کمک های کامپیوتری
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

خلیج فارس آنلاین : خسرومعتضد تاریخ دان و کارشناسی مسائل تاریخی معاصر که برنامه های وی در شبکه دوم سیما با استقبال همگان مواجه شده است در یادداشتی اختصاصی برای سایت بولتن با نگاهی از منظر تاریخ و منطقی به تحلیل و نقد سریال طنز مهران مدیری پرداخته است.


به گزارش خبرگزاری انتخاب ، در این نوشتار مفصل آمده است:

تابلوها و پلاکاردهای سریال D.V.D قهوه تلخ در بیشتر شهرهای کشور در خیابان‌ها به صورت عرضی و طولی دیدگان مردمی را که خواهان تماشای اثری جالب، طنزآمیز و سرگرم‌کننده‌اند، به خود معطوف می‌دارد. از تعدد آگهی‌های رنگی در روزنامه‌های کشور برای معرفی این سریال و هزینه‌های گزاف آن در شگفتم. جرأت مدیری در هزینه‌کردن‌ها مرا متعجب می‌کند.

مهران مدیری مورد احترام و علاقه من است زیرا به میلیون‌ها ایرانی لذت تماشای آثار نمایشی خوب و دیدنی و نشاط‌انگیز را عرضه می‌دارد. مهران مدیری عاشق کار خود است و منکه عاشق کار خودم هستم او را که چون من به کارش عشق می‌ورزد ارج می‌نهم.

مهران مدیری متهور است زیرا دست به کاری نو و ابداعی جالب زده است. او سینمای خانوادگی را به صورت D.V.D های سریال هفتگی از طریق فروشگاه‌ها، سوپرمارکت‌ها، خواربارفروشی‌ها و هر مغازه‌ای در هر محله‌ای با یک شبکه توزیع سراسری به خانه‌های مردم فرستاده است، ای کاش کاری را که قرار بود کارگردانی کند «ماشاءالله خان در بارگاه هارون‌الرشید» را با آن سناریوی قوی و شسته رفته ایرج پزشگزاد تولید و عرضه می‌کرد و قهوه‌تلخ را فراموش می‌کرد.

تعیین جایزه
مهران مدیری رویاروی قاچاقچیان و کپیه‌برداران آثار سینمایی و نمایشی ایستاده است. جوایزی نظیر خانه و آپارتمان و خودرو که او برای خریداران واقعی D.V.D‌هایش تخصیص داده و تعیین کرده که به قید قرعه‌کشی به آنها بدهد مرا یاد ابتکار روزنامه‌نگاران و مجله‌نویسان سال‌های دهه 1320 و 1340 می‌اندازد که برای مبارزه با پدیدة زشت و متقلبانه کرایه‌دادن روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها و مجلات هفتگی به سودجویانی که نشریات را کرایه می‌کردند، مجلات را در پاکت‌های سربسته زرورقی یا نایلونی عرضه می‌کردن دو برای هر نسخه با زدن شماره مشخصه‌ای تعیین می‌نمودند که خریدار نشریه در پایان یک قطع زمانی می‌توانست از جوایزی چون خانه، آپارتمان، خودرو، دوچرخه، چرخ‌خیاطی، یخچال و انواع کتب برخوردار شود و مجلات صبا، خواندنی‌ها، ترقی، آسیای جوان مبدع و مبتکر آن شیوه مبارزه با مجانی‌خوانی مجلات خود و تقلب بعضی از روزنامه‌فروشان آن زمان و سودجویانی بودند که می‌خواستند روزنامه و هفته‌نامه و مجله بخوانند اما به جای ارزش نشریه با یکی دو ریال به عنوان کرایه یک شب نشریه، عطش مطالعة خود را تسکین دهند.

مهران مدیری و مشاوران او با ابتکاری جالب به میدان آمده‌اند و به‌ویژه سخنان او در ابتدای نخستین D.V.D که مردم را قسم می‌دهد از روی اثرش کپیه برندارند و بگذارند هر آن کس علاقه به تماشای سریال او دارد، برود و سریال‌های سریال را که هفته به هفته تولید و توزیع می‌شود، بخرد. یقیناً در مردم اثر شایانی کرده است.

مهران مدیری که آثار متعددی طی 20 سال گذشته از او بر صفحه تلویزیون نقش بسته است هنرمندی محبوب و مردمی است. در امیدجوان آورده شده بود با استقبالی که مردم از سریال ویدئویی او کردند و روز اول توزیع 500.000 نسخه خریدند احتمال دارد در پایان یک رقم 37 میلیارد تومانی خستگی او و همکارانش را رفع کند، اما من تا این اندازه خوش‌بین نیستم، زیرا هزینه‌های تولید، بالاسری، تبلیغات، لباس، گریم، دستمزد هنرپیشگان که بسیار سنگین تمام خواهد شد. زمانی بازده خواهد داشت که سناریو نیز جالب و تأثیرگذار باشد. این تبلیغاتی که او آن را در سطح اغلب مطبوعات کشور و سطح خیابان‌ها آغاز کرده است به بهای سنگینی تمام خواهد شد اما تهور او در این است که نهراسیده و مردانه پا پیش نهاده است.

من امیدوار بودم اقدام او و همکارانش می‌تواند مقدمه گشایش شبکه‌های تلویزیونی کابلی و تلویزیون‌های خصوصی باشد که کشور ما سخت بدان نیاز دارد تلویزیون دولتی ایران، علی‌رغم حسن نیت و سعه صدر و روشنگری مدیرعامل و معاونین و مدیران شبکه‌ها در گیر و دار محظورات و قیودی است که دست و پای آن را می‌بندد، در حالی که در کشورهای همسایه ما از عراق تا افغانستان و از قفقازستان (باکو) تا تاجیکستان و از مصر تا اردن و از سوریه تا بسیاری از ممالک همسایه تلویزیون‌های خصوصی راه‌اندازی شده‌اند و می‌بینید که چند شبکه خصوصی تجاری ایرانی که تولیدات چینی و کره‌ای و انگلیسی و آلمانی و فرانسوی را تبلیغ می‌کنند و ظاهراً کسی با آنها کاری ندارد زیرا شماره تلفن تجارتخانه‌هایی در تهران و شهرهای ایران را می‌دهند چه بازار گرم فروشی برای تولیدات وسایل خانگی و مخصوصاً آشپزی به راه انداخته‌اند. چه عیبی داشته و دارد که دولت اجازه دهد همچنان که بانک و بیمه خصوصی دایر شده‌اند تلویزیون‌ها و حتی رادیوهای خصوصی تجاری، فرهنگی، علمی مجاز دایر گردند و چند صدایی و تنوع فضای کشور را پر از نشاط و تنوع کند.

متاسفانه من درباره سریال قهوه تلخ سخنانی تلخ دارم که در سطور بعدی این مقاله برای بهبود قسمت‌های آینده آن یا کاربرد در آثار بعدی خواهم نوشت اما بر این نظرم که کارهایی که مهران مدیری و تیم لایق و کارآمد و صاحب قریحه او عرضه می‌کنند مانع و رادع منطقی خوب و بهینه آن در مقابل ماهواره‌هایی است که بیگانگان راه‌اندازی کرده‌اند و به تدریج قصد تسخیر فضای رسانه‌ای تصویری کشور را دارند. افسوس که قهوه تلخ وارد فضایی شد که سناریست‌ها از درک آن عاجز بوده‌اند و هستند و لطائف آن را در نیافته‌اند.

از منظر تاریخ
عده زیادی از دوستان فرهیخته، نویسنده تلفنی یا حضوری از من پرسیده‌اند آیا چنین شخصیت‌هایی در تاریخ بوده‌اند؟ آیا در 1201 واقعاً ایران فاقد دولت ؟؟؟ بوده است. من تصور نمی‌کنم خبط و خطای فاحش نویسندگان سناریو عمدی باشد. به نظرم می‌رسد مدیری نخواسته خود را درگیری تنش‌ها و دلخوری‌های بقایای خانواده‌های قاجاری بکند. زیرا کیست که نداند این لباس‌ها و سرووضع‌ها به حدود 90 سال پیش اوایل قرن بیستم تعلق دارد و نه 200 سال و نه 300 سال پیش. اگر نویسندگان این سریال وقتی برای مطالعه تاریخ می‌یافتند لابد مردم را به سخره نمی‌گرفتند که پوشاک و ظاهر هنرپیشگان مربوط به سال‌های 1290 هجری شمسی به بعد است و نه 200 سال یا 300 سال پیش کسانی که این سریال را تماشا می‌کنند اغلب دچار سردرگمی می‌شوند.

آیا در فیلم‌های سینمایی سراسر طنز لورل هاردی، چارلی چاپلین، هارولد لوید، بودابوت لوکاستلو، نورمن ویزدم، جری لوییس و برادران مارکس دیده‌ایم که چارچوب زمان و مکان این چنین بی‌ربط و سرگشته و من‌درآوردی باشد؟ آیا می‌توان هیتلر را در جامه ناپلئون و ناپلئون را در کسوت هیتلر به پرده سینما آورد. آخر تاریخ من درآوردی چه فایده‌ای دارد؟ هدف از این سناریونویسی سرگشته چیست؟ من که با شور و احساسات و قدردانی از ابتکار مهران مدیری در ارائه کاری که می‌تواند سرآغاز راه‌اندازی تلویزیون‌های خصوصی باشد به تماشای دومین مجموعه نشستم پس از حدود 15 دقیقه از تماشا چشم پوشیدم و اتلاف وقت را صحیح ندیدم. چیزی که فایده‌ای نصیب انسان نکند، چه ارزش دیدن دارد؟ به هر حال سال 1201 هجری قمری در تاریخ یکی از سال‌های انتقال قدرت بین دولت در حالت فروپاشی زندیه به قاجار است و ارتباطی با مناظری که در این سریال دیده‌اید ندارد. نه از نظر اونیفورم‌های نظامی، دکوراسیون و مثلاً استفاده از میز کار سناریونویسان حتی اوراق کتاب‌های تاریخی را ورق نزده‌اند.

بی‌ذوقی در اسماء القاب
نام پرسوناژی که نقش یک جلاد را به زیبایی و هنرنمایی اجرا می‌کند، «شکوفه» نهاده‌اند. اگر آقایان نویسنده یک بار تاریخ قاجار را ورق زده بودند، این نام بی‌مسمی را انتخاب نمی‌کردند. صدها نام جالب برای میرغضب‌ها و جلادها در تاریخ ثبت شده است که خواننده و تماشاگر را دچار اضطراب می‌کند. شکوفه نام بی‌مسمایی است که فقط به دلیل سرسری‌بودن و عجله داشتن آقایان به قلمشان جاری شده و بسیار بی‌مسمی و بی‌دلیل است. راستی چرا نگاهی به کتاب‌های تاریخی نیفکندند. این اسامی عجیب و مسخره مانند بلد‌الملک چیست به کار برده‌اید؟
داستان بی‌هدف است. در شگفتم که سی مجموعه بعدی را چگونه تولید کرده یا خواهند کرد. طی شش ماه گذشته سریال «سفری دیگر» مردم را پای متأسفانه شبکه‌ای خارجی که سریال‌های کلمبیایی تهیه شده با سرمایه کمپانی‌های آمریکایی را عرضه می‌کند میخکوب می‌کرد. سریال سفری دیگر معجزه خداوند، را توجیه می‌کرد که خدا برای برقراری عدالت و نصفت در جهان می‌تواند به هر امر شگرفی اراده فرماید.

چون پیرمردی بی‌آزار، پاکدل، سخی و مهربان پیرانه سر عاشق زنی زراندوز و جاه‌طلب و فرصت‌جو شده و به دست آن زن و با همکاری مردی که پیرمرد او را از خضیض ذلت به اوج ثروت و رفعت رسانده مسموم شده بود، به ارادة خداوند روح سرگشته پیرمرد مقتول در کالبد مرد روستایی بی‌سواد و ابتدایی و قشری دمیده شد که چهره زیبا و قامتی سترگ داشت و روحی که در کالبد مرد روستایی حلول کرده بود توانست انتقام خود را بگیرد و آن زن و مرد عاشق او و خدمتکار نابکار خانه و همه کسانی که به او خیانت ورزیده بودند را به مکافات برساند و پس از پایان این مأموریت روح ناپدید شد و مرد روستایی «سالوادر» دوباره همان بود که شد.

داستان قهوه تلخ بی‌هدف است. لباس‌های عالی، دکوراسیون مجلل، شهرت هنرپیشگان، دقت نظر و قریحه و فراست کارگردان در قبال داستانی سست و سرهم‌بندی‌شده و بی‌جا و بی‌زمان و مکان از نظر تاریخی افاقه نمی‌کند.

ای کاش مدیری هنگام تولید این اثر دست بسته تسلیم سناریونویسان خود که قریحه سرشارشان را در آثاری اجتماعی و طنز چون برره و جایزة بزرگ و مرد هزار چهره و مرد دو هزار چهره نشان داده‌اند نمی‌شد و وقتی اراده می‌کرد وارد مبحث طنز تاریخی شود و دست کم مشورت‌هایی می‌نمود به هر ترتیب مردم به خاطر اینکه به مهران مدیری علاقه دارند و همین روزها چندین مجله پرزرق و برق خانوادگی و سینمایی و ورزشی تصاویر رنگی بزرگی از سریال او را روی جلد چاپ کرده‌اند. D.V.D‌های او را خواهند خرید. امیدوارم همانطور که نویسنده امیدجوان پیش‌بینی کرده بود، 37 میلیارد تومان بهای پیش‌بینی شده نصیب او و شرکتش شود و هنرپیشگان بااستعدادی که او در سریال از آنها استفاده کرده و تمام کادر تولید منفع شوند، اما من به شخصه از کاری که مدیری عرصه کرده راضی نیستم و این سریال را مجموعه‌ای سرگشته و مبهم می‌دانم که از درک تاریخ و شیرینی‌ها و لطافت‌های آن محروم مانه است و باعث سردرگمی تماشاگران بی‌شمار خود می‌شود.

شاید علت عمده اضطراب و دغدغه غیرلازم مهران مدیری برای این موضوع است که نمی‌خواهد هیچ کس را برنجاند و تصور می‌کرده اگر صحبت از قاجاریه و افراد خاصی بشود احتمال شکایت و مزاحمت برای او وجود دارد. کما اینکه ثبت احوال یکی از شهرستان‌ها در مورد سریال قبلی او مرد هزار چهره طرح شکایتی کرده بود که خوشبختانه گویا چندان جدی انگاشته نشد.

پاسخ یک سؤال
این نشریه از من درباره حفره تاریخی اشاره شده در سریال که باعث گمراهی و سرگشتگی تماشاگران شده یعنی سال‌های مرگ کریم‌خان زند تا تاجگذاری آقامحمدخان قاجار یعنی از 1193 هجری قمری تا 1210 هجری قمری پرسش کردند.

در سریال گفته می‌شود در این زمان دولت مرکزی در ایران وجود نداشته است، خبر برداشت و استنباط سناریست یا مشاور تاریخی او کاملاً غلط است.

با مرگ کریم‌خان زند در سال 1193 بین دو فرزند جوان او که در پایتخت کشور یعنی شیراز می‌زیستند و عموها و پسرعموها مانند صادق‌خان و شیخعلی‌خان و جعفرخان و علیمرادخان زند اختلاف بر سر به دست گرفتن قدرت پیش آمد. دو فرزند جوان کریم‌خان هر دو از سلطنت و ولایتعهدی عزل و متاسفانه به دست یکی از عموهای قشری و ظال نابینا شدند.
اختلال پس از مرگ یک پادشاه قدرتمند در ایران امری عادی بود. پس از اینکه ساسانیان فروپاشیدند سلسله‌های ملوک‌الطوایفی متعددی در ایران تأسیس شدند که روادیان، ازدیان در آذربایجان، طاهریان در خراسان، صفاریان در سیستان، سامانیان در ماورالنهر، از آن جمله بودند و عبدها آ زیاد و آل‌بوی نیز بر این سلسله‌های منطقه‌ای اضافه شدند.

سلسله‌های بزرگی چون غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان بر سراسر ایران فرمان نمی‌راندند و اغلب سلسله‌های کوچک بر سر جای خود بودند منتها به سلسله‌های بزرگتر خراج می‌دادند. با یورش مغولان در قرن هفتم هجری این اوضاع بدتر از گذشته تکرار شد. صفویان اولین دولتی بودند که بین سال‌های 907 تا 1135 هجری قمری توانستند تمام ایران را به صورت یک پارچه درآورند. پس از اضمحلال صفویان مجدداً ملوک‌الطوایفی تجدید شد. پس از قتل نادر در سال 1160 باز هم این وضعیت تکرار شد. ایل زند، افغان‌ها، بختیاری‌ها و قاجارها هر کدام در بخشی از ایران حکومت‌هایی تأسیس کردند گرچه کریم‌خان برای حدود دو دهه توانست یک حکومت مرکزی در ایران آن هم در شهر شیراز که جایگزین اصفهان و مشهد پایتخت‌های دو گانه نادرشاه شده بود، تأسیس کند. اما با مرگ او، جنگ میان خوانین زند این انسجام گسیخت و در همان زمان آغامحمدخان که عمة او همسر کریم‌خان زند بود به استرآباد و مازندران گریخت و دو طایفه آشاقه‌باش دیوخاری باش را تجهیز کرد.

آغامحمدخان پسر محمدحسن قاجار بود که یکی از سرداران زند پدر او را کشته بود. پدر محمدحسن خان، موسوم به فتحعلی‌خان قاجار نیز به‌وسیله نادر قلی در زمانی که سردار شاه طهماسب دوم بود به قتل رسیده بود. به هر ترتیب اوضاع کشور دگرگون شده و در هر نقطه از ایران خانی فرمانروایی می‌کرد پایتخت رسمی کشور نیز شیراز بزرگ و پرجمعیت بود نه تهران کوچک و فراموش شده با 15000 تن جمعیت آغامحمدخان که یک مرد ژنی و شجاع و حسابگر و در عین حال آکنده از عقده‌های گرانبار بود (علیقلی‌خان افشار برادرزادة نادرشاه که مدت کوتاهی به نام عادلشاه بر ایران سلطنت کرده بود روزی که بر محمدحسن خان چیره شد، چون محمدحسن خان قاجار گریخته بود. محمد خان پسر او را اسیر کرد و خواجه نمود. آثار خواجگی بر چهره آغامحمدخان اثر گذاشته و اور را بسیار زشت و کریه نشان می‌داد...
توانست از بی‌تدبیری، عناد و لجاجت خوانین زند و دشمنی آنها با هم بهره‌برداری کند و بالاخره لطفعلی‌خان زند آخرین شهریار زند را دستگیر کرد و به تهران آورده نابینا کرد (پس از اینکه فرمان داد فراشان به وی تجاوز جنسی کردند) آن شهریار جوان را به فرمان شاه قاجار طناب‌کش کردند و در امامزاده زید در جنوب تهران به خاک سپردند (پس تجاوز جنسی به مرد هم سوابق تاریخی دارد).

1 - آغامحمدخان در سال 1209 توانست در تهران تاجگذاری کرد و سی و دو سال بعد در جریان لشکرکشی به قفقاز در کنار قلعه شوش به دست سه تن از نوکران خود کشته شد. بنابراین چه حفره تاریخی در این مقطع از تاریخ وجود دارد که مشاور تاریخی سریال وقت خود در تماشاگران را با آن گرفته است؟! (و وقت مرا بیش‌تر با پرسش‌هایی که نوجوانان و جوانان و دانش‌آموزان از من می‌کنند).

2ـ خانم الیکا یکی از هنرپیشگان این سریال در مصاحبه با خبرنگار امیدجوان زمان وقوع سریال را 300 سال پیش اعلام داشته‌اند یعنی 1710 میلادی برابر سال‌های آخر سلطنت صفویه نویسنده از این اظهار نظر این خانم که تیشه بزرگی به دست گرفته زحمات آقای مدیری را کون‌فیکون کرده‌اند متعجب شدم. اگر زمان سریال 300 سال پیش باشد، البسه و دکور باید فرق علنی می‌کرد یعنی سر همه هنرپیشگان دستار و عمامه می‌بستند و دربار شاه سلطان حسین را مجسم می‌کردند.

3ـ به نظر می‌رسد زمان وقوع داستان، عصر مظفرالدین‌شاه است و کسی که بر تخت نشسته مظفرالدین شاه قاجار است زیرا کلاه استوانه‌ای معروف به کلاه سپهسالاری و لباس و نشان‌ها و اینکه صحنه سریال دو کاخ نیاوران می‌گذرد این زمان را تداعی می‌کند.
صحنه اعدام با قداره

4ـ صحنة به صف نشستن خانم‌های درباری به انتظار گردن‌زدن آن مورخ که به زمان گذشته بازگشته بسیار جالب است و جهانگردان خارجی و مورخین ایرانی تأیید کرده‌اند که خانم‌های درباری از فرط بیکاری و محض وقت‌گذرانی و تماشای عجایب و غرایب اشتیاق زیادی برای تماشای مناظر اعدام داشتند.

اعتمادالسلطنه نیز بدین مناظر اشارات فراوان می‌کند، اما اعدام با ساطور و قداره در ایران عصر قاجار متداول نبود. گناهکار را با کارد بلند تیز دشنه سر می‌بریدند یا طناب به دور گردن انداخته خفه می‌کردند و در مواردی نیز محکوم را با طناب از زمین چند متری بالا کشیده (طناب را دور تن او می‌بستند) و تیرباران می‌کردند. با طناب دارزدن و به توپ بستن محکومین نیز متداول بوده است.
5ـ صحنه انتقال مورخ به گذشته با آشامیدن یک فنجان قهوه بسیار لوس و خنک بوده و ای کاش وقت بیشتری برای این صحنه گذاشته می‌شد.

6ـ اونیفورم آبی آسمانی قشنگ و کلاه سفید، اونیفورم و کلاه پرسنل ژاندارمری سوئدی بود که بعد از مشروطه در سال 1291/1912 چون افسران سوئدی به استخدام دولت ایران درآمدند آن اونیفورم را برای ژاندارم‌‌های ایرانی در نظر گرفتند و استفاده از آن اونیفورم برای نفرات نظمیه عصر مظفری اشتباه است.

گذشته از موارد بالا، سریال دیدنی و سرگرم‌کننده است و تماشای ان را به خوانندگان توصیه می‌کنم.

بدیهی است ممکن است نویسندگان سناریو و مشاور تاریخی آنها در برابر این ایرادها ادعا کنند سریال طنزآمیز است و زمان و مکان ندارد اما این نظریه صائب به نظر نمی‌رسد و تمام سریال‌های طنز وقتی وارد حیطة تاریخ می‌شوند باید چارچوب‌های تاریخی را رعایت کنند و نمی‌توان به این دستاویز موضوع والاپوشانی کرد.

سریالی به نام چهل سرباز سال‌ها پیش با هزینه بسیار گزافی ساخته شد (پخش آن از تلویزیون با شکست رویاروی شد زیرا مطالبی را عنوان می‌کرد که بخشی از آن جنبه دینی و مذهبی داشت و بخش دیگر رستم‌دستان پهلوان اسطوره‌ای ایران را وارد مسائل مذهبی پس از اسلام می‌نمود. نویسنده در همان زمان در یک برنامه تلویزیونی تباین و عدم ارتباط این دو مبحث را با یکدیگر یادآور شدم و گرچه تهیه‌کننده و نویسنده، کارگردان و هنرپیشگان آن رنجیدند ولی عدم استقبال تماشاگران و شکست سریال نشان داد که حق با این حقیر بوده است. به هر ترتیب امیدوارم سریال قهوة تلخ بدان سرنوشت دچار نشود و مردم در این شب‌های بلند پاییز و زمستان با تماشای قسمت‌های مختلف آن سرگرم شوند و کمی از خستگی و استرس به در آیند. اما همانطور که نوشتم این اثر طنز فاقد هر گونه زمینی تاریخی است و نباید آن را حتی اثری طنزآمیز در مایه تاریخی انگاشت.

شکوه و تجمل زیاد
در سریال شکوه و تجمل زیاد به چشم می‌خورد که برای بینندگان جالب است. لباس‌های زیبای عصر قاجاری، کاخ صاحبقرانیه، کاخ جهان، کاخ نیاوران، سپاهیانی (که متأسفانه در نهایت بی‌سلیقگی لباس ژاندارمری سوئدی را تن آنها کرده‌اند) خانم‌های زیبا و آراسته با جامه اواخر قجری، مجالس باشکوه درباره گشاده‌دستی در سیاهی لشکر، دکور، گریم همه در خور قدردانی است. متأسفانه، اما متأسفانه، راستی جیف از اونیفورم‌های آبی‌رنگ و کلاه سفید ژاندارمری دولتی سال 1291 هجری شمسی که اینگونه آن را بیهوده به کار برده‌اید. به ارواح ژاندارمری‌های میهن‌پرستی چون کلنل پسیان توهین کردن چرا؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

ایرنا خبرگزاری رسمی دولت نوشت: مهران مدیری به عنوان مجموعه ساز طنزپرداز نو زبان از ساعت خوش به بعد همزمان یا پس از نمایش هر مجموعه خود مورد نقد قرار گرفته و سپس به فراموشی سپرده شده است.

کارنامه هنری مدیری و گروه نویسندگانش شاید بیش از دیگر هنرمندان و سناریونویسان عرصه تلویزیونی قابل نقد باشد، زیرا افزون بر حساسیت سوژه ها در جمع پرکارترین ها نیز قرار گرفته است.

تلویزیون به عنوان سکوی پرتاب این هنرمند و گروه تقریبا همیشه همکار وی نقش ایفا کرده است و در موضوع قهوه تلخ نیز با افت و خیزهای فراوان پخش یا پخش نکردن آن، زمینه گفت وگوها و توجه مردمی در این زمینه را هر چه بیشتر فراهم کرد.

این نقد نمی تواند ناظر بر تمامی کارنامه مهران مدیری از ساعت خوش تاکنون باشد بلکه بیشتر نگاهی گذرا به سیر دگرگونی کاری وی از شب های برره به بعد است که تقریبا در قهوه تلخ نیز می توان نشانه های قوی آن را یافت.

در 'شب های برره' جامعه روستایی بالا و پایین دستی در زمانی نه چندان دور به تصویر کشیده می شود که در هیچ جای آن نشانی از فرهنگ ایرانی و اسلامی نیست اما با نام بردن مکرر از شهری در استان فارس برای واقع نمایی هر چه بیشتر تلاش می شود.

در این مجموعه، روابط حاکم و کاملا نکوهیده ای در جامعه روستایی ایران نمایانده شد که تمامی عرصه های زندگی آنان را دربرگرفته بود در حالی که هیچ نشانی از واقعیت نداشت.

در حالی که روستاییان بی دفاع برره با لباس محلی از نگاه مدیری و گروه نویسندگانش برخوردار از مجموعه صفات قابل سرزنش بودند، سیامک انصاری کت و شلوار پوش آنکادر شده در نقش منطق نگر، جلوه خرد اجتماعی و نگرش عقلی به مسائل به میدان آمد تا مهر محکومیت روستاییان را به بهانه برره بر صفحه تلویزیون و فهم بینندگان بکوبد.

تمامی عادات و روابط و طنزهای گفتاری و کرداری غیر موجه نسبت داده شده به برره نشینان با توسل به الگو و روش های مورد نظر مدیری نفی و رسوا اعلام می شود در حالی که در هیچ جامعه روستایی ایران نمی توان نشانی از این کوته رفتارها پیدا کرد.

در قهوه تلخ نیز سیامک انصاری با همان کت و شلوار بدون کراوات و تیپ و رفتاری که حتی برای تغییر جدی آن کوچکترین زحمتی کشیده نشده فقط با تعویض عنوان روزنامه نگار و روشنفکر در برره با مستشار، به دوران دربار منقرض شده منتقل می شود تا مانند قبل رفتارهای نسبت داده شده کارگردان به مجموعه هدف را باز هم از زبان کارگردان تقبیح کند.

هرچند مدیری در این مجموعه می خواهد رفتارهای منفی را که خود و نویسندگانش به مردم نسبت داده بودند، تکرار نکند اما بر روال ماندگاری عادت کهنه، موفق نبوده و باز هم فرهنگ ایرانی را هدف قرار داده است.

کت و شلوار پوش برره این بار با رفتارهای متمدن نمایانه غلیط تر پاپیون بر گردن نشان می دهد که نسبت به مردم عصر قهوه تلخ بسیار بیشتر از دوران شب های برره می فهمد و رفتارهای غربی و نگاه های تحقیر آمیزش به شخصیت ها و فتارهای این مجموعه هم بیانگر این موضوع است که مستشار ماموریت دارد همه را سیاه ببیند و سیاه تر اعلام کند.
کارگردان قهوه تلخ باز هم همچون برره، اما این بار به بهانه نمایش زشتی های دربار، با اطلاق رفتارهای نکوهیده به جامعه هدف، از این رویه برای خنده سازی استفاده کرده است.

در قسمتی از این مجموعه که زنان ایرانی شاه در حرمسرا با کاترین وارادتی در ماراتن برای تصاحب هر چه بیشتر اوقات 'پیرشاه' وقت می گذرانند، فلاش بک یکی از این زنان همراه خواهرش به عنوان رختشور و چهره ای کاملا زشت به نمایش درمی آید.

در همین زمان 'شاه جهان بعدها' در شغل غازچران وارد محل می شود و این زن با رفتار عجیبی که سعی شده حتی در آواها و فریاد کمک خواهی از بستگانش نیز کاملا روستایی نمایانده شود، غازچران را وادار به ازدواج با خود می کند که در نهایت هر دو به دربار راه می یابند.

این واقعیت که در هنرها بویژه فیلم و تئاتر، سوژه قرار دادن جزء بهانه تعمیم عمومی می شود و برای نمایان تر کردن آن، واقعیت های کمرنگ برجسته تر می شود، یک ضرورت است؛ اما نسبت دادن رفتارهایی که هیچگاه مردم ایران از آن خاطره ای در ذهن خود ندارند، در چارچوب این قانون مجازی نمی گنجد.

براساس همین دیدگاه، رفتارهایی مانند تن پروری، مفتخوری، اخاذی، کلاهبرداری، چندرویی و نفاق بین اعضای خانواده در برره عادی نمایانده می شود و سپس در قهوه تلخ روستاییان بعدا به دربار راه یافته هدف قرار می گیرند تا روشنفکر چند سال پیش برره این بار با عنوان مستشار و توسل به دانش و فهم فرا زمانی خود، آنان را محکوم کند.

البته این مجموعه مانند شب های برره یا باغ مظفر که کمتر از رویکرد محکوم کردن عموم مردم استفاده کرده بود، ارزش های روانی بیان، ساختار شکنی هنری، نفی چاپلوسی و توانمندی در بازی گرفتن از بازیگران را دارد و محورهای موفقیت در ایجاد ارتباط با بینندگان است که به خنده گرفته می شوند.

البته هر چند هنوز شش بخش (18 قسمت) قهوه تلخ بیشتر پخش نشده و همچنان فرصت برای نقد نقائص یا بیان قوت ها باقی است که شاید با آمدن کارگردان در نقش بازیگر، حساسیت بیشتری پیدا کند اما برداشت پایه ای نشان می دهد مقوله طنازی در مسائل اجتماعی و مردمی شاید بی مسئول باشد، اما بی اهمیت نیست.

این سخن نغز که 'با هم نه بر هم بخندیم' شاید اشاره ای به این موضوع باشد که نباید خودزنی کنیم و رفتارهای ارزشمند ریشه مند در سنت و زبان های محلی، بازیچه خنده آفرینی هنری شود. از آن فراتر رفتارهایی جعلی را به مردم بویژه روستاییان زحمتکش و کاملا قانع و عزتمند نسبت داده تا با نگاه نقد مسلط و تحقیرآمیز یک کت و شلوار پوش پاپیون بر گردن به قیمت خنده سازی محکوم شود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

کار طنز از همان ابتدای تولید خود در ایران چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب رویکرد مطلوب مدد نظر توده های مردم را نداشت دلیل اصلی آن هم مبنی قرار دادن اصول و قواعد بر گرفته از کار و فرهنگ غربیست تا به حال هیچ کار طنزی مبنی بر دکترین به هم نخندیم با هم بخندیم ساخته نشده است در تمام سریال های طنز فرهنگ رسوم زبان اقشار ضعیف جامعه و در برخی موارد اعقایدمان ارزشهای اسلامی مان مورد هجوم قرار گرفته است تا به هر قیمتی مردم را مثلاً شاد کنند. البته این موضوع شاد بودن فرحناک بودن در فلسفه اسلامی با آن مفهومی که امروزه در تمام دنیا رایج است متفاوت است برای اینکه این تفاوت را لمس کنید به طور مثال در فرهنگ اسلامی جوانی که از قید و بند دنیا رها می شود و با اطمینان کامل و قلبی مطمئن به سوی شهادت می رود این اوج فرح و شادی اوست که نشات گرفته از آرامش درونی ای که مبتنی بر تذکیه است که محصولش آرامش قلب اوست می دهد (البته قلب قرآنی با قلب جسمی ما متفاوت است خدا مترجمان این حوزه را هم لعنت کند) فرهنگ اسلام خدا را محور و سرچشمه قرار می دهد و همه چیز را از او  می گیرد و برعکس در فرهنگ رایج در جهان امروزی چون انسان محور است سرچشمه شادی از درون همین دنیای مادی گرفته می شود این بحث وقت بیشتری را می طلبد که در این نوشته ما مدد نظر نداریم به آن بپردازیم فقط در همین حد که بدانیم مسیر حرکتمان کدام سو است عرض کردم. مهران مدیری یکی از بهترین تهیه کننده گان کار طنز در ایران است به هر حال موج انقلاب اسلامی امام تمام حوزه ها را گرفت و حوزه هنر و هنرمند هم خارج از این نیست هر چقدر هم که بخواهید بر این موضوع که هنر پاک است هنرمند باارزش است و آن را وارد بازی های سیاسی نکنید تاکید کنید امروز بر خلاف همه ی نظرات  هنرمندان داخلی خصوصاً سینما از بسیاری از سالهای پیش هنر توسط  فرهنگ اومانیسم و هدونیسم از حالت هنری بیرون آمده شده و به ورطه ی صنعتی افتاده امروز سینما می تواند تمدن بسازد و تمدن بسوزاند. سعی می کنم مطلبم را کم کنم و به شخص مدیری بپردازم مقدمه نمی گذارد!

این روزها در و دیوار شهرمان پر از تبلیغات سریال قهوه تلخ شده است بعد از انتخابات قهوه تلخ به خاطر عدم توافق مالی با مسئولین صدا و سیما در رسانه ملی پخش نشد که خیلی ها این را جنگ میان مدیری و ضرغامی تلقی کردند که وزارت ارشاد اجازه اکران نمی دهد که اگر قرار بود این کار انجام شود دلیلی ندارد این سریال با این حجم از تبلیغات در شبکه های خانگی به فروش برود خیلی از این سایت های به اصطلاح جنبش سبزکی احمقانه و عوامانه غیبت مدیری در دیدار با رهبر معظم انقلاب را دلیل بر مخالفت و ایستادگی او در مقابل نظام قلمداد کردند به طور کلی مدیری از این دو حالت که خارج نیست 1-اگر مدیری واقعاً به قول شما حضور نیافت تا ثابت کند مدافع جریان شماست چرا سالهای سال برای این انقلاب جنگیده است؟ چرا در جلسه مهمانی شبانه با حضور دکتر احمدی نژاد حضور پیدا کرد و هدیه ی ویژه ای را به جناب رئیس جمهور تقدیم کرد!! و در همان شب یک نسخه از قهوه تلخ را هم به وی و رئیس دفترشان هدیه داد!! پس این حرف شما بسیار گزاف است.2-برفرض که حرف شما درست و مدیری مدافع این جریان شده مدیری فقط یک کارگردان ساده طنز است و این را او بهتر از شما درک کرده! بزرگتر از او را ملت ما به راحتی طرد کرده اند امروز این یک واقعیت است که وقتی مشایی صحبت از مکتب ایرانی می کند سینه چاکهای احمدی نژاد او را به باد شدیدترین انتقادها می گیرند و در خیلی موارد از او اعلام برائت می کنند! چه برسد به مدیری! مدیری  می داند که هر گونه اظهار نظر ضد ارزشی و انقلابی موجب می شود که بلایی که برسر شجریان و افتخاری افتاد بر سر او هم بیوفتد! نمی شود که شجریان به امام فحاشی کند که حتی موسوی و کروبی که رهبران این جنبش هستند از امام با احترام یاد کنند! و مردم دوباره او را قبول داشته باشند. نکته جالب در ابتدای سریال قهوه تلخ سخنان مدیری در مورد عدم کپی کردن آن است در اینکه این عمل ناشایست است شکی نیست اما اصرار مدیری بر اینکه اگر برادرتان هم خواست ندهید و بگویید برو از بقالی بخر عجیب است! فکر می کنم اگر بر هر ایرانی هم یک نسخه از این سریال فروخته شود باز هم شکم مدیری را پر نمی کند که اینقدر نگران سود کردن در این کار است!

به طور کلی مدیری بر خلاف چهره ساکت و گوشه نشین خود شخصی بسیار سیاسی است این را محصولات فکری او اذعان می کنند موارد بسیاری را می توان مثال زد که شخص ایشان چه میزان از اوضاع سیاسی کشور باخبرند که در فلان طنز به فلان نکته ریز سیاسی اشاره می کند مثال عینی این هم در سریال جدید وی یعنی قهوه تلخ دیده می شود که از دو دیدگاه قابل تحلیل و نقد است که به تدریج  پخش شدن این سریال یکی از این دو دیدگاه بر دیگری پیروز خواهد شد امیدوارم که دیدگاه اول مدد نظر قهوه تلخ باشد حقیر فقط در مورد قسمت اول آن می نویسم

1-دیدگاه اول: تاکید تشویق مکرر سریال در ابتدا به تاریخ ایران و نظام های دست نشانده و استبدادی استعماری حکومتی ایران که از این جهت خوب است که مردم امروز بدانند که چه کسانی بر این کشور چه خیانت های بزرگی را کرده اند چه کسانی آغوش خود را به روی غارتگران ملت و کشور بازکرده اند. دوباره در بخش دیگری از سریال تاکید استاد تاریخ به دانشجویان که ما باید تاریخ را نه برای دانستن بخوانیم بلکه بخوانیم و آن را چراغ راه خود قرار دهیم این موارد نشان از سمت و سوی حمایتی سریال است. به طور کلی در قسمت اول به فراماسونی و دست های پنهان در مخفی نگه داشتن حقایق تاریخی ایران تاکید شده است در بخشی به سفید بودن آن کتاب یا هشدار آن استاد بزرگ تاریخ به آن دختر که تو حیف هستی!! و بهتر است موضوع پایان نامه را عوض کنی یعنی استاد هشدار می دهد که این قسمت تاریک تاریخ ایران را جست و جو نکن زیرا برایت گران تمام می شود در ادامه تاکید بر اینکه فراماسونها تاریخ نگاران را تهدید می کردند که آنطور که آنها می خواهد بنویسند این رویکرد قسمت اول بود که حدس می زنم مدیری بیشتر قصد دارد فراماسونی را به تصویر بکشد. خوردن قهوه تلخ به این معنی که ما نباید دوباره قهوه تلخ بخوریم به دوران استعماری استبدادی ظلم و ستم زور عیش و نوش و خوش گذاری برگردیم برای مخاطب بازگشت به آن دوران بسیار چندش آور قلمداد می شود

2-دیدگاه دوم:فردی که استاد تاریخ است بر اثر مشکلات مالی می خواهد به شهرستان برود و از تمامی مردم و مسئولین نظام خسته شده است و احساس می کند که دوباره همه چیز تکرار شده است و مدیری خواسته طوری القا کند که انقلاب خمینی همان حکم قهوه تلخ را دارد که ما خوردیم و دوباره به همان زمان شاهنشاهی برگشتیم و همان ظلم و زورگویی را دوباره این بار به دست خودمان تشکیل دادیم.

کنج سیاست: دوباره جنگ دانشگاه آزاد شروع شد اینبار بی پرده تر از قبل تا جایی که لاریجانی سخنان هاشمی را عوامانه خطاب می کند!!جهت اطلاع دوستانی که فریاد می زنند وای برما قیمت دلار نزدیک 300تومان بالا رفت عرض کنم که وقتی اقتصاد کشور از دلار می خواهد بیرون برود دلار بشود 2000تومان مهم نیست دوماً دلار بیشتر مربوط به کالاهای اروپایی و آمریکایی است که یک مشت دلال وارد می کنند و با قیمت و سود های بالا به مردم می دهند وقتی قدرت خرید مردم از کالاهایی که با دلار وارد کشور شده و طبیعتاً گران هم شده کم شود به سمت کالاهای تولید داخل و کشورهای دیگر روی می آورند و این به سود کشور است که در بیشتر موارد مردم دست به تولید کالا شبیه به آمریکایی اروپایی می زند و این بازهم به سود چرخه کشور است. این تحریمهای واقعاً هیچ تاثیری نخواهد داشت دلیل علمی هم دارد اینکه وقتی کشورهای شرقی در بازارهای غربی نمی توانند در مقابل کالاهای غربی رقابت کنند روی به کشور های می آورند که این کالاها وجود ندارد با این حال بسیاری از کشورهای غربی تحریم کننده مثل آلمان با آن اقتصاد در حال فروپاشی خود بیش از 28 میلیاردلار با ایران مراودات کالایی دارد که اگر این مقدار پول قطع شود معادل بیش از یک و نیم میلیون بیکار روی دستش خواهد ماند که بیشتر کشورهای غربی دیگر هم اینچنین اوضاعی را دارند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami
فارس: مجموعه «قهوه تلخ» ساخته مهران مديري رونوشتي ضعيف از سريال «شب‌هاي برره» است.

مجموعه «قهوه تلخ» به كارگرداني «مهران مديري» در زمان ساخت خود با حواشي بسياري روبرو شد. ابتدا بحث سر پخش تلويزيوني آن بود كه پس از عدم توافق سازندگان با شبكه سه، پخش سريال از تلويزيون منتفي شد و تهيه كنندگان سريال خود را براي توزيع آن در شبكه نمايش خانگي آماده كردند و با صرف هزينه‌هاي هنگفت و حتي قراردادن جوايز ميلياردي طوري برنامه‌ريزي كردند تا مخاطبان آثار تلويزيوني مديري، لوح‌هاي فشرده آن را هر هفته در قبال پرداخت 2500 تومان پرداخت كنند و در نهايت با پرداخت 75 هزار تومان بتوانند اثر تازه مديري را به تماشا بنشيند.

برنامه‌ريزي‌هاي سازندگان «قهوه تلخ» با واسطه قرار دادن جان مديري و تبليغات هنگفت مجموعه جواب داد و سري اول مجموعه با استقبال خوبي روبرو شد و تهيه‌‌كنندگان اين مجموعه دلگرم شدند كه تا قسمت نود اين برد را كرده‌اند، اما پس از توزيع سري‌هاي بعدي، ورق برگشت و دست مديري در قهوه تلخ رو شد.

مجموعه «قهوه تلخ» رونوشتي ضعيف و تكراري از مجموعه «شب‌هاي برره» بود كه در زمان پخش خود از تلويزيون مخاطبان بسياري را جذب كرده بود. اين سريال كه ماجراهاي آن در شهري خيالي مي‌گذشت قصد داشت تلويحا به نقد جامعه بپردازد و البته در اين ميان گاهي اغراق به حدي زياد مي‌شد كه لودگي جاي آن را مي‌گرفت.

اين اتفاق در «قهوه تلخ» نيز افتاده است، با اين تفاوت كه در «شب‌هاي برره» جامعه مردمي مورد نقد بود اما در «قهوه تلخ» حاكمان بخشي تاريخي كه معلوم نيست چه دوره‌اي است، نقد مي‌شوند. البته اين نقد معلوم نيست كه سر به كجا مي‌برد و از كجا سر بر مي‌آورد. چون آدم‌هاي قهوه تلخ هركدام هر كاري دوست دارند انجام مي‌دهند و هرچه دوست دارند بر زبان مي‌آورند تا مخاطب را پاي اثرشان نگه دارند.

شخصيت‌هاي قهوه تلخ از جهانگير خان دولو تا بانوي اول دربار و نوچه‌هايي كه دارند، هر كدام به سهم خود دريچه‌اي از بي‌ادبي و لغات من درآوري به روي مخاطب باز مي‌كنند تا او را بخندانند و استفاده از برخي لغات دو پهلو و گنگ نيز چاشني اين اثر است.

همچنين علي‌رغم تلاشي كه مديري داشته، پس از توزيع سري ششم «قهوه تلخ» بسياري از مخاطبان اين اثر به خاطر طولاني شدن و افت كيفي كار، از ادامه آن صرف‌نظر كردند و بايد ديد مديري مخاطبان باقيمانده خود را براي ديدن ادامه كار با چه برنامه‌ريزي نگه مي‌دارد.

از نكات قابل توجه ديگر در اين مجموعه توجه ويژه مديري به جايگاه زنان است. علي‌رغم بازي بسيار زيباي اليكا عبدالرزاقي در نقش بانوي اول دربار، زنان اين دربار كه مشت و نمونه‌اي از زنان ايران هستند، همه زن‌هايي فاقد شعور و ادب و متانت هستند و تنها دغدغه‌شان آوردن فرزند پسر است و در اين ميان كاترين، همسر فرنگي پادشاه اين دربار، الگويي براي زنان ايراني قرار مي‌گيرد تا با توجه به نظر او لباس بپوشند، غذا بخورند و حتي ياد بگيرند كه از عطر استفاده كنند!

شايد قصد مديري در تصوير اين دربار و حوادثي كه در آن مي‌گذرد، نشان دادن بي‌لياقتي برخي پادشاهان ايراني بوده است كه مثلا پادشاه در ازاي علاقه به قطاب بخشي از سرزمين خود را به باد مي‌دهد و يا اطرافيان او فقط به فكر چاپلوسي و به دست آوردن منافع خود هستند. شايد اين داستان كه البته نسخه اصل‌تر آن در شب‌هاي برره خرج شد، قصد دارد برخي موارد را كه در تاريخ بوده است، نقد كند، اما چه بهايي در قبال اين نقد پرداخت مي‌شود؟

آيا همه مخاطبان اين اثر فقط آن را از وجهه تاريخ نگاه مي‌كنند و يا جذب ساير بخش‌هاي سريال نيز مي‌شوند؟ آيا مخاطبان نوجوان اين اثر بيشتر به موقعيت‌هاي طنز كه پر از لودگي و الفاظ زشت است، بيشتر توجه دارند يا آنچه كه مديري قصد دارد در لابلاي ديالوگ‌هاي غير مستقيم آنها را به مخاطب برساند؟

چرا در سريال مهران مديري شخصيت‌هاي مثبت اثر كه قرار است تاثير اين هجويات را كم كنند، وجود ندارند و مخاطب فقط بايد از طريق زل زدن‌هاي سيامك انصاري به دوربين متوجه اين امر شود؟
علي‌رغم اين كه در مجموعه «قهوه تلخ» به برخي از رويدادها و حوادث تاريخي و يا بلاهت پادشاه و اطرافيان آن به خوبي پرداخته شد، اين مجموعه با الگوگيري از «شب‌هاي برره» ساخته شده و مديري تلاش كرده است اين بار رنگ و لعاب بيشتري به كار ببخشد و با استفاده از دكورهاي عظيم و چشمگير مخاطبان خود را خارج از تلويزيون حفظ كند.

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

رامبد جوان: قرار نبود در «ورود آقایان ممنوع» گره‌ای را باز کنیم

18 بهمن 1389

رامبد جوان گفت: قرار نبود ما در فیلم «ورود آقایان ممنوع» گره‌ای را باز کنیم. تمام گره‌ها باز بود و ما تنها می‌خواستیم داستان‌مان را بگوییم.
به گزارش ستاد خبری بیست و نهمین جشنواره بین‌المللی جشنواره فیلم فجر، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «ورود آقایان ممنوع» با حضور رامبد جوان (کارگردان)، علی سرتیپی (تهیه کننده)، ویشکا آسایش (بازیگر)، بهاره رهنما (بازیگر)، پیمان قاسمخانی (نویسنده)، داود امیری (مدیر فیلمبرداری) و رضا عطاران (بازیگر) در سالن سعدی برج میلاد برگزار شد.
در ابتدای این نشست رامبد جوان با بیان این که پیمان قاسم‌خانی بهترین فیلمنامه‌نویس کمدی ایران است ،گفت: این فیلمنامه قرار بود به کارگردانی مرضیه برومند و تهیه کنندگی منوچهر محمدی ساخته شود که هر دوی آنها از ساخت این فیلمنامه انصراف دادند و فیلمنامه دوباره به  قاسم‌خانی بازگشت. بعد از آن که خانم حکمت و آقای سرتیپی تصمیم به ساخت این فیلم گرفتند از میان قرعه نام من برای ساخت این فیلم بیرون آمد.
سرتیپی تهیه کننده این فیلم نیز با اشاره به این که با ساخت فیلم‌هایی مانند «نیش زنبور» و «پوپک و مش ماشا ا...» می‌خواستیم فیلم‌هایی در ژانر کمدی بسازیم که سطح فعلی کمدی را بالا ببریم، گفت: این فیلم به نسبت دو فیلم دیگر موفق‌تر بود که این مرهون فیلمنامه پیمان قاسم‌خانی و کارگردانی رامبد جوان است. این فیلم در فضای آلوده فیلم‌های کمدی نمونه‌ای خوب است که می‌توان آن را مثال زد.
رضا عطاران نیز با بیان این که «ورود آقایان ممنوع» یکی از متن‌هایی است که در این چند ساله خواندم و بدون قید و شرط بازی درآن را قبول کردم، گفت: فیلمنامه قاسم‌خانی به قدری خوب بود که با هر تلاشی قادر به خراب کردن آن نبودیم و خوشحالم در این پروژه حضور داشتم.
پیمان قاسم‌خانی نیز در ادامه با اشاره به این که نوشتن فیلمنامه «ورود آقایان ممنوع» یک سال به طول انجامید ،گفت: این گونه نیست که به راحتی و 20 روزه بتوان یک فیلمنامه کمدی نوشت. برای هر سکانس  شاید بیش از 30 بار متن را تغییر داده‌ام و جان کنده‌ام تا متن این گونه نوشته شود. من در هنگام نوشتن به خودم سخت می‌گیرم تا حاصل کار درخشان شود.
ویشکا آسایش نیز این نقش را یکی از نقش‌های متفاوتی دانست که تا به حال بازی کرده است و گفت: عطاران کمک زیادی کرد تا این نقش خوب درآید.
بهاره رهنما نیز با اشاره به نقش کوتاهی که در  این فیلم بازی کرده بود، گفت: بازی در نقش‌های کوتاه و تاثیرگذار را به نقش‌های اصلی که هویت متنی ندارند، ترجیح می‌دهم. رامبد جوان یکی از سالم‌ترین کارگردان‌ها از لحاظ روانی است که بازیگر را از نظر روحی پشتیبانی می‌کند.
داود امیری فیلمبردار فیلم سینمایی «ورود آقایان ممنوع» هم وعده داد در عید نوروز که این فیلم اکران عمومی می‌شود نسخه بهتری با رنگ‌های مشخص‌تر به روی پرده رود.
در ادامه این نشست رامبد جوان در پاسخ به این پرسش که این فیلم  قرار است چه گره‌ای را بازکند و این که چرا گاهی گره داستانی فیلم گم می‌شود؟، گفت: قرار نبود ما در این فیلم گره‌ای را باز کنیم. تمام گره‌ها باز بود و ما تنها می‌خواستیم داستان‌مان را بگوییم. داستانی که پیمان قاسم‌خانی با تمام جزئیات آن را نوشته بود.
وی ادامه داد: مخاطبی که قاسم‌خانی برای  فیلمنامه خود تصور کرده است، مخاطب هوشمندی است که شوخی‌ها را در ذهنش ادامه می‌دهد و می‌خندد. نکات ظریفی در این فیلمنامه است که  درک آن نیاز به هوش بالایی دارد.
رامبد جوان  این انتقاد که تحول شخصیت مدیر بسیار ناگهانی بود را پذیرفت و گفت: این نکته به فیلمنامه بر نمی‌گردد بلکه مربوط به مشکلاتی است که در هنگام تولید به آن برخوردیم و تهیه‌کننده قول داده است آن هنگام اکران عمومی آن را رفع کند.
کارگردان «ورود آقایان ممنوع» با شرح بخش حذف شده فیلم، روند منطقی تحول مدیر مدرسه را توضیح داد و گفت: مشکلاتی که در اکران جشنواره‌ای این فیلم وجود داشت در اکران عمومی آن حل می‌شود.
قاسم‌خانی نیز در خصوص شباهت این فیلم به فیلم سینمایی«مدرسه راک» گفت: مچم را گرفتید! در خصوص سکانس آخر که مربوط  به مینی‌بوس‌سواری دانش‌آموزان بود این فیلم مدنظرم بود و به آن فکرکردم. 
قاسم‌خانی در زمینه عنوان این فیلم گفت: نام «ورود آقایان ممنوع» را خانم برومند انتخاب کرده‌اند.
این فیلمنامه‌نویس درباره پایان داستان که  بر خلاف انتظار تماشاگر است ،گفت: من به سینمای کمدی –رمانتیک علاقمندم اما از پایان کلیشه ای آن پرهیز دارم. یک سوم این کمدی‌ها به جدایی ختم می‌شود و در فرودگاه احساس پشیمانی به سراغ شخصیت اصلی می‌آید و.. برای این که این کلیشه را بشکنیم، به تماشاگر رودست زدیم و جای عشق‌های بازیگران را عوض کردیم. در اکران‌هایی که تا به حال شده است، ندیده‌ام که تماشاگر از این رودست خوردن ناراحت باشد.
عطاران نیز در این نشست خبر از کلید خوردن اولین کار بلند سینمایی‌اش در سال جدید داد و به طنزگفت: در  این مدت که مریض بودم برای درمان بازیگری می‌کردم.
بیست و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از تاریخ 16 تا 26 بهمن‌ماه به دبیری مهدی مسعودشاهی در تهران برگزار می‌شود.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

رامبد جوان از تعداد سینماهای اختصاص داده شده به فیلمش گلایه کرد.

کارگردان «ورود آقایان ممنوع» گفت: «فیلم ما برای نمایش با 25 سالن سینما قرارداد داشت، اما طی دو روز اخیر آغاز اکرانش، فقط 16 سالن در اختیار داشتیم و 9 سینما همچنان به نمایش فیلم دیگری می‌پردازند،در حالیکه طبق قول و قرارها باید فیلم ما را به نمایش می‌گذاشتند.»

وی با اشاره به استقبال گسترده‌ی مردم طی دو روز اول نمایش فیلم «ورود آقایان ممنوع» تصریح کرد:«از مردمی که مقابل سینماها آمدند و بلیت نبود،عذرخواهی می‌کنم.»

به گفته‌ی جوان؛ یکی از سینماها در دو روز گذشته فقط در دو سانس «ورود آقایان ممنوع» را به نمایش گذاشت،درحالیکه باید در تمامی سانس‌هایش این فیلم را به نمایش می‌گذاشت.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

نیوشا ضیغمی و رامبد جوان با دختر شاه پریون به سینماها می آیند




فارس سینما-

به گزارش خبرهای دریافتی,فیلم سینمایی دختر شاه پریون به کارگردانی کامران قدکچیان اول تابستان در سینماهای کشور اکران عمومی خواهد شد تاریخ دقیق اکران فیلم سینمایی دختر شاه پریون هنوز اعلام نشده ولی احتمال می رود فیلم اوایل تابستان امسال نمایش داده شود.


در فیلم سینمایی دختر شاه پریون بازیگرانی همچون:نیوشا ضیغمی,رامبد جوان,مهران رجبی,علیرضا خمسه و... به ایفای نقش پرداخته اند.


تهیه کنندگی این فیلم بر عهده عبدالله علیخانی و حسین فرح بخش می باشد.





|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

کافه سینما-محسن شرف الدین: شکوفایی رامبد جوان به عنوان فیلمساز از آن گزینه های محتملی بود که البته  تحققش بیش از حد معمول به طول انجامید.

"جوک خوب و بد وجود نداره، جوک گوی خوب و بد وجود داره"

شکوفایی رامبد جوان به عنوان فیلمساز از آن گزینه های محتملی بود که البته تحققش بیش از حد معمول به طول انجامید. کمدینی که به عنوان بازیگر توانای تلویزیون، در دهه هفتاد مطرح شد و در چند مجموعه محبوب آن سال ها همچون خانه سبز، ولایت عشق و کت جادویی و ... نقش آفرینی کرد. در آغاز دهه جدید و در سال 1380 مجموعه گمگشته با کارگردانی او به یکی از پر بینده ترین مجموعه های تلویزیونی تبدیل شد و موفقیت های رامبد جوان را در مدت زمان کوتاهی تکمیل کرد. اما بعد از مدتی، غیبتش فاصله ای غیر منتظره در ذهن مخاطب ایجاد کرد. انگار که نیست. کم کار شده بود. او که هم به عنوان بازیگر و هم مجموعه ساز تلویونی موفق و حتی محبوب بود این کم فروغی اش تعجب بر انگیز و مورد سوال اهالی سینما شد. گهگاه تصویرش را روی پرده سینما نه با آن فروغ گذشته و در آثاری ضعیف می دیدیم و قطع امیدمان را پر رنگ تر می کردیم. «زن بدلی»، «سوغات فرنگ»، «سیندرلا» از نمونه فیلم هایی است که در طول 5-6 سال کم کاریش بازی کرد و البته در این میان شاید تنها فیلم «صورتی» بود که کمی برایش موفقیت به همراه داشت. آن انرژی و صورت بشاش، خنده های انفجاری (مثلا در خانه سبز) لهجه شیرین و تغییر صدا های دوست داشتنی دیگر برایمان به خاطره ای مبدل شده بود. حضور با فاصله و تکراریش را به عنوان یک عادت دنبال می کردیم و در این میان کارگردانی اولین فیلم بلندش "اسپاگتی در 8 دقیقه" اوضاع را بدتر از این هم کرد. فاصله زیادی تا فراموشی باقی نمانده بود که بالاخره اتفاقی یا تلنگری این استعداد خفته را بر خلاف تنبلی که همیشه از آن انتظار می رفت در مسیر تازه ای قرار داد. رامبد جوان با ساخت یکی از سخت ترین تولیدات تلویزیونی، یعنی طنز 90 شبی وارد دوره تازه ای شد. کارگردانی و بازی هم زمان در مجموعه «مسافران» هر چند همه انتظارات را بر آورده نکرد، ولی اگر دنبال کننده سریال می بودید حتما متوجه همان ایده های بکر و موقعیت سازی های خنده آور منحصر به فرد این کارگردان- بازیگر می شدید. بلافاصله «پسر آدم و دختر حوا» را در میان کمدی های بی سر و ته و ایده های تکراری ساخت. فیلمش در جشنواره فجر اکران شد و رامبد جوان را به جایگاه مورد انتظار نزدیکتر کرد. اکران عمومی موفقیت آمیز این فیلم راه را هموار کرد تا دیگر بهانه ای برای کنار ماندن نباشد. حالا «ورود آقایان ممنوع» که همین روزها به اکران سینما های کشور راه یافته، بهانه ما برای تقدیر از این کمدین تواناست.

چرا «ورود آقایان ممنوع» بهانه ما برای تقدیر از این کمدین تواناست؟


فیلم «ورود آقایان ممنوع» دومین کمدی پیاپی رامبد جوان در مقام کارگردان است که البته اینبار برخلاف فیلم قبلی، خودش به عنوان بازیگر در آن حضور ندارد. این فیلم ایده ای دو خطی دارد که به تنهایی جذب کننده و خنده آور است. مدرسه ای دخترانه را با خانم مدیری متعصب و خشک تصور کنید که ورود آقایان در آن ممنوع است و حالا اتفاقاتی باعث می شود که به اجبار همه اهالی مدرسه پذیرای یک مرد باشند. این بستر داستانی که پرداختی هوشمندانه، جامعه شناسانه و در ارتباط با شرایط روز پیرامونی اجتماع خود داشته مطمئنا به فیلمی مورد پسند اقشار مختلف مخاطب تبدیل خواهد شد.

«ورود آقایان ممنوع» در ادامه فیلم قبلی رامبد جوان «پسر آدم دختر حوا» این اصل ساده را می داند که طنز عملا از فراهم آوردن موقعیت های خنده آور است که شکل می گیرد. ارزش ایده برای سازندگانش مشخص است و ذهن هوشیار و جوینده کارگردانش امکان همکاری مثلا با بهترین نویسندگان کمدی ایران را فراهم می کند و ترسی از کم ارزش شدن نقشش ندارد. همچنین ترسی از به کارگیری کلیشه های آشنای قصه گویی ندارد. این فیلم ها کلیشه هایی که به بدترین شکل ممکن در آثار دیگر کمدی سازان سطحی در این سال ها مورد استفاده قرار گرفته یا بهتر بگوییم حرام شده را به بهترین شکل تکرار یا باز آفرینی می کند. فرهنگ ملی مذهبی ایرانیان را به خوبی می شناسد و مرز های شوخی با آن را می داند. مثلا هر دو فیلم دقیقا شوخی با این فرهنگ و مرزهای ناشناخته اش بوده است. فیلم هایی که خنثی نیستند و پیشنهاد دارند. که می توان در آنها رگه هایی از مضامین گاها پیچیده ای را رصد کرد؛ سنت زدگی و تجدد گرایی افراطی، قومی گری و مدرنیته بدون آگاهی از اقتضاء زمانه، انحرافات روشنفکرانه و بی پشتوانه وارداتی و تغایر و تضادش با فرهنگ مذهبی و ملی، شناخت تصنعات سیاسی و کمبود های اجتماعی، نقد بی فرهنگی پنهان شده پشت فرهنگ نمایی، توجه و همدلی همزمان و تلاش برای تعامل ارتباط بین اقشار مختلف مردمی و در نهایت و خلاصه همه اینها؛ تلاشی برای برقراری آشتی و گفتگو میان آدم ها. همه اینها در سادگی و روانی محسوس آثار رامبد جوان حتی در مجموعه های تلویزیونی و حتی در این سریال آخری «توطئه فامیلی» هم قابل فهم و ردیابی است.

اهمیت سینمایی بودن فیلم های رامبد جوان یکی دیگر از نکات مهم و قابل توجه آثارش محسوب می شود. حد اکثر استفاده از حداقل استاندارد های موجود در سینمای ایران. مثلا در طراحی صحنه و لباس و همچنین طراحی چهره(که البته در این مورد میتوان پسر ادم دختر حوا را فیلم بهتری دانست) و انتخاب مدیوم تصویری متناسب با ژانر و...

از دیگر نکات موفقیت دو اثر اخیر رامبد جوان شناخت او از جنس بازی بازیگران است. عموما کارگردانان بازیگر یا بازیگران کارگردان این خصوصیت چینش و انتخاب صحیح بازیگر را دارند و رامبد جوان هم با انتخاب های بعضا عجیب و غیر منتظره به ترکیب های جالبی در این زمینه رسیده است. نمونه اخیرش را در همین «ورود آقایان ممنوع» میتوان دید. مثلا چه کسی احتمال حضور مانی حقیقی را در چنین نقشی و و با چنین خصوصیات شخصیتی می داد. یا ترکیب زوج بازیگری با حضور رضا عطاران و ویشکا آسایش که هر کدام شاید بهترین بازی کارنامه خود را داشته اند. که با شناخت قبلی ما از جنس بازی هر کدام، کوچکترین تصوری از چنین نتیجه و ایجاد چنین موقعیت های بکری نداشتیم.

و اما راز اصلی تکرار همان کلیشه فیلمنامه خوب است. که اصلا همین فیلمنامه خوب است که گروه خوب را دور هم جمع می کند و نتیجه خوب را به همراه دارد که حاصلش می شود لحظات خوب برای ما و شما در 2 ساعت حضورکنار هم در سالن های سینما.

در فیلمنامه پیمان قاسمخانی هم بیشتر از دیالوگ نویسی، طراحی موقعیت است که عامل موفقیت این فیلم محسوب می شود. مخصوصا اگر شما هم شاهد خنده های دامنه دار تماشاگران در سالن های سینما بوده باشید، به تاثیر و اهمیت و تقدم "خلق موقعیت" بر "کلام" صحه گذاشته و آن را درک می کنید. مثلا شاید نقاط انفجاری خنده، بر روی یک دیالوگ یا یک ری اکشن خاص از رضا عطاران استوار باشد اما دامنه قبل و بعد این خنده ها که گاها به چند دقیقه (از آغاز تا پایان سکانس) هم می رسد، گواه این نکته است که موقعیت فراهم شده، بستر مناسبی را مهیا کرده تا حتی یک انقباض صورت رضا عطاران به اینچنین انفجار خنده ای از سوی تماشاگران بیانجامد.

ورود آقایان ممنوع را باید در سینمای کمدی، در آغازین ماه های دهه 90 جدی گرفت و اتفاقی مثبت به حساب آورد. همانطور که پیشنهاد ابتدایی این فیلم این است که با کمی تغییر رفتار و تعامل دروازه های جدیدی به روی مرزهایت باز شود، بهتر است ما هم این پیکر بی جان کمدی را جدی تر بگیریم و در تقویتش تلاشی در خور داشته باشیم. حمایت از چنین آثاری راز پایان این انتظار و یافتن چنین مهره های ارزشمندی است. مهره های نجات بخشی چون رامبد جوان.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami

رامبد جوان: جشنواره فيلم فجر براي سينماگران از نان شب هم واجب‌تر است

به گزارش سی نت، رامبد جوان کارگردان و بازيگر در گفت‌وگو با ستاد خبري بيست ونهمين جشنواره فيلم و نهمين جشنواره فيلم فجر گفت: طي اين سال‌ها هرچه پيشتر جلو رفته‌ايم، بيشتر دست‌مان آمده چه کار بايد بکنيم، چون ما ايراني‌ها در هر چيزي آزمون و خطا مي‌کنيم و جشنواره هم از اين قاعده مستثنا نيست؛ رفته رفته براي‌مان مشخص مي‌شود که چگونه بايد جشنواره برگزار کنيم.

وي با اشاره به تغيير دبيران جشنواره طي سه دهه اخير، توضيح داد: چگونگي برگزاري جشنواره نبايد ربطي به عوض شدن مديران، دبيران يا وزيران داشته باشد؛ جشنواره، جشنواره است و اصول مربوط به خودش را دارد، اما هرسال با يک روش متفاوت برگزار مي‌شود و مشکلات اجرايي، فني، داوري و غيره خودش را دارد.

جوان درباره اين‌که چرا همچنان با وجود برخي کاستي‌ها، مردم و فيلمسازان از اين جشنواره استقبال مي‌کنند، توضيح داد: چون مراسم اسکار دور است و جشنواره فجر نزديک! من تجربه همکاري با جشنواره فجر را دارم، البته در بخش اجرايي. يک‌بار مجري بودم و دفعات ديگر هم کارگرداني و نويسندگي مراسم پاياني را داشته‌ام و دست‌کم با مشکلات اين بخش آشنا هستم. حالا مقايسه کنيد با مراسم اسکار؛ در پايان يکي از دوره‌هاي اسکار با کارگردانش مصاحبه شده و از برنامه آينده‌اش پرسيده‌اند، او گفته از فردا برنامه‌ريزي براي اسکار سال بعد را شروع مي‌کنم. تفاوت‌ها از اينجا آغاز مي‌شود.

کارگردان فيلم "پسر آدم، دختر حوا" ادامه داد: اين يعني کار و مديريت اما ما همواره غافلگير مي‌شويم و در آستانه برنامه‌ها تازه يادمان مي‌افتد که بايد پروژه‌اي را به انجام برسانيم. اين مسئله در تمام شئون زنگي ما ايراني‌ها جاري و ساري است. از يادآوري تاريخ تولد همسر و فرزندمان گرفته تا زمان جشنواره‌اي مثل جشنواره فيلم فجر. خوب اين مناسبت‌ها که جابه‌جايي تاريخي ندارند سر جاي خودشان هستند پس چرا ما از آن غافل مي‌شويم؟ اين دقيقا به همان برنامه‌ريزي از سال قبل برمي‌گردد.

وي ادامه داد: در عين حال معتقدم، جشنواره فيلم فجر از نان شب هم براي اهالي اين حرفه واجب‌تر است و هنرمندان در هر درجه و مرتبه‌اي به قضاوت و داوري احتياج دارند چون حس سنجيده شدن و همچنين رقابت با ديگران به هنرمندان انگيزه و انرژي مي‌دهد.

جوان در پايان گفت: سينماگران دوست دارند اثرشان در کنار ديگر هنرمندان مقايسه شود. در مجموع آدم‌ها به مسابقه دادن با يکديگر نياز دارند ؛ به اينکه ضعف و قوت کارهايشان ديده شود و بابت قوت‌ها جايزه بگيرند. اين جايزه گرفتن روحيه کودکانه همه ما آدم‌ها است و هنرمندان هم به مسابقه دادن علاقه دارند. اين است که علاقه به حضور در جشنواره عليرغم کمي‌ها و کاستي‌ها وجود دارد.

بيست و نهمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر از تاريخ 16 تا 26 بهمن‌ماه به دبيري مهدي مسعودشاهي در تهران برگزار مي‌شود.


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : دوشنبه 30 خرداد 1390
نویسنده : konami






منبع: سایت سینمای ما





























|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران