کمک های کامپیوتری
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

خلاصه


1- درقرون نهم و هشتم قبل از ميلاد ، ”سلت ها” در مركز و غرب شبه جزيره ايبريا مستفر شدند. چند قرن بعد يعني در قرون ششم و پنجم ميلادي ، فرهنگ ”ايبريايي” در جنوب شبه جزيره ، ترويج يافت . ادغام اين دو تمدن به ايجاد تمدن جديدي منجر شد كه فرهنگ ملتهاي ”سلت ايبريايي” ناميده مي شود. قوم ”سلت ايبريايي” به ترتيب تحت حاكميت فنيقي ها ، يوناني ها و رومي ها قرار گرفت.

2ـ از بين رفتن امپراطوري روم با گسترش مسيحيت و حملات قوم ژرمن كه اروپا را مورد هجوم قرار مي داد ، همراه بود. در نتيجه هجوم ژرمن ها ، ويزگوتها به مدت سه قرن بر شبه جزيره ايبريا سلطه يافتند.

3ـ در قرن هفتم پس از ميلاد ، اعراب ، ”رودريگو” آخرين پادشاه ويزگود را سرنگون ساخته و بر شبه جزيره ايبريا تسلط يافتند. اين تسلط به مدت هشت قرن ادامه يافت. فرزندان ويزگودها ، كه در شمال شبه جزيره متمركز شده بودند ، ملوك متعددي تشكيل دادند (كاستيل ، كاتالونيا ، ناوارا ، آراگون ، لئون و پرتغال) و طي قرون متمادي توانستند روندي آهسته براي اتحاد و مبارزه عليه اعراب را آغاز نمايند..

4ـ اعراب سرزمينهاي شبه جزيره ايبريا را « الاندلس » ناميدند. در قرن دهم ، الاندلس به اوج پيشرفت خودرسيد و بر خلاف بقيه اروپاي فقير و روستائي ، شهرهايش (بويژه قرطبه) توسعه يافته و پيشرفته بودند. تساهل مذهبي ، همزيستي ميان مسلمانان ، يهوديان و مسيحيان را ساده نموده بود. علوم پزشكي و فلسفي به عاليترين سطوح رسيده بود. كتب انديشمندان يونان قديم ترجمه گرديد و راه براي رنسانس اروپا را در قرن پانزدهم هموار گردند.

5ـ در سال 1492م ، در اسپانيا روند سه گانه اتحاد ملي آغاز گرديد. اين روندهاي سه گانه عبارت بودند از : ازدواج ايزابل كاستيائي و فرناندوي آراگوني ، اخراج موريسكي ها و تسخير و استعمار سرزمينهاي آمريكائي. اتحاد قدرت سياسي و ايجاد پادشاهي اسپانيا ، به اخراج يهوديان و ديگر عقائد نيز منجر شد. همچنين قدرت را در حول محور انگيزسيون متمركز ساخت. همزمان سلطه بر سرزمينهاي آمريكائي ، كشور مادر را از فلزهاي قيمتي مملو ساخت ، بطوريكه سه قرن بهبود اقتصادي به همراه آورد. فرهنگهاي سرخپوستان ، فشار دو گانه مسيحي نمودن تحميلي و استثمار را تحمل نمود ، بنحويكه بسياري از اين فرهنگها كاملاٌ از بين رفت.

6ـ پيشرفت اقتصادي كه به واسطه استعمار سرزمينهاي جديد بوجود آمده بود ، دوران درخشاني از توسعه هنري بويژه ادبي را موجب گرديد. اين مقطع در قرون شانزدهم و هفدهم به اوج رسيد كه قرن طلائي اسپانيا ناميده مي شود.

7ـ در قرن هجدهم ، سلسله پادشاهان بوربون در اسپانيا به قدرت رسيدند كه ادارات دولتي را بازسازي و بر اساس اصول عصر روشنگري به حاكميت پرداختند. در سالهاي بعدي ترويج عقائد ليبراليِ انقلاب فرانسه ، باعث تضعيف ارتباطات كشورِ ما در (متروپول) با كشورهاي مستعمره اش شد ، بنحويكه يك دوران طولاني درگيري براي كسب استقلال آغاز گرديد. .

8ـ پس از پايان سلطه ناپلئون بر اسپانيا ، درگيريها ميان دو جناح ليبرال كه محافظه كار و سنتي و اصلاح طلب و مدرنيزه خواه بود ، آغاز شد.

9ـ در قرن نوزدهم ، اسپانيا سرزمينهاي خود در آمريكا را از دست داد و مجبور شد از دست دادن قدرت خود در صحنه جهاني را قبول نمايد.

10ـ در قرن بيستم ، اسپانيا در بحران كامل سياسي ، اجتماعي و اقتصادي فرو رفت كه جنگ جهاني اول نيز به آن بيشتر دامن زد. در شرايط كاملاٌ بحراني با يك كودتاي نظامي پريمو دِ ريورا (Primo de Rivera ) در سال 1923 به قدرت رسيد. اين دولت نظامي تلاش نمود خواسته هاي كارگري و استقلال طلبانه داخلي را سركوب نمايد. دولت مذكور كه بسيار شبيه دولت فاشيست ايتاليا بود تا سال 1931 دوام آورد. سقوط دولت فاشيست بيشتر به دليل تضادهاي ميان قدرتهائي بود كه از آن حمات مي كردند (كليسا ، نظاميان و صاحبان صنايع) و فعاليتهاي اپوزيسيون سياسي و سنديكاها كمتر در اين سقوط نقش داشت. سقوط ديكتاتوري همچنين به معناي سقوط سلطنت طلبان نيز بود زيرا آنها از اين دولت حمايت مي كردند. در نتيجه يك دوران جديد جمهوري آغاز مي شود.

11ـ ”جمهوري دوم” در ميان مشكلات عظيم سياسي و اقتصادي ، متولد شد. پس از دو دولت ميانه رو ، پيروزي ”جبهه مردمي” كه متشكل از احزاب سوسياليست ، جمهوريخواه ، كمونيست و آنارشيست بود ، موجب افزايش نگراني ها و راديكاليزه نمودن مواضع سياسي در سال 1936 گرديد.

12ـ به محض پيروزي ”جبهه مردمي” ارتش ، كليسا و جناح هاي قدرتمند اقتصادي اسپانيا (مؤتلفه مسيحي!) به برنامه ريزي براي ساقط نمودن دولت پرداختند و به اختلافات داخلي احزاب مذكور دامن زدند. در سال 1936 يك جناح مهم از ارتش به رهبري ژنرال فرانكو به مخالفت با جمهوري پرداخت و كشور را به سه سال جنگ داخلي فرا خواند. دولت جمهوري بيهوده به انتظار كمك دموكراسي هاي اروپائي منفعل ماند و آنها سرانجام تصميم به عدم دخالت در درگيري گرفتند. اتحاد جماهير شوروي تنها دولتي بود كه از دولت جمهوري حمايت مادي نمود و داوطلبان بيشماري از آمريكا و اروپا براي دفاع از جمهوري به اسپانيا سرازير شدند.

13ـ اختلافات داخلي ميان قواي جمهوريخواه ، برتري نظامي نيروهاي وفادار به فرانكو و حمايتهاي آلمان و ايتاليا از او ، سه دليل اصلي پيروزي وي در مارس 1939 بود.

14ـ پس از پايان جنگ داخلي ، فرانكو به رئيس جديد دولت اسپانيا تبديل شد و رژيمي استبدادي را مستقر ساخت. اين دولت داراي گرايشاتي شبه فاشيست بر حول محور رهبر و ملي گرايي افراطي بود. اكنون فرانكو بايد جامعه اي عقيدتي و با اقتصادي تخريب شده را اداره مي كرد.

15ـ از آغاز جنگ سرد آمريكا تلاش مي كرد اسپانيا را به يك متحد مطمئن تبديل نمايد. لذا در سال 1955 ، اسپانيا را به عضويت سازمان ملل در آورد. با عضويت در سازمان ملل ، فرانكو خارج شدن از انزواي سياسي را در رأس برنامه هاي خود قرار داد و به بهبود بخشيدن تصوير خارجي خود پرداخت.

16 ـ در دهه 60 فرانكو دربهاي دولت را به سوي گروهها و جنبش هاي ديگر گشود. در اين سالها شخصيتهاي بيشماري از اپوس دي (كاتوليك هاي محافظه كار) وارد دولت شدند و مسير اقتصادي كشور را تغيير دادند.

17ـ اسپانيا از انزواي سياسي خارج شد ، اقتصاد را آزاد كرد و بسياري از كنترل هاي دولتي را از ميان برداشت. طبقه متوسط شهري از بهبود و رفاه نسبي برخوردار شد. اما طبقه متوسط روستائي در فقر خود باقي ماند و شاهد مهاجرت جمعيت خود به سوي شهرهاي بزرگ اسپانيا و شهرهاي اروپائي بود.

18ـ در سال 1975 ، مرگ فرانكو ‍(كه خود را جانشين رژيم سلطنتي مي دانست) قدرت را به وارث نظام سلطنتي اسپانيا ، خوان كارلوس اول ، رساند. او به سرعت مذاكرات با اپوزيسيون براي استقرار نظام دموكراتيك كه در سال 39 از بين رفته بود را آغاز كرد.

19ـ از سال 76 لغايت 81 ، آدولفو سوارث رهبر حزب اتحاديه دموكراتيك به نخست وزيري منصوب شد. در دسامبر 78 با انجام همه پرسي اسپانيا به نظام پادشاهي پارلماني تبديل شدوبدين ترتيب آزادي احزاب سياسي وحقوق خود مختاري ملتهاي مختلف اسپانيا تضمين گرديد. ودرنتيجه شخصيتهاي بيشمار سياسي ، روشنفكران و هنرمندان توانستند پس ار چهل سال به كشور بازگردند.

20ـ در فوريه سال 1981 ، يك گروه از افسران گارد سيويل مجلس را اشغال كرده و قصد ساقط نمودن دولت را داشتند. واكنش قاطع تمام احزاب سياسي و بويژه پادشاه (كه قواي ارتش از او حمايت نمودند) ، برنامه كودتاچيان را با شكست مواجه ساخت و روند دموكراتيك استحكام يافت.

21ـ با انجام انتخابات در اكتبر 82 ، فليپه گونسالس رهبر حزب سوسياليست به رياست دولت و مقام نخست وزيري رسيد او اين مقام را در انتخابات سال 88 و 93 تكرار كرد.

22ـ اكثريت مطلقي كه سوسياليست ها بدست مي آوردند به حزب سوسياليست اين امكان را داد تا برنامه هاي تعديلي را اجرا نموده و به رشد اقتصادي نائل شود. اما با اين حال شاخص بالاي بيكاري و تنش با سنديكاها همچنان باقي ماند.

30ـ به دليل افزايش تعداد جنجال هاي مالي ، دولت سوسياليست در سال 95 بخش مهمي از حمايت مردمي را از دست داد. گروه ناسيوناليست كاتالان به حمايت خود از حزب سوسياليست پايان داد و از برنامة بودجه اي حزب مردمي حمايت نمود. فليپه گونسالس نخست وزير و رهبر حزب سوسياليست از عملكرد شخصي و دولت خويش دفاع نمود اما مجبور گرديد انتخابات را به مدت يكسال زودتر از موعد پيش بيني شده اعلام نمايد.

34ـ در ماه مارس 1996 ، حزب مردمي با 9/38 درصد آراء در انتخابات پيروز شد. حزب سوسياليست 5/37 درصد آرا و چپ متحد 6/10 درصد آراء را به خود اختصاص دادند. در 5 آوريل همان سال خوسه ماريا آسنار ، رهبر حزب مردمي ، به مقام نخست وزيري رسيد.كه تاكنون نيز در عرصه قدرت خود باقي مانده است .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

نگاهي به تاريخ اسپانيا

عهد قديم

ايبريايي ها[2] اولين قومي هستند كه از حضورشان در شبه جزيره ي ايبري[1] سند مكتوبي در دست است. البته از بقاياي باستاني بدست آمده پيداست كه پيش از ايبريايي ها نيز اقوام اوليه اي در اين منطقه ساكن بوده اند. اولين نوشته ها درباره ي ايبريايي ها متعلق به فنيقي ها و يوناني هاست، هرچند ايشان هرگز در ارتباط مستقيم با اين اقوام قرار نگرفتند. حضور باسكون ها[3] هم به همين دوران بر مي گردد. در حال حاضر اقوام ايبريايي را از روي مشخصه هاي فرهنگي اشان تعيين مي كنند و طبق اين معيار،‌ توردتان ها[4] كه سرزمين هاي امپراتوري تارتس ها[5] را اشغال كردند جز ايبريايي ها محسوب مي شوند در حالي كه طبق معيارهاي قوم نگاري يا زبانشناختي جز اين دسته قرار نمي گيرند.

ايسپانيا

بين سال هاي 1200 تا 800 قبل از ميلاد جوامع پيش از رومي ها در شمال غرب تشكيل شدند و همزمان با آنها، در آغاز عصر آهن، نواره ي شرقي_غربي كانتابريا نيز تشكيل شد. اقوامي را كه در نوار وسيع ميان اين دو ناحيه ساكن شدند؛ سلت ايبري مي نامند. رومي ها هرگز نتوانستند به طور كامل بر ارتفاعاتي كه باسكي ها در آنها ساكن بودند مسلط شوند و به همين دليل منشا اين قوم به نوعي در هاله اي از ابهام قرار گرفته است ولي در عين حال ثابت شده است كه حضور باسكي ها در منطقه داراي قدمت بسيار زيادي است، آنها در ضمن به زباني كهن صحبت مي كنند كه اين امكان را تقويت مي كند كه آنها نيز يكي از اقوام اوليه ي ايبريايي باشند.

در حدود سال 1100 قبل از ميلاد، فنيقي ها به شبه جزيره رسيدند و هشتاد سال بعد از جنگ تروا، شهر گادير،‌ گادس به زبان رومي يا همان كاديس امروزي را بنيان گذاشتند. بدين صورت كاديس قديمي ترين شهر اروپاي غربي است. در اين دوران يونانيان نيز برخي از مستعمراتشان را در سواحل مديترانه ي ايبري پايه گذاري كردند.

طي جنگ هاي كارتاژ با روم، كارتاژها به شبه جزيره حمله كردند،‌ مهمترين مراكزشان را نيز در جزيره ي ايبيسا[6] و در شهر كارتاخنا[7] برپا كردند،‌ نام شهر كارتاخنا از نام كارتاژها گرفته شده است و شهرهايي مانند كاديس و مالاگا را كه سابقا فنيقي بودند به امپراتوري كارتاژ ضميمه كردند. پس از شكست كارتاژ از روم،‌ تسلط روميان به شكلي تدريجي در شبه جزيره گسترش يافت، اين روند حدود دو قرن بطول انجاميد. طي اين دوران مقاومت 30 ساله ي مردم شهر نومانسيا[8] (سلت ايبريايي ها) در برابر محاصره ي روميان و جنگ هاي نامنظم ويرياتو[9] فرمانده ي شجاع سرزمين لوسيتانيا[10] (تقريبا پرتغال امروزي) در برابر مهاجمان مثال زدني است. به هر صورت در سال هاي پاياني قرن اول پيش از ميلاد روميان موفق شدند تمامي شبه جزيره را تحت تسلط خويش دراورند.

روم به ثروت هاي شبه جزيره ي ايبري بسيار علاقه مند بود، به ويژه به معادن غني اين سرزمين،‌ به همين دليل با هدف استحكام حضور خود، اقدام به ايجاد شهرهاي مختلفي در اين منطقه كرد و از اين طريق زبان و فرهنگش را در شبه جزيره گسترش داد، در اين زمينه تمركز ويژه روميان بر گسترش زبان لاتين و مجموعه ي قوانين رومي بود. به موازات اين فعاليت ها، روم شبكه ي مواصلاتي گسترده اي ايجاد كرد و بناهاي عمومي بسياري را در اين سرزمين ساخت. از نظر عقيدتي و آييني نيز روميان از ابتدا در صدد بودند تا آيين پيشينيان خويش مبني بر خداانگاري امپراتور را در ايبريا گسترش دهند، اما ايام فتح و توسعه ي نفوذ روم در اين بخش از دنيا با گسترش روز افزون دين مسيحيت همراه شد، ديني كه از قرن دوم ميلادي درهاي امپراتوري روم را نيز رسما به روي خود گشوده بود.

در قرن چهارم ميلادي اقوام "بربر" به شبه جزيره ي ايبري هجوم آوردند، اين اقوام عبارت بودند از: سوئوها[11]،‌ آلان ها[12] و وندال ها[13] كه همگي از اقوام ژرمن بودند.

 ايسپانيا

قرون وسطي

در سال 416 ميلادي ويسيگودها[14] به عنوان متحدان رومي ها به ايسپانيا[15] وارد شدند و آلان ها و وندال ها را از شبه جزيره بيرون كردند در حالي كه سرزمين سوئوها را نيز به گالّائسيا[16] (گاليسياي امروزي) محدود كردند. با امپراتوري ويسيگودها اسپانيا براي اولين بار به عنوان كشوري يكپارچه و مستقل پا به عرصه ي وجود گذاشت.ويسيگودها شهر تولدو را به عنوان پايتخت اسپانيا برگزيدند. در سال 589 ركاردو پادشاه ويسيگودها در شوراي تولدو به مذهب كاتوليسيسم گرويد. امپراتوري ويسيگود همواره با مشكلات متعددي روبرو بود كه بيشتر ريشه در ضعف قدرت و نفوذ پادشاهان داشت. يكي از دلايل ضعف قدرت، انتصابي بودن پادشاهان بود، هر چند نفوذ كليسا و اشراف در امور دربار تاثير به سزايي در اين ضعف داشت كه گهگاه موجب شعله ور شدن كشمكش هاي داخلي مي شد. از سوي ديگر عليرغم تثبيت امپراتوري ويسيگود در اسپانيا، هنوز  اسپانيايي هاي رومي تبار اكثريت جمعيت شبه جزيره را تشكيل مي دادند و اقتصاد هنوز به شكلي منطقه اي و تنها در فعاليت هاي كشاورزي و دامداري محدود مي شد و تحولي در اين زمينه ديده نمي شد. در اواخر قرن هفتم ميلادي جنگ هاي داخلي براي تصاحب تخت سلطنت بالا گرفت و در اين گير و دار بود كه در سال 711 ميلادي اعراب مسلمان از شمال آفريقا به اسپانيا وارد شدند.

رودريگو، آخرين پادشاه ويسيگود، كه هنوز درگير جنگ هاي داخلي بود، به سرعت به سوي جنوب اسپانيا لشگر كشيد. وي در رويارويي با اعراب مسلمان در جنگ گوادالته[17] به سال 711 شكست خوردمسجد كوردوبا و كشته شد. مسلمانان به سرعت به سوي شمال و شهر تولدو پيشروي كردند و اينگونه تقريبا تمامي خاك اسپانيا را فتح كردند. مسلمانان اسپانيا را الاندلس ناميدند و اين سرزمين از آن پس به يكي از امارت هاي خليفه گري عباسي تبديل شد. بسياري از بزرگان ويسيگود و يا اسپانيايي هاي رومي تبار به اسلام گرويدند و اينگونه مايملك و بخش اعظم قدرتشان حفظ شد. در قرن هاي آتي شاهد اوج قدرت مسلمانان در شبه جزيره ي ايبري هستيم. در اواخر قرن هشتم، خانواده ي عبدالرحمن اول را در دمشق قتل عام كردند، وي موفق شد تا از سوريه گريخته و از اين قتل عام جان سالم به در ببرد، او به الاندلس آمد و آن را از يكي از امارت هاي خليفه گري دمشق به واحدي مستقل از نظر سياسي تبديل كرد. در قرن دهم، امير عبدالرحمن سوم خود را خليفه خواند و الاندلس را از نظر مذهبي نيز مستقل كرد و بدين صورت سرزمين الاندلس به كشوري كاملا مستقل از خليفه گري دمشق تبديل شد. وي سياستمداري با تدبير و جنگاوري كارآزموده بود. در اين دوران شاهد شكوفايي فرهنگي در سرزمين اسپانيا هستيم، زيرا فضاي اجتماعي حاكم امكان رشد و باروري فعاليت هاي علمي، هنري و ادبي را به خوبي فراهم مي كند. حاكمان الاندلس براي توسعه ي شهرها اهميت ويژه اي قايل بودند. والنسيا، ساراگوسا، تولدو، سويل و كوردوبا مهمترين شهرهاي اسپانياي مسلمان بودند. پس از عبدالرحمن سوم، الحاكم دوم به تخت خلافت الاندلس تكيه زد. شهرت وي به دليل توجه ويژه اش به شكوفايي ادبيات و هنر بود. كوردوبا كه پايتخت الاندلس نيز بود در دوران حكومت وي با داشتن 500.000 نفر سكنه به بزرگترين شهر اروپاي غربي و مركز فرهنگي زمان خود تبديل شد. اما در اواخر قرن دهم الحاجب المنصور كه يكي از امراي حكومتي بود، با دسيسه قدرت را در دست گرفت و حكومتي خودكامه و مبتني بر نيروي نظامي را در كوردوبا برپا كرد. وي لشگركشي هاي زيادي به سرزمين هاي مسيحي ترتيب داد كه تنها هدفش ارضاي جاه طلبي هاي شخصي وي بود، اين لشگركشي ها ضربات جبران ناپذيري را بر پيكره ي حكومت الاندلس وارد كرد به نحوي كه در آغاز قرن يازدهم ميلادي (1031 ميلادي)، الاندلس و خليفه گري كوردوبا در گيرودار كشمكش هاي داخلي فروپاشيد و به مجموعه اي از حكومت هاي ملوك الطوايفي تبديل شد.

اقتصاد در دوران حكومت خلفاي الاندلس بسيار رشد كرد و كشاورزي به شيوه هايي_ در زمان خود_ پيشرفته اداره مي شد. سيستم آبياريي كه مسلمانان در اسپانيا پايه گذاري كردند زيرساخت هايمدينه الزهرا كشاورزي را به كل متحول ساخت. در اين دوران صنايع دستي نيز از رشد خوبي برخوردار شد و به موازات اين امر تجارت بسيار رونق يافت. به گردش درآمدن سكه هاي دينار (طلا) و درهم (نقره) و همچنين رونق بازارها در نقاط مختلف الاندلس برخي از نمونه هاي بارز شكوفايي اقتصادي اين دوران هستند. ورود سيستم شمارش هندي به عنوان جايگزين سيستم شمارش رومي نيز يكي ديگر از نتايج علمي مهم اين دوران است. مسجد كوردوبا، مدينةالزهرا در نزديكي شهر كوردوبا و كاخ الحمرا در گرانادا برخي از شاهكارهاي معماري اين دوره اند. از ميان مشاهير اين دوره مي توان به ابن رشد و ابن عربي اشاره كرد كه نه تنها از شخصيت هاي برجسته ي الاندلس هستند،بلكه از بزرگان تاريخ تفكر قرون وسطي به شمار مي آيند.

پيشتر در 722 ميلادي پلايو، سردار گودو[18]، در نبرد كوبادونگا[19] موفق شده بود با شكست سپاهيان اعراب پادشاهي آستورياس[20] را بنيان نهد، ولي به موازات فروپاشي خليفه گري الاندلس و تبديل آن به حكومت هاي ملوك الطوايفي، قواي مسيحي در شمال قدرت گرفتند و پايه گذار دو پادشاهي جديد در ارتفاعات پرينه شدند يعني پادشاهي ناوارّا[21] و آراگون[22]. پادشاهي آستورياس نيز با پيشروي قواي مسيحي در شبه جزيره، نفوذ خود را در شرق و غرب گسترش مي داد تا اينكه در قرن نهم ميلادي بقاياي احتمالي جسد يكي از حواريون مسيح به نام سانتياگو در سرزمين گاليسيا واقع در شمال غرب شبه جزيره روحيه اي دو چندان به مسيحيان بخشيد. قلمرو پادشاهي آستورياس طي قرن هاي نهم و دهم ميلادي به مرز رودخانه ي دوئرو[23] رسيد و در حين همين توسعه ي قلمرو نام اين پادشاهي نيز از آستورياس به پادشاهي لئون تغيير كرد. اين پادشاهي دربرگيردنده ي سرزمين هاي سابق آستورياس به انضمام گاليسيا و لئون بود، شهر لئون نيز به عنوان پايتخت برگزيده شد. البته نتيجه ي تمامي اين فتوحات تنها تسلط بر بخش اعظم شمال غربي شبه جزيره بود و هنوز بخش اعظم اين سرزمين در اختيار مسلمانان بود. در همين دوران بخش مركزي اسپانيا يعني كاستيا[24] در قالب يك كنت نشين كنترل مي شد كه تحت فرمان كنت فرنان گنسالس بود كه به نوعي تحت فرمان پادشاهي لئون بود، در اين دوران زبان كاستيلي در حال تحول از ميان زبان رمانس و در آستانه ي تولد بود. در اين سالها در مناطق شرقي پرينه نيز سه نقطه ي جديد مستقل شده و مسلمانان را تحت فشار قرار دادند، اولين مركز مقاومت شهر پامپلونا[25] بود، ديگري كنت نشين آراگون و سرانجام مجموعه اي از كنت نشين ها در شمال شرق شبه جزيره كه مهمترين آنها كنت نشين بارسلون بود، اين كنت نشين ها با حمايت فرانك ها[26] مرزي را ميان مسلمانان و فرانك ها تشكليل دادند اين سرزمين در تاريخ با نام سرحد يا مرز ايسپانيكا[27] شناخته مي شود. در اواسط قرن يازدهم توازن قدرت ميان مسيحيان و مسلمانان شبه جزيره به شكلي قابل توجه به نفع مسيحيان تغيير كرد كه منجر به توسعه ي قلمرو ي مسيحيان و تبديل كنت نشين هاي كاستيل و آراگون به پادشاهي شد. از اين دوران به بعد مي توان به طور جدي به روند فتح مجدد از سوي مسيحيان اشاره كرد. در سال 1085 ميلادي آلفونسوي ششم،‌ پادشاه كاستيل و لئون تولدو را فتح كرد. در اواخر قرن يازدهم، پادشاهان آراگون شهرهاي اوئسكا[28] و بارباسترو[29] را اشغال كردند،‌ كنت نشين بارسلونا نيز سرزمين هاي مسلمانان تا تارّاگونا[30] را ضميمه ي خاك خود كرد.

در تصوير زير قلمرو مرابطان با رنگ نارنجي مشخص شده و قسمتي كه به رنگ نارنجي و آبي است متعلق به پادشاهي سامورا است كه زير نفوذ مرابطان اداره مي شد.

                       قلمرو مرابطان در اسپانیا

ولي پيش از پايان قرن يازده ميلادي، موج جديدي از مسلمانان شمال آفريقا به شبه جزيره رسيدند كه مرابطان نام داشتند، ايشان حكومت هاي ملوك طوايفي را از ميان برداشته و الاندلس را بار ديگر يكپارچه كردند. اما اين دولت جديد هم نتوانست روند كشورگشايي پادشاهي هاي مسيحي را متوقف كند، به اين ترتيب در 1118 م. شهر سامورا[31]، سپس در سال1148 شهر تورتوسا[32] و در سال 1177 شهر كوئنكا[33] به دست مسيحيان افتاد. در آخرين دهه هاي قرن دوازدهم موج سوم مسلمانان به اسپانيا رسيد، آنها المحدثه ناميده مي شدند و پادشاهي المحدثه را در جنوب اسپانيا نيز تشكيل دادند و توانستند براي مدتي در برابر پيشروي مسيحيان مقاومت كنند، تا اينكه سه پادشاهي مسيحي اسپانيا با هم متحد شدند، يعني: پدرو اول پادشاه آراگون و كاتالونيا،‌ سانچو هفتم پادشاه نابارّا و دست آخر آلفونسو هشتم پادشاه كاستيل. سپاهيان اين پادشاهان به سال 1212در نبرد ناباس د تولوسا[34] مسلمانان المحدثه را شكست دادند و اينگونه مسير براي فتح كامل الاندلس باز شد.

بيشترين پيشروي هاي مسيحيان در قرن سيزدهم روي داد. خايمه ي اول، پادشاه آراگون در سال 1229 مايوركا را فتح كرد و سپس موفق شد تا شهر والنسيا را نيز در سال 1238 متصرف شود. فرناندو ي سوم، پادشاه كاستيل و لئون به سوي دره ي رودخانه ي گوادلكيبير[35] پيشروي كرد، اوج موفقيت هاي وي فتح كوردوبا در 1236 و سويل در 1248 بود. آلفونسوي دهم به جاي فرناندو بر تخت سلطنت نشست، او در دوران ولايتعهدي اش سرزمين مورسيا را به خاك پادشاهي كاستيل و لئون الحاق كرد. او در سال 1262 شهر مهم كاديس را فتح كرد و تسلط پادشاهي اش را بر دره ي رود گوادلكيبير كامل نمود. زمين هاي حاصلخيز واقع در دره ي رود گوادلكيبير از قطب هاي كشاورزي اسپانيا بودند. پس از بيرون راندن مسلمانان از اين منطقه،‌ اراضي كشاورزي را ميان اشراف و جنگاوراني كه در فتوحات شركت داشتند تقسيم كردند كه اين امر بخشي از برنامه ي حساب شده ي مسيحيان براي ريشه كني حضور مسلمانان و يهوديان در اسپانيا بود. در اوايل قرن سيزده ميلادي دو مركز سياسي قدرتمند در اسپانيا شكل گرفته بود: در غرب پادشاهي كاستيل و لئون كه در سال 1230 يكپارچه شده بودند و در شرق پادشاهي آراگون و كنت نشين بارسلون. پرتغال در قرن دوازدهم به يك پادشاهي مستقل تبديل شده بود. در اين ميان سلسله ي نصريان نيز به عنوان تنها بازماندگان مسلمانان در الاندلس به بقاي خود ادامه مي داد كه منطقه ي حكومتي اش به گرانادا محدود مي شد.

قرن چهاردهم براي پادشاهي هاي مسيحي همراه با بلاهاي طبيعي، بيماري و رقابت هاي داخلي بود. در سال 1333 خشكسالي و آفت گريبانگير مزارع شد و در 1348 طاعون شيوع پيدا كرد. با آغاز قرن پانزدهم رقابت ميان پادشاهي كاستيل و پرتغال بر سر فتح جزاير قناري آغاز شد،‌ در همين قرن كشاورزان شورش كردند و از سوي ديگر طي سال هاي 1462 تا 1472 كنت نشين كاتالونيا درگير جنگ داخلي شد كه اين امر موجب تضعيف شديد جايگاه اين كنت نشين در پادشاهي آراگون شد.

در 19 اكتبر 1469 ايسابل اول با فرناندوي دوم پادشاه آراگون ازدواج كرد. پنج سال بعد انريكه ي چهارم پادشاه كاستيل و برادر ايسابل مرد و اينگونه ايسابل در سال 1474به عنوان ملكه ي كاستيل بر تخت نشست. از اين زمان به بعد تاريخ نوين اسپانيا آغاز مي شود، زيرا با به قدرت رسيدن ايسابل دو پادشاهي كاستيل و آراگون با هم متحد شدند و زمينه براي ايجاد يك پادشاهي، تحت فرمان يك حكمران و يكپارچگي دوباره ي ايسپانيا ي رومي فراهم شد.

در سال 1492لشكري متحد از سوي پادشاهي هاي كاستيل و آراگون گرانادا را نيز فتح كرد و اينگونه به حضور مسلمانان در شبه جزيره ي ايبري پايان داد.

 

[1] Iberia

[2] Iberos

[3] Vascones

[4] turdetanos

[5] Tartesios

[6] Ibiza

[7] Cartagena

[8] Numancia

[9] Viriato

[10] Lusitania

[11] Suevos

[12] Alanos

[13] Vándalos

[14] Visigodos

[15] Hispania

[16] Gallaecia

[17] Guadalete

[18]  godo

[19] Covadonga

[20] Asturias

[21] Navarra

[22] Aragón

[23] Duero

[24] Castilla

[25] Pamplona

[26] francos

[27] Marca Hispánica

[28] Huesca

[29] Barbastro

[30] Tarragona

[31] Zamora

[32] Tortosa

[33] Cuenca

[34] Navas de Tolosa

[35] Guadalquivir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

آن گاه که سر از خاک بر آوردیم
و زیستن را در سرزمین ابدیت آغاز نمودیم

روح تاریخ در کالبد انسان دمید
و زمان پیش رفت تا به ما رسید

حال ماییم و تاریخی بس عجیب
و در پس این تاریخ نشان روح هایی بس بزرگ

پس انسان اهورایی تا بی انتها جاودان است
و حفظ میراث این انسان ها تا بی کران ادامه دارد


کوروش بزرگ ؛ پدر ایرانیان

کوروش کبیر بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از جمله نوادری که تاریخ جهان به خود دیده است . انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ایران با وجود او ایران شد و از بنیانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آریایی واقع در فلات ایران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هویت ایرانی متشکل از مادهای آذربایجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ایران زمین که ملت واحد ایران را تشکیل دادند و تاریخ چندین هزار ساله خود را دوشادوش یکدیگر و در کنار یکدیگر رقم زدند به همراه هم از این خاک و هویت دفاع کردند و با افتخار ایرانی بودن خود را به جهانیان اعلام نمودند . پارسی ها که وی آنها را از گمنامی به افتخار رسانید وی را پدر خواندند. یونانیها که وی آنها را در سواحل آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخت با وجود نفرتی که غالبا به ایرانیها نشان می دادند در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی نگریستند و یهود که وی آنها را جهت اجرای آیین و بنای معبد آزاد گذاشت ؛ وی را همچون مسیح  تلقی کردند آنچه که در مورد او جای تردید نمی گذارد اینستکه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی  با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده ای بکلی تازه بشمار می آمد. احوال اوبدون شک از بعضی جهات یاد آور فاتحانی چون اسکندر و ناپلئون نیز هست اما قیاس وی با آنها درست نیست. چون هر چند وی نیز مانند انها سالها از گردونه جنگی خویش پایین نیامد اما جنگ و بوی خون او را بر خلاف دیگر فاتحان مست و مغرور نکرد بر خلاف آنها هر بار که حریفی از پای در می افکند مثل یک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و حریف افتاده را از خاک بر می گرفت . احترام او به عقاید دینی عاقلانه ترین و زیرکانه ترین سیاستی بود که در چنان دنیایی به او اجازه داد تا اقوام مختلف متمدن و نیمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند و آنها کنار هم بیاسایند و در سرزمین او ضعیفان در سایه اقتدارش در آرامش زندگی كنند. اینگونه بود که کوروش ؛کوروش بزرگ شد .در تاریخ جهان سرداران و شاهان فاتح بسیاری ظهور کردند که جز نفرت و نام بد از خود بجا نگذاشتند اما چرا بعد از گذشت  ۲۵۰۰سال باید از طرف جامعه جهانی ۲۹ اکتبر به نام روز جهانی کوروش بزرگ نامگذاری شود؟ چرا روز جهانی اسکندر وچنگیز یا هیتلر را نداریم!  آری دوستان گرامی نیاکان ما اینچنین بودند و برگهای زرین تاریخ ایران زمین را رقم زدند ما نیز از همان خون و تباریم ودر همان خاکی زندگی می کنیم  که آنها زندگی می کردند.


عقیده اعضای گروه اهورایی

انسان ها در سراسر جهان با عقاید و منش های گوناگون زندگی می كنند. گاهی اختلاف نظر بر سر كوچكترین مسائل باعث درگیری و حتی جنگ های بزرگ شده است. این مسئله در تك تك برگ های كتاب تاریخ مشهود می باشد. در این میان اقوام و مللی پیروز بوده اند و توانسته اند حركت نسل های بعدی خود را پیشاپیش پیرو خود سازند كه همواره ریشه و اصالت خود را به عنوان یكی از سلاح های معنوی قرار می دهند. و با تكیه بر آن بر اجانب خود ضربه زنند. این مسئله موجب می شود مردم یك كشور با ذهنیت روشنی كه از اجداد خود دارند با انرژی بیشتر و سپر قرار دادن گذشته باشكوه خود شتابی بیش از پیش برای رسیدن به آن شكوه و یا حفظ آن بگیرند.

یكی از آن ملت هایی كه گذشته ای سراسر شكوه و عظمت آن را همراهی می كند ما مردم ایران زمین هستیم. تاریخ باشكوه ما چه پیش و چه پس از اسلام دارای ژرف ترین نكات فرهنگی می باشد كه متاسفانه امروز تنها نامی از آن ها باقی مانده است. به طور مثال دروغ و ریا از منفور ترین اعمال نزد ایرانیان باستان بوده است كه امروز می بینیم از رایج ترین اعمال میان ماست.

هدف این وبلاگ آشنایی شما با گذشته خویش برای ایجاد انگیزه و حركت بسوی بازسازی سرزمین اهوراییمان است. ما اعتقاد داریم پیشینه با شكوه به تنهایی سعادت به ارمغان نمی آورد اما اگر ما بدانیم كه روزگاری قله های افتخار از آن ما بوده است دورخیز ما بسوی اوج افتخار بلند تر خواهد بود.

در پایان باید عرض كنم امروزه كه جهان به عرصه ای برای كسب قدرت بیشتر و چپاول ملت های ضعیف شده است ما نباید گوی مغلوب باشیم و ملعبه دست بزرگان قدرت باشیم. و این تنها بوسیله مبارزه تا پای جان امكان پذیر است. و اینجاست كه هویت نقش اساسی خود را نشان می دهد. كه خوشبختانه كمتر كشوری است كه از این نظر بتواند از ما سبقت بگیرد. پس ای فرزند آب و خاك ایران زمین گذشته خویش را بیاد بیاور و آن را اولین و آخرین گلوله خلاص برای اهریمنان قرار ده. اما فراموش نكن كه آن بدون تلاش و همت تنها نسیمی است خوشایند برای بد خواهان. 


حكومت های ایرانی ای كه در سرزمین ما حكم راندند به قرار زیر می باشند:

پیش از اسلام:

سلسله پیشدادیان(ده پادشاه) / سلسله كیانیان(هفت پادشاه) / دولت ماد / سلسله هخامنشیان(نه پادشاه) / سلسله اشكانیان(بیست و نه پادشاه) / سلسله ساسانیان (بیست و پنج پادشاه)

پس از اسلام:

حكومت طاهریان و علویان(چهار حاكم) / حكومت صفاریان(سه حاكم) / سلسله سامانیان(نه پادشاه و فرمانروا) / حكومت آل بویه(دوازده پادشاه و فرمانروا) / پادشاهی غزنویان(پانزده پادشاه و فرمانروا) / پادشاهی سلجوقیان(سه پادشاه و فرمانروا) / حكومت اسماعیلیان(خوارزمشاهیان)(سه سلطان) / فرمانروایی ایلخانان(شش فرمانروا) / سلسله تیموریان(دو حاكم) / سلسله صفویه(هفت پادشاه) / سلسله افشاریه(سه پادشاه) / دودمان زندیه(یك پادشاه) / پادشاهی قاجاریه / پادشاهی پهلوی / تاریخ معاصر(حوادث انقلاب.دفاع مقدس و ...)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

 

۳۰ سال پس از چمران


می‌خواهند از چهره‌هایی مثل چمران برداشت‌ ابزاری کنند، این امر شخصیت افراد را لوث می‌کند؛ در حالیکه به ظاهر در توصیف شخصیت آن‌ها مبالغه می‌شود و گاهی حرف‌های غیرواقعی و بی‌حساب درباره این افراد زده می‌شود، اما آن بایسته‌هایی که در معرفی این شخصیت‌ها نیاز هست به درستی صورت نمی‌گیرد... البته به تمام کسانی که از چهره‌های آن‌ها استفاده تبلیغاتی می‌شود این ظلم شده است.
مهندس بازرگان، مصطفی چمران را به امام موسی صدر معرفی کرد...ابراهیم یزدی: در سازماندهی حرکت المحرومین، دکتر چمران آرام و بی صدا، نقش برجسته‌ای داشت...امام موسی صدر رئوس، سیاست‌ها، و خطوط کلی برنامه را مشخص می‌کرد، اجرای برنامه با دکتر چمران بود...در بحبوحه پیروزی انقلاب ۵۷، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان «امل» را تجهیز نموده و خود را به معرکه نبرد در ایران برساند.
از غربت برکلی تا مصیبت پاوه/ نگاهی به یادداشت‌های چمران در آمریکا و ایران
قاطعانه تصمیم گرفتم که با کمال افتخار به استقبال شهادت بروم
خدایا خسته و وامانده‌ام، دیگر رمقی ندارم، صبر و حوصله‌ام پایان یافته، زندگی در نظرم سخت و ملالت‌بار است...آقای سید موسی صدر بود که توانست در مدت کمی شیعیان لبنان را سر و سامانی دهد، برای آن‌ها کسب هویت کند، به آن‌ها افتخار و غرور و احترام ببخشد...انقلابی آن است که هنگام صلح، به انقلابی‌گری تظاهر نکند، ولی هنگام خطر، در پیشاپیش صفوف ملت با دشمن بجنگد...انقلابی آن نیست که با شعارات تند،‌ بخواهد انقلابی‌گری خود را بر دیگران تحمیل کند.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

جهان در عصر بعثت حضرت محمد (ص)

ارزش نهضت و تمدنی که حضرت محمد(ص) بنیان گذار آن بود، زمانی معلوم خواهد گشت که ما با اوضاع و شرایط اجتماعی، سیاسی و... محیطی که اسلام در آن ظهور کرد و به رشد و نمود پرداخت و همچنین محیط بیرون از جهان اسلام، آشنا گردیم.

آنچه در ذیل می آید می تواند شما را در این امر یاری رساند.

_________________________________________________

 

 

1. مقالات: وضع عمومی ایران مقارن ظهور اسلام
2. مقالات:
ربا خواری قریش

3- مقالات: آپین نبی اکرم (ص) پیش از بعثت

4- کتابها: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت رسول الله

5- پایگاه حوزه: دانشنامه - جهان در عصر بعثت

ولادت حضرت محمد «ص»

حضرت محمد (ص) در عام الفیل به سال 570 میلادی در روز جمعه 17 ربیع الاول قدم به عرصه این جهان خاکی نهاد و با وجودش عالمی را از جهل و گمراهی نجات بخشید. او عرش نشینی بود که با فرش نشینان همراه گشت تا آنان را هم با خود به عرش ببرد.

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. مقالات: زمان سال ولادت و دوران حمل حضرت محمد 

2. مقالات: مكان ولادت حضرت حضرت محمد (ص)

3. مقالات: حوادث شب ولادت حضرت محمد

4. مقالات: آيا نبي اکرم فرمود: من در زمان انوشيروان عادل متولد شدم؟

5. مقالات: مراسم نامگذاری نبی اکرم (ص)

6. مجلات: میلاد پیامبر رحمت (ص) الهام بخش وحدت

7. کتاب: زندگانی حضرت محمد - بشارت انبیا الهی درباره تولد حضرت محمد

8. کتاب: زندگانی حضرت محمد - پیشگویی و سخنان کاهنان

9. کتاب: زندگانی حضرت محمد - تاریخ ولادت

10. کتاب: زندگانی حضرت محمد - در شب ولادت

11. کتاب: زندگانی حضرت محمد - محل تولد

12. کتاب: زندگانی حضرت محمد - برخی حالات رسول خدا در کودکی

13. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - داستان ولادت پیامبر

14. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - داستان عام الفیل

15. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - بشارتهای انبیا الهی درباره ظهور رسول خدا

16. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - حوادث شب ولادت

17. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - ولادت و پرورش پیغمبر

18. پايگاه حوزه: دانشنامه - ولادت حضرت محمد ‌«ص»

19. پايگاه حوزه: پرسش و پاسخ - تاريخ دقيق ميلاد حضرت رسول الله

داستان هایی از جوانی حضرت محمد (ص)

حضرت محمد (ص) در این دوران بود که قدرت روحی و خلق و خوی زیبای خود را به نمایش گذاشت و بیش از 20 سال بیشتر نداشت که به محمدامین معروف گشت. حلف الفضول پیمان مقدسی بود که به منظور دفاع از ستمدیدگان در این سالها بسته شد. شبانی و تجارت شغلهایی بود که نبی اکرم در این دوران بدان می پرداخت.

25 ساله بود که با حضرت خدیجه ازدواج کرد و بعد از چند سال کفالت علی(ع) را پذیرفت و علی(ع) در منزل حضرت محمد (ص) پرورش یافت.

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به:

_________________________________________________

 

 

 

 

 

1. مقاله: محمد امین

۲. مقاله: حلف الفضول

3. مقاله: سن رسول الله (ص) و خدیجه در هنگام ازدواج

4. مقاله: انگیزه ازدواج حضرت محمد و خدیجه از نگاه چند روایت

وقایع بعثت حضرت محمد (ص)

در 27 رجب سال چهلم عام الفیل در کوه حرا فرشته وحی بر حضرت محمد (ص) نازل گشت و با قرائت پنج آیه اول سوره علق، او را به نبوت بشارت داد.

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به:

_________________________________________________

 

 

1. مقالات: تاریخ و زمان بعثت خاتم النبیین

2. مقالات: آیا نخستین وحی در ماه رمضان بود؟

3. مقالات: حضرت محمد (ص) پیرو شریعت دیگری نبوده است.

4. مقالات: واقعیت بعثت نبی اکرم از نگاه اهل بیت

5. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - داستان بعثت رسول خدا

6. کتاب:
زندگانی حضرت محمد - نزدیک زمان بعثت

7. کتاب: زندگانی حضرت محمد - خبر دانشمندان یهود درباره بعثت پیامبر اعظم

8. کتاب: زندگانی حضرت محمد - بعثت حضرت محمد (ص)

9. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - دین پیامبر قبل از بعثت

10. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - وضع عمومی رسول الله قبل از بعثت

11. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - بعثت حضرت محمد

12. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - نگاهی به احادیث بعثت

13. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - واقعیت بعثت از دیدگاه شیعه

14. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - بعد از بعثت حضرت محمد

15. کتاب: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت - دورنمای عصر جاهلیت قبل از بعثت

حوادث پس از بعثت حضرت محمد

بعد از بعثت، نبي اکرم حضرت محمد (ص) 13 سال در مکه ماند، و برای نجات انسانها از جهل و گمراهی از هیچ تلاشی کوتاهی نکرد.

دعوت رسول الله (ص) از دعوت خصوصی شروع و به دعوت خویشان و عموم مردم منجر شد.

این سالها شاهد حوادثی همچون ولادت فاطمه زهرا(س) و مهاجرت عده ای از مسلمانان به حبشه و محاصره اقتصادی و شق القمر و معراج و سفر به طائف و... بود.

از جمله حوادث تلخ این دوران مرگ ابوطالب و خدیجه بود که در عام الحزن اتفاق افتاد.

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به:

_________________________________________________

 

 

1. مقالات: نخستین آیات و دستورات 

2. مقالات: موقعیت مکه و نقش آن در رشد اسلام

۳. مقالات: موضع گیری قریش در این دوران
4. مقالات: مسلمان شدن بیش از 40 نفر
5. مقالات: تولد بهترین زن
6. مقالات: چرا هجرت به حبشه
7. مقالات: هجرت به حبشه در دو مرحله
8. مقالات: اهداف هجرت به حبشه
9. مجلات: معراج حضرت حضرت محمد (ص) از دیدگاه قرآن
10. مجلات: جایگاه علمی حضرت زهرا (س)
11. مجلات: شخصیت حضرت زهرا (س) در کلام وحی


هجرت حضرت محمد به مدينه

هجرت حضرت محمد «ص» به مدینه سرآغاز مبدأ تاریخ اسلام گردید و موجبات نفوذ اسلام در سراسر شبه جزیره و جهان را فراهم آورد.

برای آگاهی از داستان هجرت حضرت محمد (ص) می توانید رجوع کنید به:

_________________________________________________

 

 

1. مقالات: داستان هجرت نبی اکرم

2. مقالات: هجرت رسول الله به مدینه

3. مقالات: هجرت رسول الله به مدینه

4. مقالات: هجرت حضرت محمد (ص) به مدینه

5. مقاله: مبدأ تاریخ اسلام

6. مقاله: هجرت حضرت علی (ع) به مدینه

7. کتاب:
زندگانی حضرت محمد - فراهم شدن مقدمات هجرت

 

9. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - فراهم شدن مقدمات هجرت به مدینه

11. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - تصمیم هجرت به مدینه

13. کتاب: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام - هجرت رسول خدا

15. کتاب: بامداد اسلام - پیغمبر در مدینه

 

رحلت خاتم النبیین حضرت محمد «ص»

سال یازدهم هجرت رسول الله شاهد آخرین شعله های زندگی بزرگترین پیام آور الهی و خاتم انبیاء بود.

روح مقدس حضرت محمد(ص) در نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر آن گاه که در آغوش علی(ع) بود به آشیان خلد پرواز نمود. حضرت علی(ع) جسد مطهر نبی اکرم را غسل داد و کفن کرد و نخستین کسی بود که بر پیامبر(ص) نماز خواند. حضرت محمد «ص» در همان حجره ای که درگذشته بود به خاک سپرده شد.

برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به:

_________________________________________________

 

 

1. مقاله: وصیت رسول الله به علی و دادن وسایلش به او

2. مقاله: علی به کمک چهار تن دیگر رسول الله را دفن کرد

3. مقاله: علی نزدیک ترین فرد در هنگام مرگ به نبی اکرم (ص) بود

4. پایگاه حوزه: مقالات - با پیامبر در آخرین ساعات حیات

5. پایگاه حوزه: مجلات - رحلت حضرت رسول الله «ص»

6. پایگاه حوزه: مجلات - رحلت پیامبر اکرم «ص»

وقایع پس از رحلت حضرت محمد (ص)

تاریخ اسلام بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) شاهد تلخ ترین و سیاه ترین روزهای خود بود.

حوادثی همچون نادیده گرفتن سخنان حضرت محمد درباره وصایت و جانشینی حضرت علی(ع) و غصب فدک و... در این زمان اتفاق افتاد که یقیناً رسول الله (ص) از آن ناخشنود بود.

برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به:

_________________________________________________

 
 

1. مقاله: غصب فدک

2. مقاله: وقایع پس از رحلت حضرت محمد

3. کتاب: زندگانی حضرت محمد - رحلت رسول خدا

4. پایگاه حوزه: مجلات - عوامل انحراف خلافت و انزوای امام علی «ع»

5. پایگاه حوزه: مقالات - فدک نماد مظلومیت اهل بیت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

سخنان پیامبر اکرم(ص) 

پیامبر اعظم(ص) به دلیل ارتباط با منبع وحی سخنان و کلمات بسیار گرانبهایی فرموده‌اند که هر کدام دریایی از معارف و معانی را به دنبال دارد. مثل این که فرمودند: «هیچ فقری بالاتر از جهل نیست و هیچ مالی با ارزش‌تر از عقل نیست.» (کافی، ج1، ص25، ح 25)

حضرت محمد «ص» در جای دیگر فرمودند: «هر کس دوستی خدا را بر دوستی خود مقدم بدارد، خداوند او را از روزی مردم بی‌نیاز گرداند.» (کنز العمال: 43127، 43128)

درجای دیگر می‌فرماید: «محبوب‌ترین مردم در نزد خداوند متعال کسی است که به حال مردم سودمندتر باشد.» (کافی، ج2، ص164، ح7)

جهت استفاده بیشتر از فرمایشات نبی اکرم (ص) به منبع زیر مراجعه فرمایید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

رسولى محلاتى

درباره تاریخ بعثت رسولخدا(ص)در روایات و احادیث‏شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده،چنانچه مشهور میان علماءو محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه‏مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند،که برخى هفده رمضان و برخى هیجدهم و جمعى نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته‏اند. (1) و البته در پاره‏اى از روایات شیعه نیز بعثت حضرت محمد(ص)درماه رمضان ذکر شده مانند روایت عیون الاخبار صدوق(ره)که‏متن آن اینگونه است که:

وقتى شخصى به نام فضل از امام رضا علیه السلام مى‏پرسدکه چرا روزه فقط در ماه مبارک رمضان فرض شد و در سایرماهها فرض نشد؟امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:

«لان شهر رمضان هو الشهر الذى انزل الله تعالى فیه القرآن...»

تا آنجا که میفرماید:«...و فیه نبى محمد صلى الله علیه و آله‏»-یعنى بدانجهت که ماه رمضان همان ماهى است که خداى‏تعالى قرآن را در آن نازل فرمود...و همان ماهى است که‏محمد(ص)در آن به نبوت برانگیخته شد... (2) که چون مخالف با روایات دیگر شیعه در اینباره بوده است.

مرحوم مجلسى احتمال تقیه در آن داده،و یا فرموده که باید حمل بر برخى‏معانى دیگرى جز معناى بعثت اصطلاحى شود،زیراتاریخ بیست و هفتم ماه رجب بنظر آن مرحوم نزد علماى امامیه‏مورد اتفاق و اجماع بوده و گفته است:«...و علیه اتفاق‏الامامیة‏».

و اما نزد محدثین و علماى اهل سنت همانگونه که گفته شدمشهور همان ماه رمضان است (3) ،اگر چه در شب و روز آن‏اختلاف دارند،و در برابر آن نیز برخى از ایشان دوازدهم ماه‏ربیع الاول و یا دهم آن ماه،و برخى نیز مانند شیعه‏بیست و هفتم رجب را تاریخ بعثت دانسته‏اند. (4) و بدین ترتیب‏اقوال درباره تاریخ ولادت آنحضرت بدین شرح است:

1-بیست و هفتم ماه رجب و این قول مشهور و یا مورد اتفاق‏علماى شیعه و برخى از اهل سنت است (5) .

2-ماه رمضان(17 یا 18 یا 24 آن ماه)و این قول نیز مشهور نزدعامه و اهل سنت است (6) .

3-ماه ربیع الاول(دهم و یا دوازدهم آن ماه)و این قول نیز ازبرخى از اهل سنت نقل شده (7) .

و اما مدرک این اقوال:مدرک شیعیان در این تاریخ یعنى 27 رجب،روایاتى است‏که از اهل بیت عصمت و طهارت رسیده مانند روایاتى که در کتاب شریف کافى از امام صادق علیه السلام و فرزند بزرگوارش‏حضرت موسى بن جعفر علیه السلام روایت‏شده،و نیز روایتى که‏در امالى شیخ(ره)از امام صادق علیه السلام نقل شده است (8) و از آنجا که‏«اهل البیت ادرى بما فى البیت‏»گفتار این‏بزرگواران براى ما معتبرتر از امثال عبید بن عمیر و دیگران است.

و اما اهل سنت که عموما ماه رمضان را تاریخ بعثت‏دانسته‏اند مدرک آنها در این گفتار اجتهادى است که از چند نظرمخدوش و مورد مناقشه است،و آن اجتهاد این است که فکرکرده‏اند بعثت نبی اکرم توام با نزول قرآن بوده،و نزول قرآن نیزطبق آیه کریمه:شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن... (9) در ماه‏مبارک رمضان انجام شده،و با این دو مقدمه نتیجه‏گیرى کرده‏و گفته‏اند:بعثت حضرت محمد (ص) در ماه رمضان بوده است،در صورتیکه‏هر دو مقدمه و نتیجه‏گیرى مورد خدشه است زیرا:

اولا-این گونه آیات که با لفظ‏«انزال‏»آمده بگفته اهل‏تفسیر و لغت مربوط به نزول دفعى قرآن کریم است-چنانچه مقتضاى لغوى آن نیز همین است-نه نزول تدریجى آن،و دراینکه نزول دفعى آن به چه صورتى بوده و معناى آن چیست.

اقوال بسیارى وجود دارد که نقل و تحقیق در اینباره از بحث‏تاریخى ما خارج است.و قول مشهور آن است که ربطى به‏مسئله بعثت رسولخدا(ص)که بگفته خود آنها بیشتر از چند آیه‏معدود بر پیغمبر اکرم نازل نشد ندارد،و مربوط است‏به نزول‏دفعى قرآن بر بیت المعمور و یا آسمان دنیا-چنانچه سیوطى ودیگران در ضمن چند حدیث در کتاب در المنثور و اتقان از ابن‏عباس نقل کرده‏اند-و عبارت یکى از آن روایات که سیوطى‏آنرا در در المنثور در ذیل همین آیه از ابن عباس روایت کرده‏اینگونه است که گفته است:

«شهر رمضان و اللیلة المبارکة و لیلة القدر فان لیلة القدر هى‏اللیلة المبارکة و هى فى رمضان،نزل القرآن جملة واحدة من‏الذکر الى البیت المعمور،و هو موقع النجوم فى السماء الدنیا،حیث وقع القرآن،ثم نزل على محمد(ص)بعد ذلک‏فى الامر و النهى و فى الحروب رسلا رسلا» (10) .

یعنى ماه رمضان و شب مبارک و شب قدر که شب قدرهمان شب مبارک است که در ماه رمضان است و قرآن در آنشب یکجا از مقام ذکر به بیت المعمور یعنى محل وقوع‏ستارگان در آسمان دنیا نازل شد و سپس تدریجا پس از آن‏در مورد امر و نهى و جنگها بر محمد(ص)فرود آمد.

و به این مضمون حدود ده روایت از او نقل شده است.

و متن روایت دیگرى که از طریق ضحاک از ابن عباس‏روایت کرده چنین است:

«نزل القرآن جملة واحده من عند الله من اللوح المحفوظ الى‏السفرة الکرام الکاتبین فى السماء الدنیا فنجمه السفرة على‏جبرئیل عشرین لیلة،و نجمه جبرئیل على النبى عشرین‏سنة‏» (11) .

یعنى قرآن یکجا از نزد خداى تعالى از لوح محفوظ به‏سفیران(فرشتگان)گرامى و نویسندگان آن در آسمان دنیانازل گردید و آن سفیران در بیست‏شب تدریجا آنرا برجبرئیل نازل کردند،و جبرئیل نیز در بیست‏سال آنرا بررسول خدا نازل کرد.

این درباره اصل نزول قرآن در ماه مبارک رمضان و شب قدر.

و ثانیا-در مورد قسمت دوم استدلال ایشان که نزول قرآن راتوام با بعثت رسولخدا(ص)دانسته‏اند.آن نیز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است،زیرا عموم مورخین و محدثین اهل‏سنت معتقدند که نبوت و بعثت رسولخدا در آغاز بصورت رؤیا ودر عالم خواب بوده و پس از گذشت مدتها که برخى آنرا شش‏ماه و برخى سه سال و برخى کمتر و بیشتر دانسته‏اند در عالم‏بیدارى به آنحضرت وحى شد و جبرئیل بر آن بزرگوار نازل گردیدو قرآن را آورد.

و این جزء نخستین حدیثهاى صحیح بخارى است که ازعایشه نقل کرده که گوید:

اول ما بدى‏ء به رسول الله(ص)من الوحى الرؤیا الصادقه‏فى النوم و کان لا یرى رویا الا جاءت مثل فلق الصبح،ثم‏حبب الیه الخلاء فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه اللیالى‏ذوات العدد قبل ان ینزع الى اهله و یتزود لذلک،ثم یرجع‏الى خدیجه فیتزود لمثلها،حتى جائه الحق و هو فى غارحراء،فجاءه الملک فقال:اقرا...

و البته ما در آینده روى این حدیث و ترجمه آن مشروحا بحث‏خواهیم کرد،و این مطلب را تذکر خواهیم داد که در این حدیث‏جاى این سئوال هست که آیا عایشه این حدیث را از چه کسى‏نقل کرده و آیا گوینده حدیث رسولخدا(ص)بوده یا دیگرى،زیرا خود عایشه که در هنگام نبوت رسولخدا(ص)هنوز بدنیانیامده بود و قاعدتا این روایت را از دیگرى نقل کرده است،ولى در اینجا از او نام نبرده...!

مگر اینکه بگویند:این اجتهاد و نظریه خود ایشان بوده که‏در اینباره اظهار کرده‏اند که در اینصورت این روایت‏خود عایشه‏است و نظریه او است که در اینباره اظهار داشته و از باب حجیت‏روایت‏خارج شده و مانند نظرات دیگر میشود که لابد براى‏امثال بخارى که کتاب خود را با امثال آن افتتاح و آغاز کرده‏حجیت داشته...و بهر صورت پاسخ این سئوال را باید آنهابدهند!

ولى این مطلب بخوبى از این حدیث معلوم میشود که میان‏نزول وحى بر رسول خدا و نزول قرآن فاصله زیادى وجود داشته وتوام با یکدیگر نبوده و در نهایه ابن اثیر در ماده‏«جزء»در ذیل‏حدیث‏«الرؤیا الصالحة جزء من سبعین جزء من النبوة‏» (12) آمده است که گوید:

«و کان فى اول الامر یرى الوحى فى المنام و دام کذلک نصف‏سنة،ثم راى الملک فى الیقظة‏». (13)

و نظیر این گفتار را سیوطى در کتاب اتقان ذکر کرده (14) .

و بلکه برخى از ایشان فاصله میان بعثت رسولخدا(ص)ونزول قرآن را چنانچه گفتیم سه سال دانسته و به این مطلب‏تصریح کرده‏اند،که یکى از آنها روایت زیر است که ابن کثیرآنرا صحیح و معتبر دانسته و آن روایت امام احمد بن حنبل است‏که بسند خود از شعبى روایت کرده که گوید:

«ان رسول الله(ص)نزلت علیه النبوة و هو ابن اربعین سنة،فقرن بنبوته اسرافیل ثلاث سنین،فکان یعلمه الکلمة و الشى‏ءو لم ینزل القرآن،فلما مضت ثلاث سنین قرن بنبوته جبرئیل،فنزل القرآن على لسانه عشرین سنة،عشرا بمکة و عشرابالمدینة،فمات و هو ابن ثلاث و ستین سنة‏» (15) .

و نظیر همین گفتار از دیگران نیز نقل شده (16) .

و البته ما اکنون در مقام بحث کیفیت نزول قرآن کریم ونزول دفعى و تدریجى و تاریخ نزول و بحثهاى دیگرى که مربوطبه نزول قرآن است نیستیم،و اساسا آن بحثها از بحث تاریخى ماخارج است،و مرحوم علامه طباطبائى و دیگران در اینباره‏تحقیق و قلمفرسائى کرده‏اند که میتوانید به کتاب المیزان وکتابهاى دیگر مراجعه نمائید (17) و تنها در صدد پاسخگوئى به این استدلال بودیم که بعثت رسولخدا(ص)مقارن با نزول قرآن نبوده‏و از این راه نمیتوان تاریخ بعثت رسولخدا(ص)را بدست آورد.

پى‏نوشتها:

1-بحار الانوار ج 18 ص 190 و سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 393.

2-عیون اخبار الرضا علیه السلام ص 361.بحار الانوار ج 18 ص 190.

3-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392.

4-بحار الانوار ج 18 ص 190 و ص 204-205 سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392.

5-بحار الانوار ج 18 ص 190 و تاریخ الخمیس ج 1 ص 280 و 281.

6-و(7)سیرة النبویة ابن کثیر ص 392.

8-بحار الانوار ج 18 ص 189 و 190.

9-سوره بقره آیه 185،البته آیات دیگرى هم مانند آیه‏انا انزلناه فى لیلة القدروانا انزلناه فى لیلة مبارکه‏درباره تاریخ نزول قرآن وجود دارد ولى صراحتى درمورد نزول آن در ماه رمضان ندارد...

10-در المنثور ج 1 ص 189.

11-الاتقان ج 1 ص 69.

12-خواب خوب جزئى از هفتاد جزء نبوت است.

13-و در آغاز کار وحى را در خواب میدید و این جریان ششماه طول کشید،سپس‏فرشته را در بیدارى مشاهده کرد...

14-الاتقان ج 1 ص 70-71.

15-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 388.

16-الصحیح من السیرة ج 1 ص 194.

17-المیزان ج 2 ص 12-28.


|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

تدوين تاريخ و تطوّر آن در خلال قرنهاى اول هجرى
    علم تاريخ را به هيچوجه نمى توان از تطوّر و بسط فرهنگ عمومى جامعه جدا كرد. به طور قطع، پيشرفت و تطوّر علم تاريخ مرحله اى از تطوّر و پيشرفت فرهنگ آن نيز محصول عوامل متعددى است كه عمدتاً از تأسيس و قيام دولتى كه با دولتها، فرهنگها و نهادهاى سياسى و نظامى ديگر برخورد داشته باشد، سرچشمه مى گيرد و بدين ترتيب، عناصر اوليه تمدن آن گسترش مى يابد.
    علم تاريخ با حدود، ابعاد و روشهاى تدوين آن، پس از ظهور اسلام تحقق يافته است; اما اين مطلب هرگز به آن مفهوم نيست كه عربها پيش از ظهور اسلام، هيچ نوع آشنايى با اين علم نداشته اند، بلكه آنها پيش از ظهور اسلام، تمدنهايى، هرچند كوچك، در يمن و ديگر نقاط عرب داشتند كه آثار آنها را كم و بيش نقل مى كردند. اخبار و آثار دولت حمير، سبأ و يمن به طور شفاهى در ميان آنها، نسل به نسل نقل مى گرديد.
    شايد تاريخ در آن عصر، دوره شَفَوى و حفظى خود را مى گذرانيد; يعنى آنچه را عربها مى دانستند پيش از آنكه به نوشتن و خط متكى باشند، به حفظ و نقل شَفَوى و لسانى آن تكيه مى كردند. از اين جهت، در آن دوره، در اوايل اسلام، تا مدتها پيش از اينكه خط و نوشتن شايع شود، از حافظه هاى بسيار قوى خود، بخصوص در زمينه انساب و اشعار، استفاده مى كردند.
    شايد مهمترين بخش از تاريخ عرب و اسلام، كه به طور حتم، تأثير مهمى در تدوين تاريخ دوره بعد داشته، دوره «ايام العرب» (جنگها و داستانهاى دوره جاهلى) بوده و به قصه بيشتر شباهت داشته است تا تاريخ و بيشتر مورّخان و محقّقان، قصه گويان و داستان سرايان آنها را نقل مى كردند.
    
    قصه هاى قرآن
    ظهور اسلام و نزول قرآن كريم تحوّلى ژرف در انديشه و ذهنيت عرب مسلمان ايجاد كرد. نقل داستانهاى قرآن و اخبار گذشتگان و اهميتى كه قرآن شريف به اخبار گذشتگان مى داد و معلومات ارزنده اى از تمدنهاى گذشته و انبياى سلف عرضه مى كرد تاريخ را به عنوان موضوعى واقعى و جدّى مطرح نمود. علاوه بر آن، وجود حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و پيروزيهاى او در غزوات، سرايا و فتوحاتى كه انجام داد موجب شد كه مسلمانان اين حادثه عظيم اجتماعى و تاريخى را تدوين نمايند و زندگى آن حضرت را به عنوان يك «اسوه» در فراروى زندگى خود قرار دهند. اين مطلب نقطه عطفى در روند عمومى فرهنگ و ثقافت مسلمانان بود.
    تثبيت حادثه «هجرت» به عنوان مبدأ تاريخ اسلامى، در سال شانزدهم هجرى (زمان خليفه دوم) به پيشنهاد امام على(عليه السلام)،1 پايه اساسى تدوين علمى تاريخ اسلامى بود. از اينرو، حادثه «هجرت» نقطه آغاز تجديد احداث و وقايع تاريخ مسلمانان است. بدين دليل، نقطه آغاز تدوين تاريخ مسلمانان را در دو روش تلخيص مى كنيم:
    1ـ گرايش تدوين تاريخ «ايام العرب» و آثار آن از پيمانها، كينه ها، انقلابها و ديگر نتايج آن كه در زندگى عرب مسلمان اثر گذاشته بود. به طور كلى، «ايام العرب» از گذشته نزديك عرب و آنچه كه اين ايام از نظر اجتماعى، ادبى و فرهنگى در جامعه آنان اثر گذاشته بود، حكايت مى كرد.
    2ـ گرايش دوم، تدوين تاريخ اسلام و ظهور حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) و اخبار زندگى، غزوات، سرايا و به طور كلى سيّره حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) است.
    وقوع اين دو گرايش واقعيت اجتماعى جزيرة العرب آن روز بود; اوّلى تعصبات قبيلگى و گروه بنديهاى جامعه جاهلى را مى نماياند و دومى حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اعمال، گفتار و سيره ايشان را گزارش مى دهد.
    دكتر عبدالعزيز الدّورى مى گويد: «هر يك از اين دو گرايش غالباً در يك مركز فرهنگى اتفاق افتاده است: گرايش اسلامى در مدينه، مركز سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و گرايش اول (گرايش عصبيّت) در كوفه و بصره، دو شهر جديدى كه پس از اسلام به وجود آمده اند و مركز فعّال گرايشهاى عصبيّتى و قبيلگى مى باشند.2
    نكته جالب توجه اينكه اين شهرهاى سه گانه (مدينه، كوفه، بصره) در آغاز عصر تدوين، مركز فعاليت فرهنگى و مسكن بيشتر علماى عصر بوده است.
    اهتمام به ضبط گفتار و كردار پيامبر(صلى الله عليه وآله) نه فقط از نظر ترويج تقوى و ورع اسلامى مهم بود، بلكه موضعى جدّى و واقعه اى مؤثر به حساب مى آمد; زيرا حكومت جديدى كه پس از وفات پيامبر روى كار آمد ناچار بود كه همه روشها و نظامات خود را از سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله)به عنوان اولين مؤسس و بنيانگذار دولت اسلامى اخذ كند.
    علاوه بر آن، اگر ما اساسى را كه خليفه دوم تقسيم بندى طبقات جامعه را بر آن بنا نهاد ملاحظه كنيم، كه جامعه اسلامى را بر مبناى خويشاوندى با پيامبر(صلى الله عليه وآله)و سابقه در اسلام تقسيم بندى كرد و به آنها كه به نحوى با پيامبر(صلى الله عليه وآله) خويشاوندى داشتند سهم بيشتر و اهميت فراوان ترى داد، به طور قطع، اعمال و غزوات پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تاريخ اسلام چنان اهميتى پيدا مى كرد كه شناخت حقوق طبقات جامعه صدر اسلام بدان بستگى داشت و بر حسب سبقت در اسلام و شركت در جنگها و غزوات، حقيقت پيدا مى كرد و هر كس بر اين اساس، از عطايا، مواهب و قيام اسلامى برخوردار مى شد.3
    جمع آورى و تدوين احاديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) موضوعى بود كه مبتكران اين فن را به عنوان محدّثان و جامعان حديث، معروف مى ساخت. اين دسته از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به راستى، در جمع آورى و تدوين احاديث آن حضرت، زحمتهاى طاقت فرسايى متحمل شدند. گاهى آنان براى جمع آورى احاديث به سفر مى رفتند تا بتوانند حديث يا احاديثى را به دست آورند.
    ابتدا اين تلاش علمى در مورد «مغازى» صورت مى گرفت اما بعدها مغازى نويسى خود به صورت فن خاصى درآمد و بخش مهمى از تدوين تاريخ اسلام گرديد; حتى از حديث نويسى و تدوين احاديث نيز جدا گرديد و آنچنان توسعه يافت كه شامل تدوين تمام تاريخ زندگى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) شد، چه پيش از نبوّت آن حضرت و چه پس از آن.
    
    سيره نويسان معروف
    در قلمرو تدوين مغازى و سيره نويسى، عده اى به اين مهم پرداخته اند. بيشتر آنها از معروفترين فرزندان صحابه اند كه به اين كار دست يازيده اند. در ذيل، به برخى از آنها اشاره مى شود:
    1ـ ابان بن عثمان بن عفّان: او در رأس كسانى قرار دارد كه به سيره نويسى اقدام كرده اند.ابان بن عثمان (ف. 95 يا 105 هـ) معروفترين كسى است كه در مرحله انتقال حديث نويسى به مغازى و سيره نويسى قرار گرفته است; زيرا او ابتدا كار خود را از حديث نويسى شروع كرد كه سرانجام منجر به سيره نويسى شد.
    پس از او، ابن سعد در شمار محدّثان طبقه اول از تابعين مدينه قرار دارد. او نيز به مغازى و سيره نويسى اهميت فراوان داده ولى به نظر مورّخان، بيشتر «محدّث» است تا چيز ديگر.4
    2ـ عروة بن زبير: او (ف. 94 هـ) اولين سيره نويس معروف است و در بين مؤلفان مغازى و سيره نويسى شخصيت بارزى مى باشد. سيره نويسى به او منسوب است. گرچه ما امروز كتاب عروة بن زبير را در دست نداريم، اما مجموعه كتابهاى ابن اسحق، واقدى و طبرى، همگى از نوشته هاى ابن زبير استفاده كرده اند. اين نشان مى دهد كه تأليف عروة بن زبير اصلى ترين و قديمى ترين متنى است كه درباره مغازى و سيره نوشته شده است. جالب اينكه عروة بن زبير در تأليف كتاب خود، تنها به نقل غزوات و جنگهاى پيامبر نپرداخته، بلكه وسيع تر و شامل تر از آن، در مورد نحوه زندگى،نزول وحى و ديگر تفاصيل زندگانى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)نيز مطالبى آورده كه خود مرحله اى از تدوين تاريخ اسلامى و حد وسط بين مغازى نويسى (نقطه آغازين تاريخ اسلامى) و مرحله تاريخ نويسى اسلامى است; زيرا عروة بن زبير علاوه بر سيره و حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از اوضاع دوران خلافت راشده، از قبيل جنگ قادسيه و يرموك، نيز سخن به ميان آورده است.5
    3ـ محمّدبن شهاب زهرى: پس از ابان بن عثمان و عروة بن زبير، محمّدبن شهاب زهرى (51 ـ 124 هـ) به اين كار اهتمام ورزيد. او اصلاً از قبيله قريش بود و در مدينه تولد يافت، اهتمام فراوانى به حديث داشت و در ميان احاديث، به روايتهاى مغازى به صورت عام، اهميت بيشترى مى داد. زهرى در تدوين مغازى، در واقع، از سيره نويسى پيامبر(صلى الله عليه وآله) آغاز كرده است. او در سيره نويسى بسيار گسترده و وسيع بحث نموده و فترت جاهليت و دوران پيش از اسلام تا ظهور حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)، دوران مكه و هجرت به مدينه، مغازى، فتوح، نمايندگان سياسى، خود عرب و ديگر فعاليتها و حوادث مهم تاريخ صدر اسلام را بازگو مى كند. او در نقل همه اين حوادث، تسلسل تاريخى، تاريخ حوادث و اسناد روايات را نيز يادآورى مى نمايد. وى علاوه بر تاريخ حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، حوادث پس از وفات، انتخاب ابوبكر، شوراى عمر، فتنه عثمان و انتخاب حضرت على(عليه السلام) را نيز به تفصيل ذكر مى كند.
    محمّد بن شهاب زهرى از نسّابان معروف و شخصيتهاى ممتازى است كه در اين رشته تأليف داشته. كتاب نسب قريش مصعب زبيرى عمده مطالب خود را از محمّدبن شهاب زهرى اقتباس كرده است.
    4ـ محمّدبن اسحاق: پس از چند نفر از محدّثانى كه تقريباً در تدوين تاريخ اسلام نقشى داشته اند، نوبت به محمّدبن اسحق (151هـ.) مى رسد. او بزرگترين و اصيلترين مورّخ اسلام است و امروزه تاريخ او (سيرة الرّسول) در دسترس ما قرار دارد.
    
    ابن اسحق سيره خود را به دو دوره و يك فترت تقسيم مى كند:
    1ـ آغاز سيره او (الابتداء) شامل آغاز خلقت تا پيدايش نسل عرب و اولاد اسماعيل تا بعثت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) است.
    2ـ از بعثت (دوران رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله)) تا تشكيل دولت مدينه;
    3ـ مغازى و غزوات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، وفات ايشان، قضيه سقيفه بنى ساعده، اشعار و مرثيه هايى كه براى آن حضرت سروده اند.
    البته ما به معضل مطالب ابن اسحق از طريق ابن هشام، كه آن را تنقيح كرده و احياناً قسمتهاى بسيارى از آن را، بخصوص در بخش اول حذف كرده، واقف هستيم و شايد بتوان گفت كه كتاب او و كتاب ابن هشام قديمى ترين متنى است كه درباره سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) در دسترس ما قرار دارد.
    مؤلّفان اسلامى محمّدبن اسحق را شخصيتى شيعى دانسته اند و اگر او گاهى از سوى مالك بن انس متهم شده به اين علت بوده كه ابن اسحق در نسب مالك همواره طعن مى كرده است. لذا، مالك او را به انواع تهمتها متهم ساخته است; وگرنه ابن حجر در التقريب خود و شهيد ثانى در حواشى خود بر خلاصة الرّجال علاّمه، به تشيّع وى تصريح كرده اند.6
    «از اخبارى كه ابن اسحاق در مناقب و فضايل اهل بيت(عليهم السلام) نقل كرده و در منابع گوناگون آمده است، مستفاد مى شود كه او همچنان كه در رجال كشّى ذكر شده، دوستدار اهل بيت(عليهم السلام) بوده است.»7
    ابن هشام گرچه اصل سيره ابن اسحق را از طريق راوى او، زيادبن عبدالله البكائى، نقل كرده است ولى او به دليل معاصر بودن با بعضى خلفاى عباسى و رعايت سياست آنها، از ذكر فضايل و مناقب اميرالمؤمنين(عليه السلام)، كه ابن اسحق مفصّلاً از آنها ياد مى كند، خوددارى نموده و آن قسمت را حذف كرده و گويى به نوعى تعصّب ضد شيعى آلوده ساخته است.
    در آخرين سير مطالعه سيره نويسى، ضرورت دارد كه از دو دانشمند ديگر نيز، كه مانند محمّد بن اسحق در مغازى و سيره نويسى شهرت فراوان دارند، نام ببريم:
    5ـ محمّد بن عمر الواقدى: او صاحب كتاب المغازى است كه درباره غزوات و سراياى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در خلال دوران حكومت مدينه و بر حسب تسلسل زمانى و تاريخى بحث مى كند. واقدى (130 ـ 207 هـ.) در اسناد و تحقيق تاريخ حوادث دقت وافرى داشت; از اين نظر نيز، معلومات بسيارى نسبت به هر حادثه، به خواننده ارائه مى دهد. واقدى مورّخ و محقّقى است كه مى توان گفت به طور علمى و عينى، بحث مى كند، موضع جغرافيايى جنگها را به عينه مشاهده كرده است و دقيقاً محل وقوع آنها را تعيين مى كند. با اينكه واقدى گرايش علوى و شيعى دارد ولى بى طرفانه و غير متعصّبانه بحث مى كند.8
    6ـ ابن سعد كاتب واقدى: او صاحب كتاب طبقات الصّحابه است كه جلد اول و دوم كتاب خود را به شرح حال پيامبر(صلى الله عليه وآله)، بعثت، هجرت، مغازى، وفات و مراثى مربوط به آن حضرت، اختصاص داده است.
    ابن سعد (ف. 230 هـ.) آثار استاد خود، واقدى، را اساس كار خود قرار داده و در عين حال، دايماً در مورد مغازى و نام اصحاب بدر و در فصول مربوط به آن، به وفور، به روايات ابن اسحق توجه داشته و آنها را پس از تلفيق با منابع خود بيان كرده است.
    طبقات ابن سعد در نُه جلد با فهرست كامل و كاغذ اعلا به وسيله مستشرق آلمانى، مارسدن جونس و مقدمه عالمانه او در دانشگاه آكسفورد، به سال 1966 ميلادى چاپ شده است.
    به اين ترتيب، مى بينيم كه اهتمام به جمع و تدوين احاديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) باب وسيعى بود كه نوشتن تاريخ و سيره پيامبر(عليه السلام) از آنجا آغاز شده و سرانجام به تدوين كليات تاريخ اسلامى رسيده است. اين كار از سوى خلفاى وقت نيز تشويق مى شد; زيرا آنها مى خواستند كه از اوضاع مكه و تاريخ هجرت پيامبر(عليه السلام) آگاه باشند، چنان كه مى گويند: ابن اسحق تأليف و تدوين كتاب خود را به دستور منصور، خليفه عباسى و براى اهدا به پسرش، مهدى، انجام داده است.9
    از اينرو، در بصره و كوفه، عده اى از محدّثان، كه كار آنها تدوين احاديث و اخبار تفسيرى و تاريخى بود، جمع شده بودند. متأسفانه ما امروزه به نوشته هاى آنان دسترسى نداريم، بلكه تنها از طريق كتابهاى مورّخان بعدى مانند طبرى و بلاذرى با آنها آشنا مى شويم.
    
    مورّخان معروف
    سير تاريخ نويسى در صدر اسلام، ادامه يافت و مورّخان مسلمان بعد براى تدوين حوادث و ضبط وقايع و فتنه ها در تاريخ، كتابهاى خود را تدوين كردند:
    1ـ ابومخنف لوط بن يحيى(متوفاى 157 هـ.): در شمار اين مورّخان از اصحاب اميرالمؤمنين(عليه السلام)و رهبر مكتب مورّخان عراقى است. ابومخنف در بيشتر حوادث و وقايع صدر اسلام، بخصوص حوادث دوران امام على(عليه السلام)، كتاب نوشته است. ابن النّديم در الفهرست خود، بيش از 42 كتاب نقل كرده كه بيشتر درباره حوادث صدراسلام، اعم از فتنه قتل عثمان، جنگ ردّه، جمل، صفّين، كربلا و ديگر حوادث تاريخى است.
    ابومخنف يك صحابى و شيعه علوى است. او بيشترين روايات خود را از قبيله خود و ديگر قبايل ساكن كوفه نقل مى كند و از اهل بيت پيامبر(عليه السلام) دفاع مى نمايد. او بنى اميّه و چهره واقعى آنها را نيز به خوبى نشان مى دهد ولى با وجود اين، حوادث تاريخى را غير متعصّبانه نقل مى كند و شأن علمى يك مورّخ را، كه بايد حوادث تاريخى را بى بيطرفانه و بدون دخالت اغراض خود نقل كند، حفظ كرده است.
    تاريخ طبرى لبريز از روايتهاى ابومخنف است. از طريق طبرى، ما با كتابها و روايتهاى ابومخنف به خوبى آشنا مى شويم.
    2ـ سيف بن عمر تميمى(متوفاى 180 هـ): مورّخ كوفى ديگرى است كه از طرفداران مكتب تاريخى عراق به شمار مى آيد. او بيشترين معلومات تاريخى خود را از قبيله خود، تميم، دريافت كرده است. او كتابهايى درباره جنگ ردّه، فتوحات مسلمانان، فتنه عثمان و جنگ خلافت (على(عليه السلام) ـ معاويه) تأليف نموده است. اما مورّخان محقّق امروزى روايتهاى سيف بن عمر را جعلى دانسته و در تحقيق تاريخى، او را متهم كرده اند. اسناد علاّمه مرتضى عسكرى در تأليف محقّقانه اشـ عبدالله بن سباء و روايتهاى تاريخى سيفـ اظهار نظر عالمانه اى درباره كذب بودن روايتهاى اوست. سيف بن عمر تميمى يكى از راويان طبرى بوده و كتابهاى وى مورد استفاده ابن جرير طبرى نيز قرار گرفته است.
    3ـ على بن محمّد مدائنى(135 ـ 225 هـ): از مورّخان قرن سوم و از سرآمدان ناقلان اخبار تاريخى مى باشد كه تاريخش از حيث شمول، تنظيم و عنايت به اسناد، در رأس اخبار مورّخان قرار گرفته است. او اصالتاً بصرى بود ولى در بغداد مى زيست. او از مورّخان پيشين، مانند ابن اسحق، واقدى، ابومخنف و ديگران استفاده هاى فراوان برده است. آنچه مدائنى را از ديگر مورّخان برتر ساخته نقل روايى او از راويان اسنادى است كه از منابع مدينه و بصرهـ به طور خاصـ در تفصيل روايتهاى تاريخى محلى به حساب مى آيند. از اين نظر، محققان تاريخ كتابهاى تاريخى او را از مهمترين منابع علم تاريخ به شمار آورده و بر آن اعتماد وافر كرده اند. مدائنى بيش از بيست جلد كتاب تأليف كرده است.10
    در اين دوره، بخش ديگرى از تاريخ نويسى، آن هم به شكل تخصصى، آغاز شد و براى خود، در قلمرو تاريخ اسلامى، ميدان وسيعى باز كرد. نسب نويسى و علم انساب، كه امروزه بخشى از علم تراجم و نسب شناسى به حساب مى آيد، در اين مرحله به ظهور رسيده است. محمّد بن سائب كلبى و پسرش هشام بن محمّد بن سائب، همچنين مصعب زبيرى سه تن از نسب شناسان نامى اند كه كتابهايشان تا به امروز مورد استفاده مورّخان اسلامى قرار مى گيرد، بخصوص ابن هشام كه در انساب و ادبيات عرب جاهلى يد طولايى داشته است.
    
    ظهور مورّخان بزرگ اسلامى
    اواخر قرن سوم هجرى دوره ظهور مورّخان بزرگ اسلامى مى باشد كه كتابهاى آنها فصل جديدى در تدوين تاريخ اسلامى است:
    ـ احمد بن يحيى بلاذرى(ف. 279 هـ.): از علماى نيمه دوم قرن سوم هجرى است كه پيشرفت جديدى در تدوين تاريخ اسلامى به وجود آورده است. بلاذرى دو كتاب مهم در تاريخ دارد: فتوح البلدان و انساب4الاشراف. كتاب اول بلاذرى از تاريخ فتوحات اسلامى سخن مى گويد و به طور مفصّل، از اخبار فتح شهرها و پيروزيهاى ارتش اسلام گزارش مى دهد. او در كتاب تاريخ خود و در نقل، نقد و تمييز روايات، از روشى علمى و دقتى كامل استفاده كرده و مانند مورّخى ناقدـ نه جمع آورى كننده رواياتـ عمل نموده است.
    جالب اينكه او در كنار اخبار فتح، كليه قوانين و قواعد اسلامى را، كه فاتحان مسلمان در فتح شهرها رعايت كرده اند و قواعد فقه را، كه مردم در استفاده از اراضى مفتوحه اجرا نموده اند، نقل مى كند. از اين جهت، كتاب فتوح البلدان نه فقط منبعى براى مورّخان، بلكه مصدرى براى استنباط فقهى و روش علمى مسلمانان در قبال اهل كتاب در اخذ جزيه، تحديد خراج، ماليات و ديگر روابط اجتماعى شمرده مى شود.
    افزون بر آن، اين كتاب اوضاع جامعه اسلامى پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) را گزارش مى دهد و وقوع تعصّبات قومى و نزاعهاى طايفه اى را، كه بر محور خلافت و ديگر قضاياى اجتماعى دور مى زد، بازگو مى كند.
    به طور خلاصه، كتاب فتوح البلدان بلاذرى كتابى تاريخى و در زمينه فتوح، تشريع و تطبيق احكام است كه مسلمانان آنها را در فتح شهرها رعايت كرده اند. در عين حال، بلاذرى از نقل روايات متعدد بر محور يك قضيه، امتناع مىورزد، بلكه بر خلاف طبرى، رواياتى را كه به نظر خود، به صدق و درستى آنها اعتقاد دارد از ميان ديگر روايات، انتخاب مى كند و بيشتر بر روايات منقول مدنى تكيه دارد تا از انگيزه ها و گزارشهاى منطقه اى، كه احياناً روايات اقاليمى مانند بصره و كوفه به آن متهّم اند، دور بماند.
    اما كتاب ديگر او، انساب الاشراف، در واقع كتابى است در موردى خاص; يعنى درباره «انساب» ولى در عين حال، خصوصيات ديگر كتابهاى انساب، طبقات و تاريخ را نيز جامع مى باشد. از ويژگيهاى انساب الاشراف بلاذرى، اين است كه در آن، مواد تاريخى يا سير زندگى اشخاص به فصلهاى متعددى تقسيم مى شود و اساساً اين كتاب شامل تاريخ عرب در دوره جاهليت، اسلام، دوره اموى و عباسى است. اما اين وقايع نه بر حسب حوادث سالها، بلكه بر اساس شخصيت اجتماعى فرد در ميان قبيله و اجتماع خود، مطرح مى باشد.
    مشهورترين راويانى كه بلاذرى از آنها نقل مى كند ابومخنف، مدائنى، واقدى، زهرى، زبيربن بكّار و عوان هستند; اما او بيشترين معلومات خود را، كه در انساب الاشراف آورده، از ابن سعد گرفته است. قابل توجه آنكه او اين اطلاعات را نه از طريق خواندن كتاب الطبقات، بلكه به طور شفاهى و مستقيم از مؤلّف آن دريافت كرده است.11
    5ـ ابن واضح يعقوبى(ف. 284 هـ.): از علما و مورّخان اواخر قرن سوم هجرى است كه كتابهايش شكل تاريخ نويسى را تغيير داد و از سيره نويسى و انحصار در تاريخ اسلام، به طور عموم، به تاريخ جهان از زمانهاى دور، از آغاز خلقت تا ظهور اسلام و ادامه آن در قرن سوم هجرى پرداخت.
    يعقوبى، مورّخى جامع الاطراف و با فرهنگى گسترده بود و كتاب خود را از منابع گوناگونى گردآورد. او به كشورهاى اسلامى مسافرت كرد و از هر منبعى، معلوماتى به دست آورد. آثار اين مسافرتها و منابع گوناگون در تأليف كتاب يعقوبى به وضوح ديده مى شود.
    او تاريخ جهانى خود را بدين ترتيب نقل مى كند: آغاز خلقت (به نقل از تورات)، تاريخ انبيا و تاريخ ملتهاى باستانى ايرانيان، آشوريان، بابليان، مصريان، هنديان، يونانيان، روميان، بربريان، حبشيان، زنگيان، تركان و چينيان. سپس تاريخ قوم عرب، فرهنگ جاهلى، اديان، ايام العرب، بازارهاى عرب، قبايل بائده، تاريخ يمن، شام و جزيرة العرب و اولاد اسماعيل را مطرح مى كند و معلومات با ارزشى از اين بخش از تاريخ به خواننده ارائه مى دهد. روشن است كه يعقوبى چهره اى از التقاط فرهنگى عصر مأمون را، كه خود نيز از معاصران آن است، نشان مى دهد. يعقوبى در نقل تاريخ ايران پيش از دوره ساسانى، اشاره مى كند كه اين قسمت از تاريخ ايران كه از اسطوره ها و افسانه ها گرفته شده، چندان قابل اعتماد نيست و سند تاريخى ندارد.12 در آنچه درباره تاريخ يونان و حكماى آن مى گويد، اشاره مى كند كه معلومات خود را از كتابهاى ترجمه شده يونانى گرفته است.13
    در جلد دوم، او از مجموعه اخبار تاريخى، كه پيش از او كسانى مانند واقدى، ابن اسحق، مدائنى و ابن كلبى، آنها را جمع آورى كرده اند، استفاده نموده و تأليفى از مجموعه آنها به وجود آورده است، چنانچه يعقوبى از بعضى دانشمندان هيئت شناس همچون خوارزمى مطالب فراوانى نقل كرده است، آنجا كه در آغاز خلافت هر خليفه اى تاريخ دقيق آن را مطالب علم فلك آن روز تعيين مى كند.14
    در هر صورت، يعقوبى، مورّخ و ضابطى است كه تاريخ خود را با دقت علمى و تاريخى تأليف كرده و از آنجا كه او شيعه و طرفدار اهل بيت(عليهم السلام) مى باشد و به نقل حديث غدير تصريح دارد، لذا، در نقل وقايع فتنه عثمان و اخبار بنى اميّه، به نحوى از تفصيل وقايع خوددارى مى كند; اما اين مطلب هرگز به اين معنى نيست كه تعصّب به خرج دهد وازبى طرفى علمىـ تاريخى بيرون رود. ولى در مورد آل عباس، كه معاصر آنها مى باشد، به نوعى مجامله مى نمايد. دو جلد تاريخ يعقوبى، مضبوط ترين و دقيقترين تاريخ عمومى است كه دايرة المعارف گونه فرهنگ اسلامى و عصر خود را ارائه مى دهد.
    6ـ عبدالله بن مسلم بن قتيبه كاتب دينورى(متوفاى 276 هـ.): چهره ديگرى از شخصيتهاى بارز تاريخى در عصر مأمون مى باشد كه كتابهاى او حايز اهميت فراوان است. او مؤلف دو كتاب «المعارف» و «الامامة والسيّاسة» است. كتاب المعارف او به نوعى، دايرة المعارفى است كه به روشهاى گوناگون تاريخى نوشته شده. او از تاريخ جهان شروع مى كند و اخبار خود را تا عصر معتصم، خليفه عباسى، ادامه مى دهد. سپس شرح حال رجال معروفى را كه شخصيت آنها به شكلى در جامعه اسلامى آن روز منشأ اثر بوده است، ذكر مى كند.
    ابن قتيبه در نقل اخبار تاريخى، از نوشته هاى مورّخان و همچنين از روايات شفاهى استفاده مى كند; اما به عنوان مورّخى ناقد، نقل خبر مى نمايد; به اين معنى كه اخبارى را كه نزد او موثّق است، نقل مى كند. او اولين كسى است كه در نقل تاريخ جهان از عهدين (تورات و انجيل) بهره گرفته است. از اين نظر، تاريخ او، نزد مورّخان بعدى، از جمله كتابهاى اسناد و منابع، قابل اعتماد است.
    كتاب دوم او، الامامة و السّياسة (يا تاريخ الخلفا)، كتابى است كه شرح حال و قضاياى خلافت پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به تفصيل مى آورد. او در اين كتاب به شكل مورّخ و ناقل اخبار، حوادث را بر حسب تسلسل زمانى نقل مى كند; بخصوص دوران على(عليه السلام) و معاويه را به تفصيل آورده است. وقايع عاشورا را نيز به تفصيل نقل مى نمايد و انشعابهاى فكرى و احزاب جهان اسلام را بازگومى كند.درتاريخ الخلفا، حوادث را بر حسب ذكر راوى و به عهده او نقل مى كند و گاهى اخبار متعدد را به شكل تأليفى ذكر مى نمايد; مثلاً، مى نويسد: «حدّثنا عين حدّثنا.» سپس باذكرراوى حديث، تاريخ را مى نگارد. بيشتر اخبار ابن قتيبه از طريق ابن ابى مريم مى باشد و در بيشتر روايتهاى تاريخى، نام او را آورده است.
    7ـ ابوحنيفه دينورى(متوفاى 282هـ.): صاحب كتاب الاخبارالطّوال، از مورّخان ديگر است. او تاريخ خود را به سبك تاريخ عمومى نوشته و از آغاز خلقت، تاريخ انبيا، پادشاهان فارس، يمن و يونان، بويژه اسكندر، روم و روابط عرب و حبشه و فارس پيش از اسلام را به تفصيل نقل مى كند.
    او سپس مستقيماً از جنگهاى عرب و ايرانيان در دوره جاهليت بحث مى كند و مسأله را با فتوحات اسلامى زمان خليفه دوم، دنبال مى نمايد. ولى چندان تفصيلى از ظهور اسلام، عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و خليفه اول ارائه نمى دهد. دينورى حوادث دوران سه خليفه اول را شرح مى دهد و بر اختلاف حضرت على(عليه السلام) و معاويه تأكيد خاص دارد. اين مسأله گرايش علوى او را در اين زمينه نشان مى دهد. دينورى تاريخ خلفاى اموى و عباسى را به اختصار بيان مى كند. آنچه در كتاب دينورى قابل ملاحظه مى باشد تاريخ تفصيلى ايران پيش از اسلام است. اين مطلب نيز گرايش او را به قوميت فارس روشن مى سازد. از ديگر امتيازهاى او اين است كه او بعضى از حوادث تاريخى را خود شاهد بوده است، نه اينكه وقايع را فقط از مورّخان قبلى بگيرد. علاوه بر اين، او از ديوانهاى شعرى اطلاع وسيعى داشته كه اين مطلب امروزه مورد نظر است.
    
    بزرگترين مورّخ قرن سوم
    8ـ محمّدبن جرير طبرى(متوفاى 310 هـ): صاحب تاريخ معروف تاريخ الرّسل و الملوك، بزرگترين و معروفترين تاريخ نويس اسلامى مى باشد كه تاريخ خود را به سبك تاريخ عمومى، از آغاز خلقت تا زمان خود، به تفصيل نوشته است.
    شهرت طبرى بى دليل نيست; محصول تلاش گسترده اى است كه به طور خستگى ناپذير، در راه تحصيل علم و سفرهاى علمى انجام داده. شايد او محصول فرهنگ عصر خود مى باشد كه دوران رشد و نضج علوم گوناگون اسلامى، زمينه را براى رشد و تربيت طبرى فراهم ساخت. علاوه بر آن، طبرى در خانواده اى علمى تربيت يافته و پدر او از رجال علم و دين بوده است. وجود مكنت مالى و ثروت فراوان او و فراغت بال و فراهم آمدن اطمينان خاطر در تحصيل و جمع آورى علوم نيز عامل مهمى بوده كه در رشد او تأثير داشته است.
    او در دوازده سالگى، شهر خود آمل (طبرستان) را براى تحصيل علم و دانش ترك گفته و به شهرستان رى، بغداد، كوفه، بصره، شام، مصر و ديگر شهرها مسافرت كرده و در طول اين سفرها، به حديث، فقه و تاريخ دست يافته است. او پس از يك سفر طولانى، در بغداد رحل اقامت افكنده، در حالى كه دريايى از علوم اسلامى، فقه، حديث، تفسير و تاريخ، با خود داشته است.
    از آنجا كه طبرى در تفسير و فقه يد طولايى داشته، با اينكه خود در آغاز پيرو مذهب شافعى بوده، ولى بعدها به دليل احاطه علمى اش، با او مخالفت كرده و خود مذهب فقهى خاصى به نام «جريريه» به وجود آورده است.
    از اين جهت، او تأليف تاريخ خود را به سبك حديث و فقه با ذكر اسناد و روايات شروع كرده است. شايد عاملى كه سبب شده او كتاب تاريخى اش را به اين سبك بنويسد اين باشد كه املاى كتاب خود در تاريخ را پس از املاى كتابش در تفسير كبير القا كرده است. اين نكته اى است كه مؤلف تاريخ بغداد، خطيب تبريزى، به آن اشاره نموده.15
    طبرى در تحرير تاريخ همانند يك مورّخ زبردست، تاريخ جهان را با اقتباس از تورات، از نقطه آغاز آفرينش شروع مى كند و سپس حوادث تاريخ انبيا و پادشاهان را بر حسب گفته تورات به تفصيل نقل مى نمايد. او شرح مفصّلى از تاريخ پادشاهان ايران را ذكر مى كند.
    در بخش «تاريخ اسلامى»، او حوادث را بر حسب سالهاى اتفاق آنها، از آغاز بعثت تا سال 302 به تفصيل نقل مى نمايد و حوادث هر سال را در طول ايام آن سال مى آورد. از امتيازات تاريخ طبرى اين است كه علاوه بر نقل اخبار و حوادث تاريخى، موضوعات ديگرى را كه حتى در ظاهر، چندان ارتباطى با تاريخ ندارند، مانند حديث، تفسير، لغت، ادبيات، سيره، مغازى، تراجم و رجال، ذكر مى كند و از مجموعه اين مواد علمى، به طرزى جالب، معجونى از معلومات به خواننده خود ارائه مى دهد، بدون آنكه از موضوع اصلى كتاب، يعنى تاريخ (نقل حوادث)، خارج شود.
    
    منابع تاريخ طبرى
    منابع تاريخ طبرى بيشتر از معروفترين ناقلان اخبار مى باشد. او اخبار گذشتگان تا زمان خود را نقل كرده است; مثلاً، او اخبار عرب پيش از اسلام و دوران جاهليت را از عبيد بن شرّيه، محمّد بن كعب القرظى و وهب بن منبّه نقل مى كند. اخبار پادشاهان ايران و تاريخ عجم را از كتابهاى ترجمه شده پهلوى و تاريخ دوره ساسانيان مى آورد. سرگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و سيره آن حضرت را از ابان بن عثمان و ابن اسحق و ديگر سيره نويسان گرفته است. اخبار فتوحات اسلامى را از سيف بن عمر نقل مى نمايد. اخبار جمل و صفّين را از ابى مخنف و مدائنى دريافت داشته است. اخبار حكومت بنى اميّه را از عوانة بن الحكم اقتباس كرده و بالاخره، نقل حوادث دوران بنى عباس را از كتابهاى احمدبن ابى خثيمه و ديگران گرفته است.
    طبرى تاريخ را نيز مانند حديث نقل مى كند و تمامى حوداث را با ذكر سند روايت، راوى و كتاب آن مى آورد و اگر مصدر و منبع او كتاب باشد اسم كتاب و مؤلف را نيز ذكر مى كند، بدون آنكه در ذكر اين اخبار و روايات اظهار نظرى بنمايد و نقد و تصحيحى به عمل آورد. از اين جهت، او مورد انتقاد محققان و دانشمندان قرار گرفته است; اظهار نظر نكردن در روايات گوناگون و احياناً متناقض در شأن دانشمندان و مورّخان صاحب نظر نيست. نقل اخبار، بدون تعيين صحيح و سقيم و خفيف و معتبر از آنها، عيب بسيار بزرگ علمى است كه در شأن دانشمندى چون طبرى نمى باشد. او حتى گاهى به مورّخان دروغپرداز و جعّالى همچون وهب بن منبّه يا سيف بن عمر اعتماد كرده و در نتيجه، روايات چنين افراد معلوم الحالى،كه بيشترين افسانه ها، خرافات و اسرائيليات را ذكر كرده اند، كتاب او را از ارائه واقعيات و احداث تاريخ صحيح و قضاوت درباره آن محروم ساخته است.
    اين آفتى بوده كه در تدوين علم تاريخ، دامن بسيارى از مورّخان صدر اسلامى را آلوده ساخته است. ابن
    خلدون اين نقطه ظريف علمى را بازگو مى كند و طبرى و مسعودى را از اين نظر مورد انتقاد قرار مى دهد.16 چنين غفلتى در تدوين علم تاريخ منحصر به طبرى نبوده، بلكه حتى مؤلّفان و مورّخان بعدى تاريخ اسلامى مانند ابن اثير (در الكامل فى التأريخ) و ديگران نيز بدان دچار شده اند.
    
    --------------------------------------------------------------------------------
    پی‌نوشت‌ها:
    1ـ ابنواضح يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج2، ص 16، دارصادر، بيروت، 1970
    2ـ عبدالعزيز الدّورى، بحث فى نشأة علم التأريخ عند العرب، المطبعة الكاثوليكيّة، 1960، ص 19
    3 يعقوبى، همان، ص 22
    4ـ ابن سعد، طبقات، بيروت، 1970، ج 5، صفحه 151به بعد
    5ـ تفصيل اين روايتها را بايد در تاريخ طبرى، در نقل اين قسمت از تاريخ اسلام، كه اسم «عروه» را ذكر مى كند، پيگيرى كرد.
    6ـ سيد حسن صدر، تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام، مكتبة النّشر و الطّباعة العراقيه، ص 233
    7ـ محمّدبن اسحق، سيرة رسول الله، مقدمه دكتر اصغر مهدى، ص 73
    8ـ ابن النّديم، الفهرست، مطبعة الاستقامة، قاهره، 1960، ص 160
    9ـ مقدمه سيره ابن هشام، مطبعة المصطفى البنانى، الجلى، 1939، ص 2
    10ـ ابن النّديم، همان، ص 158
    11ـ ر. ك. به: عبدالعزيز الدّورى، همان
    12ـ يعقوبى، همان، ص 127
    13ـ همان، ج1، ص 158
    14ـ همان، ج2، ص 5 ـ 6
    15ـ خطيب تبريزى، تاريخ بغداد، ج 2، ص 163
    16ـ ابن خلدون، مقدمه، ص 6


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami

مایکل جوزف جکسون (زادهٔ ۲۹ اوت ۱۹۵۸، درگذشتهٔ ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹) با نام مستعار ام‌جِی (MJ) موسیقیدان، بازرگان، خواننده، ترانه‌سرا، رقصنده، بازيگر، طراح رقص، شاعر و فعال حقوق بشر آمریکایی و موفق‌ترین سرگرمی ساز جهان در تمام دوران‌ها است.[۱] او هفتمین فرزند خانوادهٔ معروف جکسون است و فعالیت حرفه‌ای خود را در عرصهٔ موسیقی از سن ۶ سالگی (۱۳۴۳ ه.ش) و به عنوان یکی از اعضای گروه جکسون فایو آغاز نمود و در حالی که هنوز عضوی از گروه بود، در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰ ه.ش) کار خود را به عنوان یک تک‌خوان شروع کرد. او را «سلطان پاپ» می‌نامند. آلبوم «تریلر» او که در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱ ه.ش) منتشر شد، پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی جهان است. علاوه بر آن ۴ آلبوم دیگر استودیویی او جزء پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی جهان هستند: «غیر معمول» (۱۳۵۸)، «بـد» (۱۳۶۶)، «خطرناک» (۱۳۷۰)، «تاریخ» (۱۳۷۴).[۲]

در دههٔ هشتاد میلادی، او به عنوان برترین نماد موسیقی از طرف جرج هربرت واکر بوش و اولین سرگرمی ساز آمریکایی-آفریقایی‌تبار شناخته شد که موج قدرتمند و ساختار شکن عمیقی را بنیانگذاری نمود. آغاز این موج از شبکهٔ ام‌تی‌وی بود. محبوبیت موزیک ویدئوهای او مانند «بیلی جین»، «بزن به چاک» و «تریلر مایکل جکسون» کلیپ‌‌های موسیقی را از مجموعه‌ای از تصاویر با خوانندگان و سازهایشان، به روایتی داستانی و هنری، آن گونه که خود جکسون آن را «فیلم کوتاه» نام گذاری کرد، باعث تحول ساختار موزیک ویدئو به یک ساختار هنری و ابزار تبلیغاتی به صورتی که امروز می‌بینیم شد و شبکهٔ تازه تاسیس ام‌تی‌وی را به شهرت رساند. جکسون با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیدهٔ رقص، مانند روبات و مون‌واک را به شهرت رساند. شیوهٔ منحصر به فرد او در موسیقی، رقص، آواز و مُـد تعداد بیشماری از هنرمندان هیپ هاپ، پاپ و آر اند بی معاصر را تحت تاثیر قرار داده‌است.

نام جکسون به عنوان خیر خواه‌ترین هنرمند در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شده‌است. او ۳ بار نامزد دریافت جایزهٔ صلح نوبل بوده و همچنین توسط بنیاد و تک آهنگ‌های خیریهٔ خود، و پشتیبانی از ۳۹ جنبش خیرخواهانه، رقمی بالغ بر ۵۰ میلیارد دلار برای اهداف خیریه وقف و یا جمع آوری کرد.[۳] با این وجود ابعاد دیگر زندگی شخصی او، همچون ظاهر در حال تغییر، رفتارش و شایعات پیرامونش سبب ایجاد جنجال‌های غرض ورزانه‌ای شد که به چهرهٔ مردمی او صدمه زد. او در سال ۱۹۹۳ متهم به سوء استفادهٔ جنسی از کودکان شد اما هیچ شواهدی بر علیه جکسون موجود نبود. این شکایت و دادگاه به کار وی لطمه می‌زد به همین دلیل تیم مشاوران و وکلای جکسون علی رغم این که خود جکسون مصمم بود تا واقعیت‌ها در دادگاه مشخص شود، تصمیم گرفتند که به پیشنهاد توافق مالی خارج از دادگاه جواب مثبت دهند. پس از مرگ جکسون پسری که در سال ۱۹۹۳ این اتهام را به او وارد کرده بود، گفت که تمام این کارها را به دستور پدرش انجام داده و مایکل هیچ‌گاه از او سو استفادهٔ‌ جنسی نکرده بود. پدر آن پسر نیز تنها ۵ ماه بعد از درگذشت جکسون با اسلحه دست به خودکشی زد و جان سپرد. پس از آن او دوبار ازدواج کرد، پدر سه فرزند شد و تمام این‌ها جنجال بیشتری ایجاد نمود. در سال ۲۰۰۵ جکسون به دلیل اتهامات بیشتری مربوط به سوء استفادهٔ جنسی و چند اتهام دیگر متهم و سپس تبرئه شد.

در ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ (‎۴ تیر ۱۳۸۸)، جکسون بر اثر ایست قلبی در سن ۵۰ سالگی درگذشت.[۴] مرگ مشکوک او توسط پزشکی قانونی لس آنجلس، «قتل» معرفی شد. در آن زمان او در حال آماده شدن و تمرین برای یک مجموعه ۵۰ تایی از کنسرت‌ها به نام «این است» که قرار بود در لندن برگزار شود، بود. درگذشت او باعث غلیان و خروش ناگهانی احساسات جهانی و لبریز سوگ فراوانی در سراسر دنیا شد. خبرگذاری‌های رسمی خبر از خودکشی حداقل ۱۲ نفر را در پی این واقعه دادند.[۵][۶] همچنین افراد سرشناش بسیاری همچون نلسون ماندلا، استیون اسپیلبرگ، باراک اوباما و بیل کلینتون درگذشت او را ویران کننده خواندند. مراسم جهانی یاد بود او که در حضور بیش از ۲ میلیون انسان برگزار شد، در سراسر دنیا تحت پوشش قرار گرفت و توسط یک میلیارد نفر از سراسر دنیا نظاره شد. باراک اوباما نیز که در آن زمان در روسیه حضور داشت این مراسم را به صورت زنده تماشا کرد. در مارس ۲۰۱۰، قراردادی به ارزش ۲۵۰ میلیون دلار، توسط شرکت سونی بین شرکت و بنیاد جکسون به امضا رسید. این قرارداد، بزرگ‌ترین قرارداد یک هنرمند در صنعت موسیقی جهان تا به امروز است. طبق این قرارداد حق پخش آثار او تا سال ۲۰۱۷ برای سونی افزایش یافته و انتشار ۷ آلبوم جدید در طی ده سال در فهرست انتشار قرار گرفته است که تا به امروز ۳ تای آن‌ها منتشر شده است: «این است»، «ویژن» و «مایکل». در سال ۲۰۱۰ اعلام شد که مایکل با سود ۲۷۵ میلیون دلار در ۱ سال، پردرآمدترین انسان درگذشتهٔ جهان است. این در حالی بود که الویس پریسلی که در رتبهٔ بعد از مایکل بود، تنها ۶۰ میلیون دلار درآمد داشته است.[۷]

او جزو تعداد معدودی از هنرمندان است که برای بار دوم به تالار مشاهیر راک اند رول راه یافته‌است.(تنها ۱۶ نفر توانسته‌اند که برای بار دوم به این تالار راه یابند)[۸] از دستاوردهای دیگر او می‌توان به ثبت رکوردهای بی‌شمار در فهرست «رکوردهای جهانی گینس»، از جمله عنوان «موفق‌ترین هنرمند و سرگرمی‌ساز جهان در تمام دوران‌ها»، ۱۸ جایزهٔ گرمی (شامل جایزهٔ «اسطورهٔ زنده» که تعداد انگشت شماری از هنرمندان آن را دریافت کرده‌اند و جایزهٔ «یک عمر موفقیت و فعالیت هنری»)، دارا بودن ۱۳ تک آهنگ شمارهٔ یک به عنوان تک‌خوان (بیشتر از هر هنرمند مرد دیگری) و دریافت ۲۶ جایزهٔ جوایز موسیقی آمریکا (بیشتر از هر هنرمند دیگری) شامل جایزهٔ «هنرمند قرن» اشاره کرد. فروش آثار او بین ۷۵۰ میلیون تا ۱ میلیارد نسخه در سراسر جهان تخمین زده می‌شود که باعث شده در کتاب گینس، به خاطر پرفروش‌ترین بودن، رکورد «موفق‌ترین هنرمند و سرگرمی‌ساز تمام دوره‌ها» را ثبت کند که تا امروز این رکورد پا برجا است. در صنعت موسیقی جایزه‌ای نمانده که جکسون به خانه نبرده باشد. تعداد جوایز جکسون در طول عمرش به ۳۹۲ عدد می‌رسد. هیچ کس به اندازهٔ او نتوانسته این مقدار جایزه را دریافت کند. او پس از مرگش عنوان پرفروش‌ترین هنرمند مردهٔ جهان را نیز به‌دست آورد. همچنین او یک تاجر بسیار زیرک بود. بسیاری او را یک نابغه در تجارت توصیف کرده‌اند و هیچ هنرمندی از نظر وسعت توانایی کنترل امور مالی و تجاری با او قابل مقایسه نیست. ۵۰ درصد انتشارات سونی/ای‌تی‌وی متعلق به جکسون است. انتشاراتی که به گفته‌ی تحلیل‌گران میلیاردها دلار ارزش دارد. این انتشارات هم‌اکنون دومین کمپانی قدرتمند حق نشر موسیقی در جهان است که حق انتشار بیش از ۷۵۰ هزار ترانه از هنرمندانی همچون الویس پریسلی، لیدی گاگا، امینم، انریکه ایگلسیاس، شکیرا، ایکان، تیلور سویفت، بیانسه و بیتلز‌ در آن قرار دارد.

تقریباً چهار دهه‌ است که کنکاش‌های بسیار موشکافانه در زندگی خصوصی جکسون همراه با دوران فعالیت درخشانش، او را جزئی از فرهنگ عامهٔ مردم جهان کرده‌است. او تا قبل از مرگش «مشهورترین انسان زندهٔ جهان» بود.[۹] مایکل جکسون پس از عیسی مسیح مشهورترین انسانی است که تا به امروز در جهان زندگی کرده‌است.

 

مایکل جکسون در حال اجرای ترانهٔ «جم» در تور جهانی خطرناک (۱۹۹۲)
مایکل جکسون در حال اجرای ترانهٔ «جم» در تور جهانی خطرناک (۱۹۹۲)
اطلاعات هنرمند
نام اصلی مایکل جوزف جکسون
نام مستعار ام‌جی MJ
تولد ۲۹ اوت ۱۹۵۸
۷ شهریور ۱۳۳۷
گری، ایندیانا
مرگ ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹
۴ تیر ۱۳۸۸ (۵۰ سال)
لس آنجلس، کالیفرنیا
سبک‌ها پاپ، آر اند بی، راک، سول، الکترونیک، فانک
فعالیت(ها) خواننده، آهنگساز، ترانه‌نویس، تولید کننده، تنظیم کننده، رقصنده، طراح رقص، بازیگر، نویسنده، تاجر، مدیر مالی، بیت باکسر (Beatboxing)، فعال حقوق بشر
ساز(ها) آوازخوان، پیانو، گیتار، Beatbox، سازهای کوبه‌ای، سازهای گوناگون
مدت فعالیت ۱۹۶۴-۱۹۸۴ (گروه جکسون ۵)
۱۹۷۱-۲۰۰۹ (تک‌خوان)
عضو گروه جکسن فایو/جکسون‌ها
جایزه ۳۹۲ جایزه (بیشتر از هر هنرمند دیگری)
ناشر(ها) اپیک، سونی
وب‌گاه MichaelJackson.com
گفتاورد «اگر کسی بر ضد یک شخصیت جز آنچه که قابل اثبات بود نمی‌گفت، تاریخ را نمی‌شد نوشت»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 31 خرداد 1390
نویسنده : konami
نوشتار اصلی: اسلام
اسلام در جهان.     سنی      شیعه      اباضی

اسلام دینی یکتاپرستانه و یکی از ادیان ابراهیمی جهان است.[۱] پیروان این دین را مسلمان می‌گویند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است.[۲] اکنون، اسلام از نظر شمار رسمی پیروان در مکان دوم (پس از دین مسیحیت) جای دارد. کتاب دینی مسلمانان قرآن است که بر باور مسلمانان محمد بن عبدالله آن را به وسیلهٔ وحی الهی دریافت می‌نمود و آن را به مسلمانان ابلاغ می‌داشت. دین اسلام عمدتاً به دو مذهب سنی و شیعه تقسیم می‌شود که هر یک از آن‌ها زیر شاخه‌های متعددی دارا می‌باشند. بیشتر جمعیت مسلمانان جهان را سنی‌ها تشکیل می‌دهند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران