
كاش به كوچه نمي رسيدم
محمد هاشم اكبرياني
انتشارات چشمه
قصه ي گريه تمام نمي شود : خواهر مرد مرده اكنون وي در صفي منتظر است تا مهر باطل شد روي شناسنامه او بزند .
بهت : ماجراي آدم هايي كه دچار بهت مي شوند و ربطشان به هم .
رسيدن : مردن عزيزان در زلزله و به ياد آوري شان .
نقد يك داستان : نقد داستاني كه موضوعش فلسفه و عشق است .
غبار : پسر در قبرستان زن معتاد و بچه اش را مي بيند .
دلي كه سوخت : كشته شدن 3 دانشجوي پزشكي و مادري كه دلش بسيار مي سوزد .
آرزو : ارزوي داشتن گنجشك .
بازي : مرد سال ها قبل دختري را دوست داشته و به او خودنويسي داده .
كاش به كوچه نمي رسيدم : خواهر كوچك مرد مرده در حالي كه عشق را درك نكرده .
دليل ديگر : دختري كه عروسكش تب كرد .
بو : زن پس از ازدواج به ياد عشق قبل از ازدواج است .
وحشت از سلام تنهايي : متجاوز و قاتلي كه روزي نجات بخش مي شود .
در دست توفان : زني كه شوهرش را كشته و در حال مرور گذشته است .
همه مثل هم مي شويم : سوال هاي ذهني نويسنده از افراد مختلف .
كتاب متوسطي بود داستان هاي خوبي توش بود و مي تونم بگم در كل من شخصا كتاب را دوست داشتم و خيلي هم سريع خوندمش ولي بعضي داستاناشم بي مزه يا بدساخت بود به دلم نمي نشست . اين سوژه تكه تكه تعريف كردن وقايع به ظاهر غير مرتبط و بعد ربط دادنشون به هم را هم ديگه زيادي به كار برده بود و تكراري شده بود .
گمونم كتاب نامزد جايزه كتاب سال شد ولي خود نويسنده نخواست شركت كنه . دقيق يادم نمي ياد .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
اگه آدما بخوان برا بچه آوردن فكر كنن ، دنيا هيچ وقت روي بچه نمي بينه . اگر قرار بود فكر كنيم چرا بايد بچه بياريم ، حتم دارم اولين آدم ، آخرين آدم بود .
مرگ و عشق مثل هم ان . هردوشون فلسفه رو به گند مي كشن !
هيتلرم نخبه بود . اونم مي خواست دنيا رو عوض كنه و خوب بسازه . استالين هم ، موسوليني هم . امكان نداره تو ذهن و احساسشون اين بوده باشه كه ما همه رو مي كشيم و دنيا را به نابودي مي كشونيم كه مردم رو بدبخت كنيم . قطعا اونا هم دنبال ساختن دنيايي بودن كه آدما خوب و راحت توي اون زندگي كنن . اما دشمنايي هم هستن كه بايد نابود بشن و انسان كشي با اين نيت كه دشمن انسانا را بايد نابود كرد آغاز مي شه .
"هنوز به اندازه ي روزاي قبل از ازدواج و اول زندگي مون دوسم داري ؟" معمولا چنين پرسشي در داستان هاي عامه پسند مي آيد ، اما تقريبا تمامي زنان روشن فكر و اهل هنر و اهل فضل هم با همه ي فعاليت هاي فكري و نويسندگي و هنري ، چندماه از ازدواج گذشته نگذشته به اين پرسش رو مي آورند .
وقتي هدفي مثلا عشق ، رويايش و پيدا كردن انسان را تسخير مي كند ، ديگر همه چيز از جايگاهي كه پيش از آن داشته خارج مي شود و تعريف خود را از دست مي دهد .