
ابر ابله
ارلند لو
شقايق قندهاري
انتشارات ثالث
داستان در مورد يك پسر 25 ساله است كه يه جورايي در گيجي به سر مي بره مردد شده نمي دونه هدفش چيه دنيا براي چيه اصلا و مي خواد چي كار كنه . برادر پسر به سفر رفته و اون قراره اين مدت را توي اپارتمان برادرش زندگي كنه و سعي كنه زندگي شادتري داشته باشه . كتاب فصل هاي كوچيك كوچيك از روزهاي پسر و افكارش هست .
قشنگ بود من خيلي خوشم اومد هر چند شخصيت رمان خيلي خيلي شبيه هولدن كالفيد سالينجر هست و يك جورايي به نظرم ديگه كارش واقعا شبيه تقليد شده بود ولي تقليد خوبي بود و زيبا از كار دروامده بود . خيلي خوشم اومد با همه احوال . سبك نوشتنش و طنز ظريف و پنهاني كه داشت دل نشين بود . اين كتابم از پيش نهادهاي دوستاي وبلاگي بود . ممنون
قسمت هاي زيبايي از كتاب
پرتاب كردن توپ يك خاصيت خيلي خوب دارد . دقيقا نمي دانم چيست . مردم بيشتري بايد توپ پرتاب كنند . ما بايد چيزي را پرتاب كنيم . تك تكمان . در آن صورت همه چيز طور ديگري به نظر مي رسد . و ما شادتر خواهيم بود .
يك چيز در مورد دخترها خيلي غريب است . اولش كه اصلا نيستند همه چيز قدري ثقيل و بغرنج است . ولي بعد كه ظاهر مي شوند ، همه چيز خوشايند مي شود . همه چيز به سرعت اتفاق مي افتد و فقط چند ثانيه اي طول مي كشد تا اوضاع بهتر شود .
هدايا اهميت دارند . اغلب هديه هاي كوچك بهتر از هديه هاي بزرگ هستند و هديه هايي كه در حد وسط قرار دارند ، اغلب ديده نمي شوند و به حساب نمي آيند .