشت، با بيلچه سر خواهر كوچكش را شكست و با اين كار ثابت كرد كه اگر بخواهد، مى تواند بچه ناآرامى باشد!

پدر و مادر آلبرت به بچه هاى كوچك خود استقلال مى دادند. آنان آلبرت چهارساله را تشويق مى كردند كه راهش را در خيابان هاى حومه مونيخ پيدا كند. در پنج سالگى او را به مدرسه كاتوليك ها فرستادند. آن مدرسه با شيوه اى قديمى اداره مى شد. آموزش از طريق تكرار بود. همه چيز با نظمى خشك تحميل مى شد و هيچ اشتباهى بى تنبيه نمى ماند و آلبرت از هر چيزى كه حالت زور و اجبار و جنبه اطاعت مطلق داشته باشد، متنفر بود. اغلب كسانى كه درباره تنفر اينشتين از مدرسه، معلم و تحصيل نوشته اند، به نوع مدرسه، شيوه تدريس معلم و مطالبى كه اين دانش آموز بايد فرا مى گرفت، كمتر اشاره كرده اند. بازخوانى يك واقعه مهم در زندگى اينشتين ما را با مدرسه محل تحصيل او آشناتر مى كند: روزى آلبرت مريض بود و در خانه استراحت مى كرد. پدرش به او قطب نماى كوچكى داد تا سرگرم باشد. اينشتين شيفته قطب نما شد. او قطب نما را به هر طرف كه مى چرخاند، عقربه جهت شمال را نشان مى داد. آلبرت كوچولو به جاى اين كه مثل ساير بچه ها آن را بشكند و يا خراب كند، ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها به نيروى اسرارآميزى فكر مى كرد كه باعث حركت عقربه قطب نما مى شود. عموى آلبرت به او گفت كه در فضا نيروى ناديدنى (مغناطيس) وجود دارد كه عقربه را جابه جا مى كند. اين كشف تاثير عميق و ماندگارى بر او گذاشت. در آن زمان، اين پرسش براى آلبرت مطرح شد كه چرا در مدرسه، چيز جالب و هيجان انگيزى مثل قطب نما به دانش آموزان نشان نمى دهند؟! از آن به بعد، تصميم گرفت خودش چيزها را بررسى كند و به مطالعه آزاد مشغول شود. اينشتين ده ساله بود كه در دبيرستان «لويت پولت» ثبت نام كرد. در آن موقع، علاقه بسيارى به رياضى پيدا كرده بود. اين علاقه را عمويش اكوب و يك دانشجوى جوان پزشكى به نام ماكس تالمود در وى ايجاد كرده بودند. تالمود هر پنجشنبه به خانه آنان مى آمد و درباره آخرين موضوعات علمى با آلبرت حرف مى زد. عمويش نيز او را با جبر آشنا كرده بود. اينشتين در دوازده سالگى از تالمود كتابى درباره هندسه هديه گرفت. او بعدها آن كتاب را مهم ترين عامل دانشمند شدن خود عنوان كرد. با اين كه آلبرت در خانه چنين علاقه اى به رياضيات و فيزيك نشان مى داد، در دبيرستان چندان درخششى نداشت. او در نظام خشك و كسل كننده دبيرستان، علاقه اش را به علوم از دست مى داد و نمراتش كمتر و كمتر مى شدند. بيشتر معلمانش معتقد بودند كه او وقتش را تلف مى كند و چيزى ياد نمى گيرد. هرچند اينشتين به قصد اين درس مى خواند كه معلم شود نه فيزيكدان، اما از معلمان خود دل خوشى نداشت و از زورگويى آنان و حفظ كردن درس هاى دبيرستان، دل پرخونى داشت. از اين رو، خود را به مريضى زد و با اين حيله، مدتى از دبيرستان فرار كرد! چون معلم ها نيز از او دل خوشى نداشتند، شرايط را براى اخراج او از مدرسه فراهم كردند. اينشتين بعدها در اين باره گفت: «فشارى كه براى از بر كردن مطالب امتحانى بر من وارد مى آمد، چنان بود كه بعد از گذراندن هر امتحان تا يك سال تمام، رمق فكر كردن به ساده ترين مسئله علمى را نداشتم!» اينشتين بعدها مجبور شد در دبيرستان ديگرى ديپلم خود را بگيرد و سرانجام با هزار بدبختى گواهينامه معلمى را دريافت كند. بعد از آن، مدتى معلم فيزيك در يك مدرسه فنى شد، اما چون روش هاى خشك تدريس را نمى پسنديد، پيشنهادهايى در مورد تدريس به رئيس مدرسه داد كه پذيرفته نشدند و به اين ترتيب بهانه اخراج خود را فراهم كرد.اينشتين پس از اين واقعه، زندگى دانشجويى را برگزيد و پس از فارغ التحصيلى، در اداره ثبت اختراعات به كار مشغول شد. او از كار كردن در اين اداره راضى بود. عيب دستگاه هاى تازه اختراع شده را پيدا مى كرد و در ساعت ادارى، وقت كافى داشت تا به فيزيك فكر كند. در همين اداره بود كه مقاله هاى متعددى نوشت و در مجلات معتبر منتشر كرد. جالب اين كه دانشمند بزرگ كه با فرضيات خود انقلابى در جهان دانش به پا كرد، در شرايطى كار مى كرد كه براى هر دانشمند ديگرى غيرممكن بود! او نه با فيزيكدان حرفه اى تماس داشت و نه به كتاب ها و مجلات علمى مورد نياز دسترسى داشت. در فيزيك فقط به خود متكى بود و كس ديگرى را نداشت كه به او تكيه كند! اكتشافات او چنان خلاف عرف بودند كه به نظر فيزيكدانان حرفه اى، با شغلى كه او به عنوان يك كارمند جزء در دفتر ثبت اختراعات داشت، سازگار نبودند.



برگرفته از كتاب اينشتين در 90 دقيقه - جان و مرى گريبين /ترجمه پريسا همايون روز .

به نقل از سي پي اچ تئوري

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

زندگينامه آلبرت انيشتين

مقدمه

اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :

آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.

پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.

مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.

آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.

ذوق هنري:

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجويي:

در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.

در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.

عزيمت از پراگ:

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت

فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.

فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ

پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.

اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين:

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .

انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين:

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.

اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.

در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »

« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»

ياد او زنده و روحش شاد باد .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami
Thomas Edison


Edison as he appears at the National Portrait Gallery in Washington, D.C.

"Genius is 1 percent inspiration, 99 percent perspiration."
Born Thomas Alva Edison
February 11, 1847(1847-02-11)
Milan, Ohio, United States
Died October 18, 1931(1931-10-18) (aged 84)
West Orange, New Jersey, USA
Occupation Inventor, scientist, businessman
Religion Deist
Spouse Mary Stilwell (m. 1871–1884) «start: (1871)–end+1: (1885)»"Marriage: Mary Stilwell to Thomas Edison" Location: (linkback://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_Edison)
Mina Miller (m. 1886–1931) «start: (1886)–end+1: (1932)»"Marriage: Mina Miller to Thomas Edison" Location: (linkback://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_Edison)
Children Marion Estelle Edison (1873–1965)
Thomas Alva Edison Jr. (1876–1935)
William Leslie Edison (1878–1937)
Madeleine Edison (1888–1979)
Charles Edison (1890–1969)
Theodore Miller Edison (1898–1992)
Parents Samuel Ogden Edison, Jr. (1804–1896)
Nancy Matthews Elliott (1810–1871)
Relatives Lewis Miller (father-in-law)
Signature
Edison as a boy
Birthplace of Thomas Edison in Milan, Ohio
File:Edison April 7, 2008 02;41;46PM altered 2 PsCSJPEGo10.jpg
Historical marker of Edison's birthplace

Thomas Alva Edison (February 11, 1847 – October 18, 1931) was an American inventor and businessman. He developed many devices that greatly influenced life around the world, including the phonograph, the motion picture camera, and a long-lasting, practical electric light bulb. In addition, he created the world’s first industrial research laboratory. Dubbed "The Wizard of Menlo Park" (now Edison, New Jersey) by a newspaper reporter, he was one of the first inventors to apply the principles of mass production and large teamwork to the process of invention, and therefore is often credited with the creation of the first industrial research laboratory.[1]

Edison is the fourth most prolific inventor in history, holding 1,093 US patents in his name, as well as many patents in the United Kingdom, France, and Germany. He is credited with numerous inventions that contributed to mass communication and, in particular, telecommunications. These included a stock ticker, a mechanical vote recorder, a battery for an electric car, electrical power, recorded music and motion pictures. His advanced work in these fields was an outgrowth of his early career as a telegraph operator. Edison originated the concept and implementation of electric-power generation and distribution to homes, businesses, and factories – a crucial development in the modern industrialized world. His first power station was on Manhattan Island, New York.

Contents

 [hide

Early life

Thomas Edison was born in Milan, Ohio, and grew up in Port Huron, Michigan. He was the seventh and last child of Samuel Ogden Edison, Jr. (1804–96, born in Marshalltown, Nova Scotia, Canada) and Nancy Matthews Elliott (1810–1871, born in Chenango County, New York).[2][citation needed] His father had to escape from Canada because he took part in the unsuccessful Mackenzie Rebellion of 1837.[citation needed] Edison considered himself to be of Dutch ancestry.[3]

In school, the young Edison's mind often wandered, and his teacher, the Reverend Engle, was overheard calling him "addled". This ended Edison's three months of official schooling. Edison recalled later, "My mother was the making of me. She was so true, so sure of me; and I felt I had something to live for, someone I must not disappoint." His mother homeschooled him.[4] Much of his education came from reading R.G. Parker's School of Natural Philosophy and The Cooper Union.

Edison developed hearing problems at an early age. The cause of his deafness has been attributed to a bout of scarlet fever during childhood and recurring untreated middle-ear infections. Around the middle of his career Edison attributed the hearing impairment to being struck on the ears by a train conductor when his chemical laboratory in a boxcar caught fire and he was thrown off the train in Smiths Creek, Michigan, along with his apparatus and chemicals. In his later years he modified the story to say the injury occurred when the conductor, in helping him onto a moving train, lifted him by the ears.[5][6]

Edison's family was forced to move to Port Huron, Michigan, when the railroad bypassed Milan in 1854,[7] but his life there was bittersweet. He sold candy and newspapers on trains running from Port Huron to Detroit, and he sold vegetables to supplement his income. This began Edison's long streak of entrepreneurial ventures as he discovered his talents as a businessman. These talents eventually led him to found 14 companies, including General Electric, which is still in existence as one of the largest publicly traded companies in the world.[8][9]

Telegrapher

Edison became a telegraph operator after he saved three-year-old Jimmie MacKenzie from being struck by a runaway train. Jimmie's father, station agent J.U. MacKenzie of Mount Clemens, Michigan, was so grateful that he trained Edison as a telegraph operator. Edison's first telegraphy job away from Port Huron was at Stratford Junction, Ontario, on the Grand Trunk Railway.[10] In 1866, at the age of 19, Thomas Edison moved to Louisville, Kentucky, where, as an employee of Western Union, he worked the Associated Press bureau news wire. Edison requested the night shift, which allowed him plenty of time to spend at his two favorite pastimes—reading and experimenting. Eventually, the latter pre-occupation cost him his job. One night in 1867, he was working with a lead-acid battery when he spilled sulfuric acid onto the floor. It ran between the floorboards and onto his boss's desk below. The next morning Edison was fired.[11]

One of his mentors during those early years was a fellow telegrapher and inventor named Franklin Leonard Pope, who allowed the impoverished youth to live and work in the basement of his Elizabeth, New Jersey home. Some of Edison's earliest inventions were related to telegraphy, including a stock ticker. His first patent was for the electric vote recorder, (U.S. Patent 90,646),[12] which was granted on June 1, 1869.[13]

Marriages and children

Mina Edison in 1906

On December 25, 1871, Edison married 16-year-old Mary Stilwell, whom he had met two months earlier as she was an employee at one of his shops. They had three children:

  • Marion Estelle Edison (1873–1965), nicknamed "Dot"[14]
  • Thomas Alva Edison, Jr. (1876–1935), nicknamed "Dash"[15]
  • William Leslie Edison (1878–1937) Inventor, graduate of the Sheffield Scientific School at Yale, 1900.[16]

Mary Edison died on August 9, 1884, possibly from a brain tumor.[17]

On February 24, 1886, at the age of thirty nine, Edison married 20-year-old Mina Miller in Akron, Ohio.[18] She was the daughter of inventor Lewis Miller, co-founder of the Chautauqua Institution and a benefactor of Methodist charities. They also had three children:

Mina outlived Thomas Edison, dying on August 24, 1947.[22][23]

Beginning his career

Photograph of Edison with his phonograph, taken by Mathew Brady in 1877

Thomas Edison began his career as an inventor in Newark, New Jersey, with the automatic repeater and his other improved telegraphic devices, but the invention which first gained him notice was the phonograph in 1877. This accomplishment was so unexpected by the public at large as to appear almost magical. Edison became known as "The Wizard of Menlo Park," New Jersey. His first phonograph recorded on tinfoil around a grooved cylinder, but had poor sound quality and the recordings could only be played a few times. In the 1880s, a redesigned model using wax-coated cardboard cylinders was produced by Alexander Graham Bell, Chichester Bell, and Charles Tainter. This was one reason that Thomas Edison continued work on his own "Perfected Phonograph."

Menlo Park (1876–1881)

Edison's major innovation was the first industrial research lab, which was built in Menlo Park, New Jersey. It was built with the funds from the sale of Edison's quadruplex telegraph. After his demonstration of the telegraph, Edison was not sure that his original plan to sell it for $4,000 to $5,000 was right, so he asked Western Union to make a bid. He was surprised to hear them offer $10,000,[citation needed] which he gratefully accepted. The quadruplex telegraph was Edison's first big financial success, and Menlo Park became the first institution set up with the specific purpose of producing constant technological innovation and improvement. Edison was legally attributed with most of the inventions produced there, though many employees carried out research and development under his direction. His staff was generally told to carry out his directions in conducting research, and he drove them hard to produce results.

Edison's Menlo Park Laboratory, removed to Greenfield Village at Henry Ford Museum in Dearborn, Michigan. (Note the organ against the back wall)

William J. Hammer, a consulting electrical engineer, began his duties as a laboratory assistant to Edison in December 1879. He assisted in experiments on the telephone, phonograph, electric railway, iron ore separator, electric lighting, and other developing inventions. However, Hammer worked primarily on the incandescent electric lamp and was put in charge of tests and records on that device. In 1880, he was appointed chief engineer of the Edison Lamp Works. In his first year, the plant under General Manager Francis Robbins Upton turned out 50,000 lamps. According to Edison, Hammer was "a pioneer of incandescent electric lighting".

Thomas Edison's first successful light bulb model, used in public demonstration at Menlo Park, December 1879

Nearly all of Edison's patents were utility patents, which were protected for a 17-year period and included inventions or processes that are electrical, mechanical, or chemical in nature. About a dozen were design patents, which protect an ornamental design for up to a 14-year period. As in most patents, the inventions he described were improvements over prior art. The phonograph patent, in contrast, was unprecedented as describing the first device to record and reproduce sounds.[24] Edison did not invent the first electric light bulb, but instead invented the first commercially practical incandescent light.[citation needed] Many earlier inventors had previously devised incandescent lamps including Henry Woodward, and Mathew Evans. Others who developed early and not commercially practical incandescent electric lamps included Humphry Davy, James Bowman Lindsay, Moses G. Farmer,[25] William E. Sawyer, Joseph Swan and Heinrich Göbel. Some of these early bulbs had such flaws as an extremely short life, high expense to produce, and high electric current drawn, making them difficult to apply on a large scale commercially. In 1878, Edison applied the term filament to the element of glowing wire carrying the current, although the English inventor Joseph Swan had used the term prior to this. Swan developed an incandescent light with a long lasting filament at about the same time as Edison, as Swan's earlier bulbs lacked the high resistance needed to be an effective part of an electrical utility. Edison and his co-workers set about the task of creating longer-lasting bulbs. In Britain, Joseph Swan had been able to obtain a patent on the incandescent lamp because although he had been making successful lamps some time before Edison was tardy in applying for patents so application was submitted by Edison but failed due to an oversight in the drafting of Edison's patent application.[26] Unable to raise the required capital in Britain because of this, Edison was forced to enter into a joint venture with Swan (known as Ediswan). Swan acknowledged that Edison had anticipated him, saying "Edison is entitled to more than I ... he has seen further into this subject, vastly than I, and foreseen and provided for details that I did not comprehend until I saw his system".[27] By 1879, Edison had produced a new concept: a high resistance lamp in a very high vacuum, which would burn for hundreds of hours. While the earlier inventors had produced electric lighting in laboratory conditions, dating back to a demonstration of a glowing wire by Alessandro Volta in 1800, Edison concentrated on commercial application, and was able to sell the concept to homes and businesses by mass-producing relatively long-lasting light bulbs and creating a complete system for the generation and distribution of electricity.

In just over a decade Edison's Menlo Park laboratory had expanded to occupy two city blocks. Edison said he wanted the lab to have "a stock of almost every conceivable material". A newspaper article printed in 1887 reveals the seriousness of his claim, stating the lab contained "eight thousand kinds of chemicals, every kind of screw made, every size of needle, every kind of cord or wire, hair of humans, horses, hogs, cows, rabbits, goats, minx, camels ... silk in every texture, cocoons, various kinds of hoofs, shark's teeth, deer horns, tortoise shell ... cork, resin, varnish and oil, ostrich feathers, a peacock's tail, jet, amber, rubber, all ores ..." and the list goes on.[28]

Over his desk, Edison displayed a placard with Sir Joshua Reynolds' famous quotation: "There is no expedient to which a man will not resort to avoid the real labor of thinking."[29] This slogan was reputedly posted at several other locations throughout the facility.

With Menlo Park, Edison had created the first industrial laboratory concerned with creating knowledge and then controlling its application.

Carbon telephone transmitter

In 1877–78, Edison invented and developed the carbon microphone used in all telephones along with the Bell receiver until the 1980s. After protracted patent litigation, in 1892 a federal court ruled that Edison—and not Emile Berliner—was the inventor of the carbon microphone. The carbon microphone was also used in radio broadcasting and public address work through the 1920s.

Electric light

Edison in 1878

Building on the contributions of other developers over the previous three quarters of a century, Edison made significant improvements to the idea of incandescent light, and wound up in the public consciousness as "the inventor" of the lightbulb, and a prime mover in developing the necessary infrastructure for electric power.

After many experiments with platinum and other metal filaments, Edison returned to a carbon filament. The first successful test was on October 22, 1879;[30] it lasted 40 hours. Edison continued to improve this design and by November 4, 1879, filed for U.S. patent 223,898 (granted on January 27, 1880) for an electric lamp using "a carbon filament or strip coiled and connected to platina contact wires".[31] Although the patent described several ways of creating the carbon filament including "cotton and linen thread, wood splints, papers coiled in various ways",[31] it was not until several months after the patent was granted that Edison and his team discovered a carbonized bamboo filament that could last over 1,200 hours. The idea of using this particular raw material originated from Edison's recalling his examination of a few threads from a bamboo fishing pole while relaxing on the shore of Battle Lake in the present-day state of Wyoming, where he and other members of a scientific team had traveled so that they could clearly observe a total eclipse of the sun on July 29, 1878, from the Continental Divide.[32]

U.S. Patent#223898: Electric-Lamp. Issued January 27, 1880.

In 1878, Edison formed the Edison Electric Light Company in New York City with several financiers, including J. P. Morgan and the members of the Vanderbilt family. Edison made the first public demonstration of his incandescent light bulb on December 31, 1879, in Menlo Park. It was during this time that he said: "We will make electricity so cheap that only the rich will burn candles."[33]

Lewis Latimer joined the Edison Electric Light Company in 1884. Latimer had received a patent in January 1881 for the "Process of Manufacturing Carbons", an improved method for the production of carbon filaments for lightbulbs. Latimer worked as an engineer, a draftsman and an expert witness in patent litigation on electric lights.[34]

George Westinghouse's company bought Philip Diehl's competing induction lamp patent rights (1882) for $25,000, forcing the holders of the Edison patent to charge a more reasonable rate for the use of the Edison patent rights and lowering the price of the electric lamp.[35]

On October 8, 1883, the US patent office ruled that Edison's patent was based on the work of William Sawyer and was therefore invalid. Litigation continued for nearly six years, until October 6, 1889, when a judge ruled that Edison's electric light improvement claim for "a filament of carbon of high resistance" was valid. To avoid a possible court battle with Joseph Swan, whose British patent had been awarded a year before Edison's, he and Swan formed a joint company called Ediswan to manufacture and market the invention in Britain.

Mahen Theatre in Brno (in what is now the Czech Republic) was the first public building in the world to use Edison's electric lamps, with the installation supervised by Edison's assistant in the invention of the lamp, Francis Jehl.[36] In September 2010, a sculpture of three giant light bulbs was erected in Brno, in front of the theatre.[37]

Electric power distribution

Edison patented a system for electricity distribution in 1880, which was essential to capitalize on the invention of the electric lamp. On December 17, 1880, Edison founded the Edison Illuminating Company. The company established the first investor-owned electric utility in 1882 on Pearl Street Station, New York City. It was on September 4, 1882, that Edison switched on his Pearl Street generating station's electrical power distribution system, which provided 110 volts direct current (DC) to 59 customers in lower Manhattan.[38]

Earlier in the year, in January 1882 he had switched on the first steam generating power station at Holborn Viaduct in London. The DC supply system provided electricity supplies to street lamps and several private dwellings within a short distance of the station. On January 19, 1883, the first standardized incandescent electric lighting system employing overhead wires began service in Roselle, New Jersey.

War of currents

Extravagant displays of electric lights quickly became a feature of public events, as in this picture from the 1897 Tennessee Centennial Exposition.

Edison's true success, like that of his friend Henry Ford, was in his ability to maximize profits through establishment of mass-production systems and intellectual property rights. George Westinghouse and Edison became adversaries because of Edison's promotion of direct current (DC) for electric power distribution instead of the more easily transmitted alternating current (AC) system invented by Nikola Tesla and promoted by Westinghouse. Unlike DC, AC could be stepped up to very high voltages with transformers, sent over thinner and cheaper wires, and stepped down again at the destination for distribution to users.

In 1887 there were 121 Edison power stations in the United States delivering DC electricity to customers. When the limitations of DC were discussed by the public, Edison launched a propaganda campaign to convince people that AC was far too dangerous to use. The problem with DC was that the power plants could economically deliver DC electricity only to customers within about one and a half miles (about 2.4 km) from the generating station, so that it was suitable only for central business districts. When George Westinghouse suggested using high-voltage AC instead, as it could carry electricity hundreds of miles with marginal loss of power, Edison waged a "War of Currents" to prevent AC from being adopted.

The war against AC led him to become involved in the development and promotion of the electric chair (using AC) as an attempt to portray AC to have greater lethal potential than DC. Edison went on to carry out a brief but intense campaign to ban the use of AC or to limit the allowable voltage for safety purposes. As part of this campaign, Edison's employees publicly electrocuted animals to demonstrate the dangers of AC;[39][40] alternating electric currents are slightly more dangerous in that frequencies near 60 Hz have a markedly greater potential for inducing fatal "cardiac fibrillation" than do direct currents.[41] On one of the more notable occasions, in 1903, Edison's workers electrocuted Topsy the elephant at Luna Park, near Coney Island, after she had killed several men and her owners wanted her put to death.[42] His company filmed the electrocution.

AC replaced DC in most instances of generation and power distribution, enormously extending the range and improving the efficiency of power distribution. Though widespread use of DC ultimately lost favor for distribution, it exists today primarily in long-distance high-voltage direct current (HVDC) transmission systems. Low voltage DC distribution continued to be used in high-density downtown areas for many years but was eventually replaced by AC low-voltage network distribution in many of them. DC had the advantage that large battery banks could maintain continuous power through brief interruptions of the electric supply from generators and the transmission system. Utilities such as Commonwealth Edison in Chicago had rotary converters or motor-generator sets, which could change DC to AC and AC to various frequencies in the early to mid-20th century. Utilities supplied rectifiers to convert the low voltage AC to DC for such DC loads as elevators, fans and pumps. There were still 1,600 DC customers in downtown New York City as of 2005, and service was finally discontinued only on November 14, 2007.[43] Most subway systems are still powered by direct current.

Fluoroscopy

Edison is credited with designing and producing the first commercially available fluoroscope, a machine that uses X-rays to take radiographs. Until Edison discovered that calcium tungstate fluoroscopy screens produced brighter images than the barium platinocyanide screens originally used by Wilhelm Röntgen, the technology was capable of producing only very faint images. The fundamental design of Edison's fluoroscope is still in use today, despite the fact that Edison himself abandoned the project after nearly losing his own eyesight and seriously injuring his assistant, Clarence Dally. Dally had made himself an enthusiastic human guinea pig for the fluoroscopy project and in the process been exposed to a poisonous dose of radiation. He later died of injuries related to the exposure. In 1903, a shaken Edison said "Don't talk to me about X-rays, I am afraid of them."[44]

Work relations

Photograph of Thomas Edison by Victor Daireaux, Paris, circa 1880s

Frank J. Sprague, a competent mathematician and former naval officer, was recruited by Edward H. Johnson and joined the Edison organization in 1883. One of Sprague's significant contributions to the Edison Laboratory at Menlo Park was to expand Edison's mathematical methods. Despite the common belief that Edison did not use mathematics, analysis of his notebooks reveal that he was an astute user of mathematical analysis conducted by his assistants such as

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

 

توماس آلوا ادیسون
زادروز ۱۱ فوریه ۱۸۴۷
میلان، اوهایو ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
درگذشت ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱
وست اورنج، نیوجرسی ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
مذهب خداانگاری
همسر ماری استیل‌ول
مینا ادیسون
فرزندان ماریون استل
توماس آلوا
ویلیام لزلی
مادلین
چارلز
و تئودور میلر ادیسون
والدین ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶)
نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱)

توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.

ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

محتویات

 [نهفتن

دوران کودکی و نوجوانی [ویرایش]

توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.

در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود.

ادیسون هنگامی که فقط بیست و یک سال داشت، اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آراء بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد.

سال‌های میانه [ویرایش]

نخستین پله‌های ترقی [ویرایش]

در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.

منلو پارک [ویرایش]

ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.

تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.

گرامافون [ویرایش]

ادیسون در کنار گرامافون اولیه

از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده‌است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.


در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.

لامپ الکتریکی [ویرایش]

Light bulb.png

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های ا لکتریکی را ارائه کردند.

کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود. عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده‌است.

البته نمونه لامپ ادیسون قبل از ارائه توسط شخص دیگری تولید و در اداره ثبت بریتانیا به اسم دانشمندی به نام سوان ثبت شده بود و این ثابت می کند لامپ ادیسون چیز جدیدی نبود ولی با این حال نباید تلاش های ادیسون را در راستای ترویج این تکنولوژی نادیده گرفت [۱]

او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.

عصر الکتریسیته [ویرایش]

در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت.

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

شیوهٔ ادیسون [ویرایش]

همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است. اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد. » ادیسون خود نیز در این‌باره گفته‌است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن. »

تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.

سینما [ویرایش]

در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.

با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید.

ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده‌است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.

سال‌های پایانی [ویرایش]

در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.

در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد.

در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست.

دیدگاه مذهبی [ویرایش]

عمدتا از ادیسون به عنوان یک

خداانگار

یا

بی‌خدا

یاد شده‌است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

دانلود بازی سوم شخص مردان جنگ - نسخه ویتنام

Men Of War - Vietnam

 

بازی Men of War: Vietnam یک عنوان جدید ویدیوی در سبک سوم شخص و  استراتژیکی است که در مسیری منصفانه به نقد گذاشته شده و از جنبه‌های مختلف مورد تحسین نیز قرار گرفته است. دو داستان قوی، هیجان انگیز و گیرا در قالب کمپینگ‌هایی جمع‌آوری شده که به شما احساسی ترکیبی از قبیل عملیات در جنگل را داده و چشم‌انداز و همچنین حوادثی که در سال ‌ 1968 اتفاق افتاده است را به معرض نمایش می‌گذارد. در حالت اول پایگاه ایالات متحده آمریکا تمرکزی بر روی.........


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

دانلود بازی بسیار مهیج مسابقات بسکتبال NBA 2012


کمپانی KSports2 امسال با ارائه بازی NBA 2K12 خود، موفق شده است تا موفقیت خوبی را کسب نماید. سازندگان این بازی مهیج بسکتبال، امید دارند که در سال 2012 نه تنها عنوان بهترین بازی بسکتبال، بلکه عنوان بهترین بازی ورزشی را نیز از آن خود کنند. طبق معمول، هوش مصنوعی بازی نسبت به نسخه قبلی یعنی NBA 2K11 پیشرفت داشته است و کنترل بازیکنان به سهول امکان پذیر است. روش های دفاع، حمله ها، پاس ها و ... بر طبق آخرین الگو ها از حرکات بازیکنان واقعی برداشته شده است. تعداد طرفداران این بازی در کنسول ایکس باکس هم افزایش چشمگیری نسبت به نسخه قبلی داشته است. برای از بین بردن مشکلاتی نظیر عدم فیزیک مناسب توپ و یا از دست دادن غیر واقعی توپ هنگام دریبل کردن ها، موتور فیزیک بازی برای توپ ها بازنویسی شده است و مناظر طبیعی تری را در لحظات حساس بازی ارائه می کند که به لطف گرافیک بالای بازی، اکشن خارق العاده و تکنولوژی رندرینگ جدید بازی، واقعی تر به نظر می رسند. امیدواریم که دوستداران ورزش و علی الخصوص طرفداران بسکتبال، از این بازی لذت ببرند. منتظر بازی های جدید تر از وطن دانلود باشید.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

http://up.vatandownload.com/images/x1nu2tp17rh8ixztrpm.jpg
 

Developer : Maxis
Publisher : Electronic Arts
Genre : Action Role-Playing
Release : Feb , 2011

 

آیا اماده اید تا کهکشان را نجات دهید ؟ ایا آماده اید تا با ارتش خود به سوی دشمن حمله کنید ؟
اگر نسخه قبلی که Spore نام داشت را بازی کرده بودید به خوبی به مراتب بازی اشنا هستید . شما از زمانی که یک هاگ تشریف داشتید شروع به رشد میکنید و کم کم شکل خواهید گرفت . تا انجایی که تبدیل به یک موجود بالغ خودساخته میشوید و شهر ها یا حتی کهکشانها را نیز تصرف میکنید . اما نسخه قبلی با تمام زیبایی که داشت چند مشکل هم داشت . دلایلی همچون کمبود محتوا ، ضعف های متعدد و سادگی بیش از حد گیم پلی وجود داشت که باعث شد آنچنان که انتظار میرفت مورد توجه منتقدیدن قرار نگرید ولی در فروش موفق عمل کرد و این خود دلیلی بود که EA را مجاب به تولید ادامه های آن بکند واکنون بعد از سه سال  Maxis و نابغه ی دوست داشتنی اش ویل رایت با معرفی Darkspore قصد دارند به آنچه در SPORE نرسیدند برسند .جو بازی تاریک تر شده و روند بازی کمی محدود تر و از همه مهمتر داستانی شدن بازی , بازی را بسیار زیبا کرده است . همچنین شرکت Bioware که پیشرو در صنعت بازی سازی در زمینه Role-Playing است با شرکت  Maxis همکاری کرده است . اگر بازی های شرکت Bioware
را میشناسید دیگر نیاز به توضیح نیست .

 

 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده : konami

دانلود بازی جدید Disciples III Resurrection

 

نام بازی: Disciples III Resurrection
پلتفورم : pc
ژانر: Fantasy Turn-Based Strategy
سال انتشار: January 2012
نوع  فایل : دی وی دی کامل
زبان: Russian, English, Spanish, Italian, German, French
فرمت ایمیج: ISO
ناشر: Kalypso
حمایت توسط : Akella
درجه بندی سنی : +18
قابلیت آنلاین:دارد

نسخه ای جدید از سری بازی های Disciples چندی پیش تخت عنوان Disciples III Resurrection منتشر شد .ناشر این بازی فوق العاده زیبا Kalypso بوده است .ساخت این بازی بر عهده ی استودیوی موفق بازی سازی Akella بوده و به جرات میتوان گفت بازی Disciples III Resurrection یکی از بهترین های استراتژی سال 2011 میلادی میتواند باشد . این نقطه عطفی جدید در تاریخ Nevendaar است،هنگامی که یک نژاد جدید به قدرت می رسد و با رهبری ظالمانه خود انبوهی از کشتار ها را سبب می شود .داستان این بازی ، داستان عشق فداکارانه و با شکوه  است . قهرمانان گذشته که جان خود را از دست داده اند، قهرمانانی که زیبایی جسم و پیکر را ملاک قرار نداده اند و شجاعانه میجنگند. این نژاد بیشتر در این بازی پیش بینی شده است و  در میان گیمر ها و طرفداران سری بازی های  Disciples رویای گیمر ها را به واقعیت تبدیل کرده است .گیم پلی این بازی نسبتا موفق بوده است اما میتوانست به عنوان یک بازی استراتژیک منتشر شده در سال 2011 میلادی بهتر باشد !

دانلود رایگان در ادامه مطلب...

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران