کمک های کامپیوتری

سلسله " چین " نخستین سلسله فئودالی در تاریخ چین

中国国际广播电台

 

      در سال 221 قبل از میلاد ، پس گذر از جامعه بردگی با بیش از 2000 سال قدمت ، نخستین سلسله فئودالی با قدرت متمرکز دولتی در تاریخ چین تاسیس شد . ایجاد سلسله " چین " اهمیت ویژه ای در تاریخ چین دارد .

از سال 255 قبل از میلاد تا سال 222 قبل از میلاد دوران کشورهای جنگجو در تاریخ چین و نیز دوران اواخر جامعه بردگی چین بود . در آن زمان بسیاری کشورهای کوچک در چین وجود داشتند . آنان در یکدیگر ادغام شده و سرانجام 7 کشور نسبتا بزرگ یعنی کشور " چین " ، " چی " ، " چو " ، " وی " ، " یان " ، " هان " و " جائو " ظهور کردند . از میان این 7 کشور ، کشور"چین" در شمال غربی واقع بود و زودتر از دیگر کشورها اصلاحات نظامی و کشاورزی را اجرا کرد و قدرت ملی به سرعت تقویت یافت . در سال 247 قبل از میلاد ، امپراتور 13 ساله کشور " چین " با نام " اینگ جن " بر مسند قدرت نشست . وی در 22 سالگی بر کشور مدیریت و حملات به شش کشور دیگر و استراتژی وحدت جهان را اجرا کرد . وی بسیاری از استعدادها را جلب کرد .

از سال 230 قبل از میلاد تا سال 221 قبل از میلاد ، در کمتر از 10 سال ، این امپراتور به تدریج کشورهای " هان " ، " جائو " ، " وی " ، " یان"، " چو " و " چی " را سرنگون کرد و این کشورها را وحدت بخشید و به تاریخ حکومت های مستقل محلی پایان داد و سلسله " چین " متحد و با سیستم متمرکز را ایجاد نمود . امپراتور " اینگ جن " نخستین امپراتور در تاریخ چین است . متحد کردن چین توسط سلسله " چین " در تاریخ چین گام مهمی است و اهمیت زیادی دارد . در زمینه سیاسی ، امپراتور " چین شی هوان " نظام " جون ها " و " شهرستان ها " را اجرا می کرد و کشور را به 36 " جون " تقسیم می کرد که پائین تر سطح آن " جون " شهرستان بود . کلیه مقامات مرکزی و محلی توسط امپراتور انتخاب می شدند و نظام ارثی وجود نداشت . نظام " جون ها " و " شهرستان ها " به نظام معین سلسله ها در تاریخ فئودالی دو هزار ساله چین تبدیل شد . بسیاری شهرستان های چین در دو هزار سال قبل را سلسله " چین " نامگذاری می کرد . اقدام مهم دیگر سلسله " چین " متحد کردن واژه ها بود .

تا قبل از این سلسله ، کشورهای مختلف واژه های خاص خود را داشتند . با وجود آنکه این واژه ها منشا مشترک داشت ، اما املای این کلمات متفاوت بود و مانع تبلیغات و تبادلات فرهنگی می شد . پس از وحدت چین ، سلسله " چین " مقرر نمود که سبک " شیائو جوان " باید معیار خط نویسی برای چینی ها باشد و مورد استفاده قرار گیرد . از آن به بعد ، هیروگلیف چینی قانونمند شد . این کار برای شکل گیری و انتقال فرهنگی اهمیت زیادی دارد . علاوه بر این ، سلسله " چین " نیز اوزان و مقادیر را وحدت بخشید . تا قبل از وحدت سراسر کشور ، واحدهای طول ، حجم و وزن کشورهای مختلف یکسان نبود و مانع پیشرفت اقتصادی می شد . ب

ه علاوه ، امپراتور " چین شی هوان" پول و قانون را واحد کرد و شرایط را برای پیشرفت اقتصادی سراسر کشور فراهم آورد و جایگاه سیستم تمرکز قدرت را تقویت بخشید . برای تقویت جایگاه حکومت مطلق در افکار مردم ، در سال 213 قبل از میلاد ، امپراتور " چین شی هوان " دستور داد : کتاب های تاریخی کشورهای دیگر به غیر از کتاب تاریخی سلسله " چین " و کتاب های عقاید کنفوسیوس را سوزانده شود و دستور داد کسانی که این کتاب ها را جمع آوری و منتشر می کنند ، کشته شوند. امپراتور برای جلوگیری از تجاوز اقلیتهای شمالی ، دستور داد تا دیوارهای ساخته شده توسط کشورهای " چین " ، " جائو " و " یان " مرمت و به دیوارهای بزرگ که از صحرای غربی شروع می شود و تا شرق در کنار دریا ادامه می یافت ، متصل شود . امپراتور " چین شی هوان " نیز به مقیاس وسیع به کارهای ساختمانی پرداخت . وی با پرداخت سرمایه کلان بیش از 700 هزار کارگر را برای ساخت آرامگاه " لی شان " اعزام کرد . آرامگاه " چین " با مجسمه های چوبی یا سفالی جنگجویان و اسبهای آن در جهان شهرت دارد . امپراتور " چین شی هوان " با متحد کردن چین به حکومت دراز مدت مستقل محلی ها در تاریخ چین خاتمه داد و یک کشور فئودالی کثیرالمله با ملیت عمده " هان " ایجاد کرد و در تاریخ چین باب جدیدی گشود

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سلسله " چین " نخستین سلسله فئودالی در تاریخ چین

中国国际广播电台

 

      در سال 221 قبل از میلاد ، پس گذر از جامعه بردگی با بیش از 2000 سال قدمت ، نخستین سلسله فئودالی با قدرت متمرکز دولتی در تاریخ چین تاسیس شد . ایجاد سلسله " چین " اهمیت ویژه ای در تاریخ چین دارد .

از سال 255 قبل از میلاد تا سال 222 قبل از میلاد دوران کشورهای جنگجو در تاریخ چین و نیز دوران اواخر جامعه بردگی چین بود . در آن زمان بسیاری کشورهای کوچک در چین وجود داشتند . آنان در یکدیگر ادغام شده و سرانجام 7 کشور نسبتا بزرگ یعنی کشور " چین " ، " چی " ، " چو " ، " وی " ، " یان " ، " هان " و " جائو " ظهور کردند . از میان این 7 کشور ، کشور"چین" در شمال غربی واقع بود و زودتر از دیگر کشورها اصلاحات نظامی و کشاورزی را اجرا کرد و قدرت ملی به سرعت تقویت یافت . در سال 247 قبل از میلاد ، امپراتور 13 ساله کشور " چین " با نام " اینگ جن " بر مسند قدرت نشست . وی در 22 سالگی بر کشور مدیریت و حملات به شش کشور دیگر و استراتژی وحدت جهان را اجرا کرد . وی بسیاری از استعدادها را جلب کرد .

از سال 230 قبل از میلاد تا سال 221 قبل از میلاد ، در کمتر از 10 سال ، این امپراتور به تدریج کشورهای " هان " ، " جائو " ، " وی " ، " یان"، " چو " و " چی " را سرنگون کرد و این کشورها را وحدت بخشید و به تاریخ حکومت های مستقل محلی پایان داد و سلسله " چین " متحد و با سیستم متمرکز را ایجاد نمود . امپراتور " اینگ جن " نخستین امپراتور در تاریخ چین است . متحد کردن چین توسط سلسله " چین " در تاریخ چین گام مهمی است و اهمیت زیادی دارد . در زمینه سیاسی ، امپراتور " چین شی هوان " نظام " جون ها " و " شهرستان ها " را اجرا می کرد و کشور را به 36 " جون " تقسیم می کرد که پائین تر سطح آن " جون " شهرستان بود . کلیه مقامات مرکزی و محلی توسط امپراتور انتخاب می شدند و نظام ارثی وجود نداشت . نظام " جون ها " و " شهرستان ها " به نظام معین سلسله ها در تاریخ فئودالی دو هزار ساله چین تبدیل شد . بسیاری شهرستان های چین در دو هزار سال قبل را سلسله " چین " نامگذاری می کرد . اقدام مهم دیگر سلسله " چین " متحد کردن واژه ها بود .

تا قبل از این سلسله ، کشورهای مختلف واژه های خاص خود را داشتند . با وجود آنکه این واژه ها منشا مشترک داشت ، اما املای این کلمات متفاوت بود و مانع تبلیغات و تبادلات فرهنگی می شد . پس از وحدت چین ، سلسله " چین " مقرر نمود که سبک " شیائو جوان " باید معیار خط نویسی برای چینی ها باشد و مورد استفاده قرار گیرد . از آن به بعد ، هیروگلیف چینی قانونمند شد . این کار برای شکل گیری و انتقال فرهنگی اهمیت زیادی دارد . علاوه بر این ، سلسله " چین " نیز اوزان و مقادیر را وحدت بخشید . تا قبل از وحدت سراسر کشور ، واحدهای طول ، حجم و وزن کشورهای مختلف یکسان نبود و مانع پیشرفت اقتصادی می شد . ب

ه علاوه ، امپراتور " چین شی هوان" پول و قانون را واحد کرد و شرایط را برای پیشرفت اقتصادی سراسر کشور فراهم آورد و جایگاه سیستم تمرکز قدرت را تقویت بخشید . برای تقویت جایگاه حکومت مطلق در افکار مردم ، در سال 213 قبل از میلاد ، امپراتور " چین شی هوان " دستور داد : کتاب های تاریخی کشورهای دیگر به غیر از کتاب تاریخی سلسله " چین " و کتاب های عقاید کنفوسیوس را سوزانده شود و دستور داد کسانی که این کتاب ها را جمع آوری و منتشر می کنند ، کشته شوند. امپراتور برای جلوگیری از تجاوز اقلیتهای شمالی ، دستور داد تا دیوارهای ساخته شده توسط کشورهای " چین " ، " جائو " و " یان " مرمت و به دیوارهای بزرگ که از صحرای غربی شروع می شود و تا شرق در کنار دریا ادامه می یافت ، متصل شود . امپراتور " چین شی هوان " نیز به مقیاس وسیع به کارهای ساختمانی پرداخت . وی با پرداخت سرمایه کلان بیش از 700 هزار کارگر را برای ساخت آرامگاه " لی شان " اعزام کرد . آرامگاه " چین " با مجسمه های چوبی یا سفالی جنگجویان و اسبهای آن در جهان شهرت دارد . امپراتور " چین شی هوان " با متحد کردن چین به حکومت دراز مدت مستقل محلی ها در تاریخ چین خاتمه داد و یک کشور فئودالی کثیرالمله با ملیت عمده " هان " ایجاد کرد و در تاریخ چین باب جدیدی گشود

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami
نظريه يونانی ها درباره زندگی پس از مرگ

یونانی ها درباره زندگی پس از مرگ چه تصوری دارند؟

در یونان کهن،مردم هنوز تصور و تجسم دقیقی درباره اینکه آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد یا نه نداشتند. اما بعدها در دوران شکوفایی یونان باستان،به عنوان مثال، جهان زیرین توسط هومر به طور   دقیق وصف گردید:دروازه عریضی درست زیر زمین آنجا که نور پایان می یابد ،به داخل قلمرو ظلمانی و تاریک هایدس(در روم:ارکوس)راه می یافت. ورودی این دروازه را سگ سه سر، زربروس نگهبانی می کرد تا هیچ روحی نتواند از دست هایدس فرار کند.شارون قایقران با قایق پارویی کوچکی ظاهر می شد  و روح شخص مرده را روی آب سیاه رود خانه استیکس قرار می داد  این رودخانه دور قلمرو مردگان جریان داشت. آنگاه دادرس مردگان حکم را می خواند  ودرستکاران به سمت راست می رفتند از نهر لیثه که به صافی نقره بود ،آب می نوشیدند  ودردها و رنج های زمینی خود را فراموش می کردند. سپس به صورت اشباحی بدون وجود مادی،در الیزیوم سیر می کردند و می گشتند. در الیزیوم،بهار بهار جاویدان حکمفرما بود.

گناهکاران و کجرمان برعکس، به سمت چپ وبه عمق تارتاروس نزول می کردندمکانی که آن را نهر آتش گذرانده و سوزانی احاطه کرده بود. در آنجا اینی ها بدکاران را شکنجه و عذاب می کردند و زندگی پر از رنج و شکنجه ای در انتظارشان بود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami
شاعر ملی سرود آزادی يونان را سر می دهد.

در سال ۱۸۲۳ دیونیسیوس سولوموس،شاعر مشهور یونانی،شعر سرود آزادی را سرود.دراین شعر تصویری ارائه شده که گویا آزادی یونان از استخوان تمام قهرمانان گذشته که جان خود را فدای دفاع از خاک یونان کرده اند،بر می آید.چند بند اول از ۱۵۸بند شعرکه در اینجانقل شده اند سرود ملی یونان را تشکیل می دهد

من تورا می شناسم از تیغه هراس انگیز شمشیرت

من تورا می شناسم از چشمانت

که جهان را شتابناک نگاه می کند

بر خواسته از استخوان ها

یک اثر مقدس یونانی

وشجاع چون باستانیان 

درود بر آزادی،درود

آنجا که شما زندگی می کنید

با دردی جانگاه در وجودتان

 در انتظار آوایی هستید

که شمارا بخواند((دوباره برخیزید))

آن روز دیر زمانی بود که به تاخیر افتاده بود

گویی کفن شده بود

زیرا ترس مارا وحشت زده

وبندگی کمرمان را خم کرده بود...

شما که از غم و غصه تحقیر شده بودید

سرتان را به زیر انداختید

 مثل فقیران از در گاه رانده

مثل کسانی که زندگیشان سراسر مصیبت است

آری،اماامروز هر پسر یونانی

با قدرت وپایداری تزلزل ناپذیر می جنگد

بدون خستگی در جستجو

 مرگ یا پیروزی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

فیثاغورس:.

فیثاغورس، حکیم کروتونا کروتونا عمری درازتر از سوباریس داشت. این شهر در 710 ق‌م ساخته شد و از مراکز بزرگ صنعت و تجارت گشت و تا عصر ما دوام آورد. بندر این شهر تنها لنگرگاه طبیعی میان تاراس و سیسیل است، و در عهد باستان، کشتیهایی که مال التجاره به مقصد سوباریس میبردند، ناچار در آنجا توقف میکردند. پس، با وجود بحرانها و شکستهای بسیار، هیچ گاه از اهمیت تجارتی شهر و فعالیت مردم آن نکاست. در این شهر ورزشکاران بزرگ و معروفی مانند میلون پرورش یافتند، و بزرگترین مدرسه پزشکی ((یونان بزرگ)) در آن تاسیس شد.

کروتونا آب و هوایی سالم داشت، و شاید به همین سبب بود که فیثاغورس بدان روی آورد. نام یونانی فیثاغورس به معنی ((زبان پوتیایی)) است، و پوتیا نام یکی از وخشهای معبد آپولون در دلفی است. بسیاری از پیروان فیثاغورس گفتهاند که او همانا آپولون بود، و کسان بسیار ادعا کردهاند که نور خدایی او را به چشم خود دیدهاند. مطابق روایات متواتر تاریخی، فیثاغورس در حدود 580 در ساموس متولد شد، در کودکی نشانه‌های نبوغ در او دیده شد، سالها برای ساختن شخصیت خود تلاش کرد، و سی سال از عمر خویش را به سفر گذرانید. هراکلیتوس که در مدح امساک میورزد، میگوید: ((فیثاغورس بیشتر از هرکس در تحقیق و بحث میکوشید.)) روایات حاکی است که فیثاغورس به بلاد عرب وسوریه و فنیقیه و کلده و هند و گل سفر کرد، و در بازگشت، این پند بزرگ و شگفتانگیز را به جهانگردان ارزانی داشت: ((هر گاه به خارج از دیار خود سفر میکنی، مرز و بوم خود را فراموش کن.)) یعنی به هر شهر بیگانه که میروی، تعصب را از خود دور کن. تردید نیست که فیثاغورس به مصر رفته و در آنجا با کاهنان بحث کرده و اخترشناسی و هندسه را آموخته و چه بسا که برخی از خرافات رایج را هم فرا گرفته است. چون به ساموس بازگشت، با طغیان پولوکراتس مواجه شد و به کروتونا مهاجرت کرد. در این وقت، متجاوز از پنجاه سال داشت.

در کروتونا به تدریس پرداخت و شخصیت نافذ، دانش فراوان، و استقبال او از طلاب مرد و زن باعث شد که صدها شاگرد بدو روی آورند. فیثاغورس دویست سال پیش از افلاطون، اصول تساوی زن و مرد را اعلام داشت و عملا رعایت کرد. با این وصف، معتقد بود که زنان از لحاظ طبیعی از مردان متفاوتند و این دو گروه وظایفی متفاوت دارند. از این رو به شاگردان زن، علاوه بر فلسفه و آداب، فنون خانه داری و مادری نیز میآموخت. مردم آن روزگار، زنان فیثاغورسی را عالیترین نمونه زنان تاریخ یونان دانستهاند.

فیثاغورس برای شاگردان خویش قوانینی وضع کرد، چندانکه گویی میخواهد مدرسهاش را به صورت یک دیر درآورد. مطابق این قوانین، کسی که وارد مدرسه او میشد، پیمان وفاداری با استاد خود و دیگر شاگردان میبست. بر طبق روایات تاریخی، اعضای این جمع به صورت اشتراکی میزیستند. خوردن گوشت و تخم مرغ و لوبیا برای ایشان ممنوع بود، ولی شراب ممنوع نبود، هر چند که فیثاغورس پیروانش را به نوشیدن آب توصیه میکرد و چنین توصیهای در سرزمین کم آب ایتالیای جنوبی، توصیه کننده را به خطر میاندازد. درباره تحریم گوشت، میتوان گفت که این تحریم با عقیده تناسخ ارتباط داشته است; مردمان باید از خوردن گوشت نیاکان خود برحذر باشند. با این وصف، گویا گاه گاهی تخلف از این قانون برای طلاب میسر بوده است، چنانکه برخی از مورخان انگلیسی نوشتهاند، میلون کشتی گیر، که یکی از فیثاغورسیان بوده است، چگونه میتوانسته است، بدون خوردن گوشت، نیرومندترین مرد یونان بشود یکی دیگر از مواد نظامنامه فیثاغورسی تحریم کشتن حیوانات بی آزار و انهدام درختان بود. طلاب بایستی لباسهای ساده بپوشند و از جلال و تبختر رو گردانند، هیچ گاه خود را به خنده نسپارند و در عین حال عبوس نباشند.

سوگند خوردن جایز نیست، انسان باید چنان رفتار کند که مردم سخنان او را بدون سوگند بپذیرند. قربانی کردن برای خدایان کاری ناروا به شمار میرفت، ولی عبادت در قربانگاه‌هایی که به خون آلوده نباشند، روا بود. هر فرد وظیفه داشت که در پایان هر روز یکایک کارهایی را که در سراسر روز انجام داده است، مورد داوری قرار دهد و به محاسبه نفس پردازد.

فیثاغورس خود این قوانین را در کمال دقت رعایت میکرد. همین شیوه سبب شد که در میان طلاب قدرت و احترام یابد، به طوری که سختگیریهای او را بدون اندکی مخالفت تاب آورند و، در هر بحثی، به او استناد جویند و برهان قاطع آنان این جمله باشد: ((او خود چنین فرمود.)) گفتهاند که استاد هرگز به هنگام روز باده گساری نمیکرد، و قوت غالب او نان و عسل و سبزی بود; ردایی سفید و پاکیزه میپوشید و هرگز شنیده نشد که به عشق ورزی پردازد، در خوراک افراط ورزد، در خنده و مزاح و افسانه پردازی مستغرق شود، یا به مجازات دیگران، حتی بردگان، دست زند. تیمون آتنی درباره او میگفت: ((وی شعبده بازی است که مردم را با سخن میفریبد و در شکار آنان میکوشد.)) اما اخلاصی که همسرش تئانو و دخترش دامون به او داشتند، ناقض عقیده تیمون است. این دو، که به فیثاغورس بسیار نزدیک بودند، بهتر داوری میتوانند.

دیوجانس لائرتیوس میگوید: ((وی یادداشتهای خود را به دامون سپرد و دستور داد که آنها را به خارج از خانه نبرد و فاش نکند. با اینکه دامون میتوانست آنها را در مقابل مال فراوانی بفروشد، از دستور پدر خویش پا فراتر نگذاشت. زیرا اجرای اوامر پدر را بر زر ترجیح میداد. این اقدام دامون شایان اهمیت بسیار است، زیرا زنان معمولا به زر علاقه وافر دارند.)) شرط پیوستن به انجمن فیثاغورسی، علاوه بر تطهیر جسم از راه پرهیز و خویشتنداری، دستیابی بر طهارت روحی از راه تحصیل معارف بود. شاگرد تازه وارد میباید که ((سکوت فیثاغورسی)) را مدت پنج سال اکیدا مراعات کند، و گویا منظور از ((سکوت فیثاغورسی)) تمکین بی چون و چرا به اوامر انجمن بود.

مبتدی پس از پنج سال تعلیم، به عضویت انجمن مشرف میشد و برای استفاده از محضر شخص فیثاغورس رخصت مییافت. به این ترتیب، شاگردان به دو گروه بیرونی و درونی تقسیم میشدند، و شاگردان درونی میتوانستند فلسفه سری استاد را درک کند. برنامه تدریس مرکب از چهار درس، یعنی هندسه و حساب و نجوم و موسیقی، بود. چنانکه مشاهده میشود، تدریس ریاضیات در آغاز این برنامه قرار دارد، و مقصود از آن ریاضیات عملی مصریان نبود، بلکه ریاضیات نظری بود و به طرزی منطقی در کمیات بحث میکرد و در تنظیم فکر و استدلال صحیح موثر میافتاد. هندسه نظری، در عصر فیثاغورس، مجموعهای بود شامل قضایا و براهین، و شاگرد با هر گامی که در این راه برمی داشت، درباره رموز جهان اطلاعات بیشتری به دست میآورد. روایات متواتر یونانی میرسانند که فیثاغورس خود بسیاری از قضایای نظری هندسه را کشف کرد، مانند قضیه تساوی مجموع زوایای داخلی هر مثلث با دو زاویه قائمه، و قضیه تساوی مربع وتر در مثلث قائم الزاویه با مجموع مربعات دو ضلع دیگر. آپولودوروس میگوید که استاد چون موفق به کشف قضیه اخیر شد، به شکرانه موفقیت بزرگ خود، یکصد حیوان قربانی کرد. این سخن مسلما صحیح نیست، زیرا قربانی کردن با فلسفه فیثاغورس نمیسازد.

فیثاغورس، برخلاف ما، نخست به تدریس هندسه، و سپس به حساب میپرداخت. علم حساب فیثاغورسی یک فن عملی نبود و به عنوان وسیله شمارش آموخته نمیشد، بلکه بحثی نظری درباره اعداد بود. نحله فیثاغورسی برای نخستین بار به برخی از تقسیمات اعداد پی برد: عدد فرد و عدد زوج و عدد اول و عدد تجزیهپذیر. نظریه تناسب را پی ریزی کرد و، به وسیله آن نظریه و به کمک تطبیق مساحات، جبر هندسی را به وجود آورد. شاید در پرتو کشف نظریه تناسب بود که نحله فیثاغورسی موسیقی را بر نسبتهای عددی مبتنی کرد. در این مورد داستانی مانده است: روزی فیثاغورس بردکان آهنگری میگذشت.

از شنیدن صداهای برخورد پتکها بر سندان تشخیص داد که بر اثر تفاوت وزن پتکها، صداها از یکدیگر متفاوتند، و نتیجه گرفت که میان اصوات نسبتهایی برقرار است که تعبیر عددی دارند. در کتب قدما تجربه ذیل را به او نسبت دادهاند: اگر دو ریسمان با ضخامت متساوی داشته باشیم و طول یکی از این دو ریسمان دو برابر دیگری باشد، چون مضرابی به آنها بکشیم، نوای آنها یک اوکتاو خواهد بود. اگر یکی از آن دو ریسمان یک برابر و نیم دیگری باشد، نوای یک پنجم (دو، سل) خواهند داشت. و اگر طول یکی یک ثلث بیش از طول دیگری باشد، نوای یک چهارم (دو، فا) خواهند داد. بدین طریق، میتوان همه آهنگهای موسیقی را با یک میزان ریاضی سنجید و آنها را با اصطلاحات ریاضی تعبیر کرد. به گمان فیثاغورس، چون همه اجسامی که در فضا حرکت میکنند، به فراخور حجم و سرعت حرکت خود، موجد صوت میشوند، هر سیاره، بر اثر حرکت به دور زمین، صوتی متناسب با سرعت و فاصله خود به وجود میآورد، و از اصوات سیارات، آهنگ موزون ((موسیقی افلاک)) ساخته میشود. متاسفانه ما هیچ گاه موسیقی افلاک را در نمییابیم، زیرا در سراسر عمر آن را شنیدهایم، گوش ما از آن پر است.

فیثاغورس عالم را جسمی کروی و دارای حیات میداند. مرکز عالم زمین است. زمین نیز جسمی کروی است و، مانند دیگر سیارات، از غرب به شرق دوران میکند. زمین شامل پنج منطقه است: منطقه سرد شمالی (شمالگان)، منطقه سرد جنوبی (جنوبگان)، منطقه تابستانی، منطقه زمستانی، و منطقه استوایی. قسمتی از کره ماه که دیده میشود، رو به روی خورشید قرار گرفته، و بزرگی و کوچکی این قسمت در نظر ما تابع مقدار زاویه حادث از مواجهه ماه است با زمین. خسوف ناشی از حایل شدن زمین با جرمی دیگر است میان ماه و خورشید. به قول دیوجانس لائرتیوس، فیثاغورس نخستین دانشمندی است که قایل به کرویت زمین شد و جهان را به اعتبار نظمش، کوسموس نامید.

باید اعتراف کرد که بررسیهای فیثاغورس بیش از تحقیق هر دانشمند دیگر، در پی ریزی علوم طبیعی اروپا موثر واقع شده است. ولی کار او فقط کار علمی نیست، به فلسفه نیز میپردازد. ظاهرا نام ((فلسفه)) از اوست. میگفت که در جهان هیچ کس ((دانشمند)) نیست، بلکه کسی که در پی دانش باشد، ((دانش دوست)) است، از این رو امثال خود را ((دوستار دانش)) (فیلسوف) میخواند. در عصر او، کلمه ((فیلسوف)) و ((فیثاغورس)) مترادف شدند. در حالی که طالس و سایر متفکران میلتوس علت و مبدا اشیا را در ماده میجستند، فیثاغورس آنها را در شکل و تناسب صوری یافت. پس از آنکه روابط منظم یا نسبتهای موسیقی را کشف کرد، وجود سیارات را هم تابع نظمها یا نسبتها شمرد. همانند بسیاری از فلاسفه، به وحدت گرایید و اعلام داشت که این روابط و نظمها در همه جا موجودند، و ذات آنها همانا عدد است. اسپینوزا، قرنها پس از فیثاغورس، میگوید: ((دو جهان وجود دارد، یکی جهان اشیا یا جهان حسی که در احساس انسانی میگنجد; دیگری جهان فلاسفه یا جهان قوانین و حقایق ثابت که عقل آن را درک میکند، و تنها عالم حقیقی جاویدان، جهان دوم است.)) بنابراین، فیثاغورس ذات ابدی و بنیادی هر چیز را تناسبات و روابط عددی موجود میان اجزای آن چیزی میداند. چه بسا سلامتی وجود یک رابطه صحیح ریاضی، یا یک تناسب میان اجزا و عناصر بدن باشد. شاید حتی روح هم یک عدد باشد.

عرفان فیثاغورسی، با آنکه از مصر و خاور نزدیک الهام گرفت، به راه مستقلی افتاد.

فیثاغورس نفس را شامل سه جز میداند، عاطفه، شهود، و عقل. میگوید قلب مرکز عاطفه است، و مراکز شهود و عقل در مغز. عاطفه و شهود از صفات مشترک انسان و حیوان است، ولی عقل اختصاص به انسان دارد و امری جاویدان است. فیثاغورس میگوید که نفس انسان، پس از مرگ او، در برزخ پاک میشود و به زمین باز میگردد و در جسمی جدید حلول میکند، و این جریان نامتناهی تناسخ قطع نمیشود، مگر با یک زندگی کاملا پرهیزکارانه. فیثاغورس برای سرگرم کردن پیروان یا تقویت اعتقاد ایشان میگفت که روح او یک بار به صورت یک زن بدکار و بار دیگر به صورت ائوفوربوس قهرمان بدین جهان آمد. مدعی بود که جنگهای تروا و محاصره آن را به یاد میآورد و، در معبد آرگوس، زره روزگاران قدیم خود را بازشناخته است. روزی از شنیدن زوزه سگی کتک خورده، فورا به نجات او برخاست و گفت در ناله و فریاد این سگ صدای دوست مرده خود را تشخیص داده است. با توجه بدین نکته که فکر تناسخ، در زمانی واحد، هم در هند و هم در نحله اسرار اورفئوسی و نحله فیثاغورسی رسوخ کرده است، میتوان پی برد که در قرن ششم ق‌م یونان و افریقا و آسیا با هم ارتباط فکری داشته و یکدیگر را تحت نفوذ قرار دادهاند.

چنانکه میبینیم، در فلسفه اخلاقی فیثاغورسی، روح بدبینی هندی با روح روشن بینی و خوش بینی افلاطون آمیخته است. هدف زندگی در آیین فیثاغورسی، این است که انسان، به نیروی فضیلت، از حلول در ابدان خلاصی یابد. فضیلت، هماهنگی روح است در درون خود و با خدا. گاهی میتوان این هماهنگی را به طور تصنعی به دست آورد; از این رو، فیثاغورسیان، مانند کاهنان و پزشکان یونانی، موسیقی را برای علاج امراض عصبی و اعاده اعتدال فرد تجویز میکردند. ولی هماهنگی عمیق، از راه فهم حقایق باطنی به دست میآید. این حقایق به انسان فروتنی و اعتدال میبخشند و راه صواب را بدو مینمایند. نقیض هماهنگی عمیق، پریشانی و افراط و گناه است، و به شقاوت میانجامد. عدالت واقعیت دارد، و هر گناهی دیریا زود کیفر مییابد. کنه فلسفه اخلاقی افلاطون و ارسطو از اینجا نشئت گرفت.

فلسفه سیاسی فیثاغورسی را باید فلسفه افلاطون، ولی مقدم بر افلاطون دانست. بنابر اخبار قدیم، در انجمن فیثاغورس یک نوع مسلک اشتراکی اشرافی بر قرار بود. زن و مرد میبایست در استفاده از همه امکانات خود شریک باشند، در مجالس درس مشترکا حضور یابند، برای رسیدن به فضیلت و فکر عالی از راه ریاضی و موسیقی و فلسفه ورزیده شوند، و خود را وقف اداره دولت کنند. فیثاغورس میکوشید تا زمام حکومت به دست انجمن او افتد، و همین سبب نابودی او و پیروانش شد. پیروان او با شور فراوان وارد سیاست شدند و به قدری از

اشراف پشتیبانی کردند که افراد حزب مردمی کروتونا علیه آنان برخاستند و با کینه و خشم محل اجتماع فیثاغورسیان را آتش زدند، گروهی از آنان را کشتند و گروهی دیگر را از شهر بیرون کردند; مطابق یک روایت، حتی فیثاغورس را هم گرفتند و به قتل رسانیدند. گفتهاند که فیثاغورس، در حین فرار، به یک کشتزار باقلا برخورد، و چون نمیخواست باقلاها را پایمال کند، متوقف و دستگیر شد، و به قتل رسید. مطابق روایتی دیگر، وی به متاپونتوم گریخت و در آنجا چهل روز از غذا خوردن امتناع ورزید و بدین وسیله انتحار کرد. شاید احساس میکرد که هشتاد سال عمر برای او کافی است.

نفوذ فیثاغورس در طول زمان پایدار ماند، و هنوز هم با احترام از او یاد میشود. پیروان او سیصد سال به صورت انجمنهای کوچک متفرق در بلاد یونان وجود داشتند و دانشمندانی مانند فیلولائوس، و حکامی مانند آرخوتاس، جبار تاراس و دوست افلاطون، از میان ایشان برخاستند. شاعر انگلیسی، وردزورث، بدون آنکه خود بداند، در مشهورترین اشعار خویش، دارای گرایشهای فیثاغورسی بود. افلاطون به افکار فیثاغورس دلبستگی داشت و در همه نظریات مهم خود از او پیروی کرد و مانند او دموکراسی را به باد انتقاد گرفت و خواستار شد که زمامداران از میان فیلسوفان برخیزند و نوعی حکومت اشتراکی اشرافی برپا دارند.

افلاطون، همچون فیثاغورس، فضیلت را ناشی از هماهنگی میشمرد، هندسه را دوست داشت، به نیروی مخفی اعداد معتقد بود، و درباره طبیعت و سرنوشت نفس، نظریاتی فیثاغورسی به میان نهاد. بر روی هم، فیثاغورس بنیادگذار فلسفه و علوم اروپاست، و این خود برای جاویدان ساختن نام او کافی است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

 

سال
221قبل از میلاد اولین سلسله فئودالی چین تاسیس شد و " چین شی هوان "
بنیادگذار آن بود . " چین شی هوان " ب اولین امپراطور سلسله " چین " است و
نامش " این جن " بوده است .


سال 246ق م " این جن " 13ساله بر تخت پادشاهی کشور " چین " نشست . در
اوائل دوران حکمرانی سلسله جنگجویان در چین کشورهای مستقل زیادی وجود
داشتند و بین این کشورها درگیری ها مکررا رخ می داد . کشور "چین " واقع در
منطقه " شیان یان " و" شی آن" یکی از
کشورهای نیرومند وقت بود . " این جن " پس از آنکه بزرگ شد ، شخصیت های با
فضیلت وبا درایت را به خدمت گرفته و امور نظامی را بسط و توسعه داد ه و
برای افزایش قدرت خود تلاش کرد . بیش از 10 سال کشور " چین " به جنگ
پرداخت و در نهایت چین یکپارچه شد . " این جن" نیز عنوان " چین شی هوان "
را برای خود برگزید.


یکپارچگی چین توسط کشور "چین " اهمیت زیادی در تاریخ داشته است . " چین
شی هوان" سیستم تقسیم کشور به چند کشور کوچک زیر فرمان یک امپراطور را
الغا کرد و سیستم تاسیس نواحی و شهرستان ها را اجرا نمود . کشور به
36منطقه تقسیم شد و در هر منطقه شهرستان ها دایر گردید . مقامات مرکزی و
منطقه ای توسط امپراطور منصوب شدند و نظام ارثی لغو شد . این سیستم در
تاریخ بیش از دو هزار سال اجرا شد و نام بسیاری از شهرستان های کنونی چین
در سلسله " چین " تعیین شد .


 یکپارچگی خط و زبان نیز از جمله خدمات بزرگ سلسله چین بود . قبل از آن
کشورهای مختلف خط و زبان خاص داشتند . گرچه این خطوط سرچشمه یکسان داشته و
بین آنها تفاوت زیادی مشاهده نمی شد ، اما این نیز مانعی برای نشر و
تبادلات فرهنگی بود . سلسله "چین " پس از وحدت کشور " شیائو جوان " خط
عمومی کشور را تعیین کرد و از آن به بعد هیروگلیف چینی طبق مقررات توسعه
یافت . این برای شکلگیری و نشر فرهنگ چین نقش حائز اهمیت و بی سابقه ای
داشت .


 به علاوه " چین شی هوان " همچنین اوزان و مقادیر ، پول و قانون سراسر
کشور را وحدت بخشید . این اقدامات برای توسعه اقتصاد و تقویت جایگاه قدرت
مرکزی موثر بود .


 " چین شی هوان " مرد کبیری در تاریخ چین محسوب می شود ، اما ظلم و ستم
او نیز در تاریخ چین ثبت است . او پس از یکپارچگی چین برای جلوگیری از
تجاوز ملیت های کوچ نشین شمالی با توسل به زور هزاران کارگر را برای ساحت
دیوار چین به خدمت گرفت . این دیواردر غرب از ناحیه بیابانی شروع می شد و
در شرق به دریا می رسید و با وجود نیروی انسانی و مادی و سطح فنی وقت
افراد بیشماری در جریان احداث این دیوار جان باختند . " چین شی هوان "
همچنین فرمان داد که کاخ مجلل " ای فان " و آرامگاه پرشکوه وی در منطقه "
لی سان " ساخته شود . امروز دیوار چین و اسب ها و سربازان سفالی چین شهر
"شی آن " از جمله معروف ترین میراث فرهنگی جهان است . اما در دو هزار سال
پیش ، برای احداث آنها مردم رنج زیاد بردند و انزجار شدیدی از ظلم این
امپراطور داشتند و در نهایت حکومت سلسله " چین " بعد از 15سال سرنگون شد .


مساله دیگری نیز موجب بدنامی "چین شی هوان " شد . او برای تقویت کنترل
اندیشه در سال 213ق م فرمان داد تمامی کتاب های تاریخی کشورهای دیگر بغیر
از کشور " چین " ، کتاب های کلاسیک کونفوسیوس سوزانده و جمع آورندگان و
مبلغان این کتاب ها کشته شوند . این حادثه وحشتناک موجب شد که در عرصه
تحقیقات تاریخی اسرار لاینحل زیادی باقی بماند .


 " چین شی هوان " چین را وحدت بخشید و به دوران تجزیه درازمدت کشور
پایان داد ه و حکومت سلطنتی فئودالی چند ملیتی را که ملت "هان " ملت اصلی
آن بود ،تاسیس کرد . از آن به بعد صفحه نوینی در تاریخ چین گشوده شد .













|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

 

 تاریخ تمدن چین

آغاز این سلسله كرم ابریشم از جنوب چین وارد شد و این كار در تخصص زنان بوده است مردم شانگ اعتقاد به زندگی بعد از مرگ داشتند چون در فبور شاهان علاوه بر وسایل یاد شده خدمتگزاران خاص و زنان را می كشتند ...



نژاد مردم چین :پنج نژاد در چین زندگی می كنند هَن كه نژاد اصلی چین است .مَن كه نژاد منچوری است. مُون نژاد مغولی است.جان نژاد تبتی است و خُواری كه شامل تركها كه مسلمان هستند.
زبان و خط چینی ها كه خطی است در ابتداء تصویری یعنی در حد نقش و نقاشی است و در حال حاضر خط اندیشه نگاری است كه از نظر شكل لغات با خطوط تصویری تفاوتی ندارد و این خط الفبا ندارد و
بصورت كلمه ها ساده و یك آوایی است و از تركیب كلمات ساده كلمات دیگر بوجود می آید.
با همان قلمی كه خط نوشته می شود نقاشی هم می شود و بنابراین خط چینی یك نوع نقاشی است صحبت كردن به زیان چینی از لحاظ لغات و دستور بسیار ساده است چون یك كلمه هم می تواند فعل باشد و هم اسم و صفت و قیود زمان و مكان جملات را به گذشته و حال و اینده می رساند ولی از نظر نوشتن چون بیش از پنج هزار كلمه باید آموخت نوشتن مشكل است.
از حفاری در سراسر چین مدت زمان زیادی نمی گذرد در طی سالهای اخیر به اكتشافات زیادی دست زده اند كه یكی از این كشفیات مربوط به انسانهای پكن است كه در محل" جو-گو-تین" در 60 كیلومتری
پكن پیدا كردند نظرات باستان شناسان در مورد قدمت این انسان 500 هزار سال پیش است این انسان از نظر شكل و قیافه گویای همان نژاد زرد است.
در سال 1914 در حوزه رودخانه زرد در شمال چین در یك تپه ای نمونه های زیادی از پستانداران فسیل شده كشف شد كه چینی ها به آن تپه به علت عدم آگاهی تپه استخوان اژدها می خواندندو در سال 1922 یك هیات سوئدی به سرپرستی آندرسون در مسافت 60 كیلومتری پكن به كاوش پرداخت و با یك متخصص دیرینه شناسی آمریكایی به چند دندان برخورد كرد كه محل كشف آنها جوگوتین است و در سال 1928 میلادی بقایای یك جسد فسیل شده در اطراف پكن كشف شد در انتهای یك غاركه به علت فشار مواد رسوبی خراب شده بود جمجمه یك انسان را كشف كردند و با دندانهایی كه قبلاً پیدا كرده بودند به هم متصل كرده و نام انسان پكن را به آن دادند البته در این محل جوگوتین فسیل گوزنها و كفتار و خرس و انواع پستانداران كوچك نیز یافت شده و در سال 1931 بر اثر كاوشها چند قطعه كوارتز تراشیده شده در كنار جمجمه پیدا كردن و دیگر تردیدها برطرف شد كه انسان پكن از نوع انسان است نه بنا بر اعتقاداتی از میمون زیرا یكی از نشانه های انسانهای اولیه استفاده از ابزار و آتش است.
ویژگیهای انسان پكن :1- درون غار زندگی می كرده و از آتش برای گرم كردن و پختن گوشت و دور كردن حیوانات وحشی استفاده می كرده 2- از كوارتز و یك نوع سنگ آتش زنه ابزاز می ساخته 3- استخوانهای خرس و شتر و كرگدن و فیل و گوزن در غار زیاد كشف شده و بیشترین مربوط به گوزن بوده است.4- از گیاهان نیز استفاده می كرده چون آثاری نبات در آنجا بدست آمده 5- گفته شده كه انسان
پكن احتمالاً آدم خوار هم بوده چون غالب جمجمه های یافت شده در اثر ضربات شدید خورد شده كه مغز آنها مورد استفاده قرار گیرد و این آدم خواری ممكن است به علت عدم دسترسی به غذا بوده كه امكان شكار نبوده یا امكان دارد یك محل مذهبی بوده و یا احتمالاً افراد خورده شده به عنوان اسیر از زد و خورد بدست آمده است.
تمدن های دوره نوسنگی :بعد از انسان پكن تا دوران نوسنگی اطلاع زیادی از تمدن های چین نداریم و این ممكن است بعلت عدم پژوهش و كاوشها در چین باشد و یا ممكن است بعلت تغییرات آب و هوا تمدن یا فرهنگی بعد از انسان پكن در چین بوجود نیامده باشد ولی از نظر دوران كشاورزی یا نوسنگی ما به چند تمدن مهم برمی خوریم.
1- تمدن" خه- مو- دو" مربوط به 7 هزار سال پیش است در این تمدن آثاری از وسایل استخوانی و سنگی و همچنین ظروف سفالین پیدا شده اغلب سفالها منقوش و دست سازند .خانه ها چوبی بوده و قدیمی ترین چیزی كه از این تمدن به دست آمده پاروی چوبی است كه سالم مانده است . از مكانهای كشف شده دانه های گیاهی – برنج – هسته گیاهان كشف شده است .
2- تمدن" یانگ شائو" كه مربوط به هزاره سوم ق م در ناحیه "شن سی" تشكیل شده و رنگ ظروف سفالی قرمز و منقوش به طرح های هندسی است این سفالها از گل رس نرم ساخته شده و سطح
آنها بعد از رفتن به كوره منقوش شده است.
بطور كلی در دوره نوسنگی در چین خانه ها ابتداء از چوب و بعداً از چینه و آخر الامر از گل و چوب با یكدیگر بوده است.
تمدن ده نشینی دوران باستان :در حدود 1500 ق م شاهان سلسله شانگ با هم متحد شدند و تشكیل تمدنهای دوره تاریخی چین را دادند البته قبل از دوره شانگ از سلسله ای دیگری به اسم" شیا" اشاره می كنند ولی ظاهراً این دوره را افسانه ای می دانند و به هر حال در دوره شانگ ساخت وسایل مفرغی در ابتداء جنبه آئینی داشته و ظروف مكشوفه از مقابر شانگ نشانه تكامل ساخت این نوع ظروف است.مصارف این ظروف در ابعاد بزرگ و كوچك بدین شرح است:1- ظروف غذاپزی كه غالباً به صورت مستطیلی و چهار پایه هستند و در محل دسته آنها سوراخهایی جهت حمل ظرف در نظر گرفته اند2- ظروف مفرغی جهت نگهداری آذوقه و مواد اولیه غذایی 3- ظروف مفرغی پایه دارجهت گرم كردن مواد الكلی و همچنین ظروفی جهت نگهداری مشروبات الكلی 5- زنگهای بسیار بزرگ به جهت دور كردن ارواح خبیثه از آن استفاده می كردند

6- جامهای مفرغی كه به صورت های مختلف ساخته می شده این نوع ظروف به اشكال مختلف ساخته می شد7- سلاح و ابزارهای جنگی.
این ظرف ها عالباً دارای نوشته است و چون پیدایش خط از زمان سلسلة شانگ می دانیم این نوشته ها غالباً نام هنرمند و پادشاه زمان و سلسله را در برمی گیرد و همچنین نوشته هایی است كه درباره رسوم كشور داری پادشاهان شانگ اطلاعات سودمندی به ما می دهد.
چینی ها قبل از اینكه بر روی ظروف مفرغین بنویسند از مغز استخوان و لاك لاك پشت استفاده می كردند و نوشتن روی استخوانها غالباً جنبه فال و پیشگویی داشته است در مقابر پادشاهان شانگ آثار زیادی از سفالهای صیقلی ممتاز كه از اجداد اصلی چینی ها بدوی هستند یافت شده است در دوره شانگ قربانی انسان هم مورد نظر بوده و مردم خانه های گلی داشته اند و مرد و زن خودشان را در لباس های كامل می پوشاندند.


در آغاز این سلسله كرم ابریشم از جنوب چین وارد شد و این كار در تخصص زنان بوده است مردم شانگ اعتقاد به زندگی بعد از مرگ داشتند چون در فبور شاهان علاوه بر وسایل یاد شده خدمتگزاران خاص و زنان را می كشتند و همراه جسد امپراطور به خاك می سپردند از نظر مذهبی اعتقاد به جادوگری داشتند و آئینهای مخصوص انجام می دادند كه عواید این مراسم و نذورات بین شاه و حاكم هر منطقه تقسیم می شد ارواح كوه – دریا – نهرها- ارواح محلی –خدایان زمینی و آسمانی را ستایش می كردند پرستش ارواح نیاكان از این زمان درچین رایج شد و تا به امروز ادامه دارد و همینطور پرستش
قهرمانان افسانه ای ،یعنی جنگجویان قدیمی كه تبدیل به خدایان می شدند و جنبه تقدس پیدا می كردند.
اصل خلقت جهان از نظر چینیها جنبه فلسفی داشته كه ابتداء نه آسمان وجود داشته و نه زمین و جهان بصورت یك خلاء بی شكل نمایش داده می شد و در این ویژگی خاص دوروح به اسامی یانگ و سین وجود داشته كه یانگ بر آسمان و سین بر زمین حكومت می كرده و نیروی یانگ نیروی مثبت روشنایی فعال و مذكر شناخته شده بوده و نیروی سین ماده تاریكی غیر فعال و منفی بوده است و اتحاد این دو نیرو باعث گردش جهان شده است در حالیكه این دو نیرو متضاد و مخالف همدیگرند ،مكمل یكدیگر نیز هستند نیروی یانگ و سین در طبیعت در كل موجودات خلقت وجود دارد و سستی هر كدام باعث اختلال در جهان می شود این دو نیرو را بصورت یك دایره نشان می دهند كه به دو قسمت تقسیم شده است
كه یك قسمت سیاه و قسمت دیگر سفید است و در قسمت سیاه یك نقطه سفید وجود دارد و در قسمت سفید دارای یك نقطه سیاه است كه هر كدام حاوی یك نكته عرفانی است كه احتمال تبدیل شدن سیاه به سفید و سفید به سیاه بر اثر عدم انجام وظایف دارد.
بعد از سلسله شانگ سلسله جو از 1028-257 ق م به روی كار آمد و ساخت دیوار چین از این زمان شروع شده و دوفیاسوف مشهور چین مربوط به این دوره هستند لائوتسه و كنفوسیوس و تاسیس مدارس همراه با تشویق مردم برای درس خواندن مربوط به این دوره است . جو-یو-اَن یكی از شعراءمشهور این دوره است و مربوط به قرن چهارم ق م است كه به علت فسادی كه در اواخر سلسله جُو بوجود آمده بود مبارزه می كرد و چون به گفته های او توجه نمی كردند او خود را در رودخانه غرق می كند(برنامه ای كه همه ساله در چین بعنوان نسابقات قایقرانی با قایقهای اژدهایی شكل در چین
است مربوط به یادبود این شاعر است )مردم در این زمان خانه ها و معابد چوبی و گلی داشته اند كه اثری از آنها در دست نیست.


سلسله چین : 256 تا 207 ق م بزرگترین پادشاه این سلسله شخصی بود به اسم" چین- شی- خوانگ- دی "كه در زمان این پادشاه دیوار چین كه به صورت مجزا از هم بود ،پیوستگی و امتداد به دیوارها به كار رفت .سنگ و آجر و ملات مربوط به این پادشاه است .دیوار چین كه برای جلوگیری از هجوم اقوام بربری كشیده شده بود تقریباً شمال چین را اشغال كرده ارتفاع و عرض دیوار بین 5/7تا 8 متر است و عرض دیوار بحدی است كه 6 سوار در كنار هم به آسانی حركت می كنند و به فاصله هر 100 متر برج دیدبانی قرار دارد و مامورین در طول زمانهای مختلف به دیده بانی می پرداختند و اخبار در موقع حمله دشمن بوسیله روشن شدن مشعل ها مخابره می شد دیوار در جهتی كه رو به دشمن قرار گرفته دارای بریدگی هایی است كه برای تیراندازی استفاده می شد چهار دروازه بزرگ و معتبر در طول دیوار وجود داشته كه در تمام مدت نگهبانان از آنها مراقبت می كردند و این دیوارها از پستی و بلندیهاو دره ها با ارتفاع مشخص ادامه پیدا می كرده است (فضا نوردان اولین آثاری كه در روی كره زمین مشاهده كردن دیوار بزرگ چین بوده است)در چند دهه قبل باستانشناسان چین مقبره چین شی خوانگ دی را كشف كردند كه شامل ارتش كاملی از سفال بود كه حدود شش هزار سرباز سفالین داشت گفته شده كه این مقبره عظیم 10 سال ساختش طول كشیده است .
چین شی هوان گدی، نخستین امپراتور سلسله كین(چین)، كسی بود كه ایالات مختلف كشور چین را متحد كرد و در سال 221 پیش از میلاد امپراتوری چین را رسماً پایه‌گذاری كرد. آرامگاه امپراتور كین در شهر شیان واقع در استان شانشی به همراه جنگجویان سفالی مشهوری كه در سال 1974 در این آرامگاه كشف شدند، از سال 1987 در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت شده‌اند.

سلسله هَن : 206 ق م تا 211 میلادی این سلسله با اشكانیان همزمان بوده و پادشاهان این سلسله راه ابریشم را گسترش داده اند و سفیرانی به ایران و اروپا فرستاده اند در این دوره امتحانات ورودی برای انتخاب كادر مامورین است كه تا قبل از حكومت جمهوری در چین برقرار بود و به خانواده و طبقه نیز كاری نداشته است .كاغذ در این زمان 105 میلادی اختراع شد كه از چین به سمرقند و ایران و سپس به بغداد و اروپا رفت.
سلسله تانگ : 618 تا 906 میلادی ورود ادیان مختلف از جمله زردتشت – مانوی – اسلام و نیز اختراع صنعت چاپ در این دوره است و نیز چینی سازی در این سلسله جای خود را باز می كند و از اهمیت ظروف فلزی كاسته می شود.در مورد بناهای قدیمی پیش از تاریخ چین جزءدیواره های چینه ای و خانه های چوبی بطور ویران شده ای اثر دیگری بدست نیامده است احتمالاً بناهای پیش از تاریخ چین به علت اوضاع جغرافیایی چین چوبی بوده و به علت احتمال آتش سوزی و پوسیدگی از آنها نشانه ای بدست نیامده است .
معابد: چند نوع معبد در چین از زمانی كه دین بودایی در آنجا پا گرفت ساخته شده است كه به شرح ذیل می باشد.
1- معابد بودایی: پلان این معابد معمولاً مربع یا مستطیلی شكل است معبد در حیاط مربع یا مستطیلی شكلی محصور شده كه در اطراف دارای حجره هایی است كه مربوط به راهبان بودایی و طلاب می باشد این حیاطها دارای درهای بسیار بزرگی هستند كه در اطراف آنها مجسمه هایی مربوط به نگهبانان مخصوص بودا وجود دارد قیافه این مجسمه ها غالباً وحشتناك و همراه با سلاح هستند كه
كارشان از نظر اسطوره چینی دور كردن ارواح خبیث و شیاطین است جلو معبد اصلی كه محصور در حیات بزرگی است عود سوزها و میزهای نذورات قرار دارد و مركز اصلی بنا را معبد تشكیل می دهد كه شامل یك تالار اصلی و فضاهای بزرگ مربع و مستطیل شكل اطراف است و مصالح اصلی معابد قدیم كلاً چوبی بوده كه از بین رفته و معابد بعدی از سنگ و چوب ساخته شده است سقف بنا كلاً چوبی است منتهی با تزئینات بسیار زیاد و رنگهای مختلف و نقاشی های گوناگون، و بطور كلی كارهای هنری برجسته كاری چوبكاری و ستونهایی كه در معابد بكار رفته است به چند دسته تقسیم می شوندكه عبارتند از 1- پایه ها معمولاً ساده و بدنه ها غالباً استوانه ای شكل و جنس ستون از چوب یا سنگ است و سرستونها از نظر فرم ساده ولی از نظر تزئینات غنی هستند مهمترین كار روی ستونهای سنگی نقش های برجسته یا مشیك اژدها و سیمرغ است در تالار اصلی معابد مجسمه های مختلف از بودا و تجلّیات مختلف او بصورت بودای خندان و غیره دیده می شود در كنار بودا در دو طرف مجسمه های بودا ساتوها و نگهبانان بودا قرار دارند در جلو این مجسمه ها میزهای كنده كاری شده كه در روی آنها وسایل موسیقی سنتی چین و گلدان و شمعدانهاو نذورات قرار می گیرد مراسم داخل معبد و دعای راهبان بودایی هنگام طلوع آفتاب و ظهر و غروب انجام می شود.
2- عود سوزها:معمولاً ظروف فلزی سه پایه یا چهار پایه هستند كه در بالای آنها پوشش چتری شكل است هر بودایی هنگام ورود به معبد عود و مواد خوش بو را در آتش می ریزد . عمل زانو زدن در خارج از معبد اصلی و عمل تطهیر نیز صورت می گیرد.
3- پول سوزها : بناهای كوچكی هستند كه در معابد ساخته می شوند این بناها دارای بام چتری یا شیروانی شكل هستند كه محل خروج دود در سقف آنها تعبیه شده است بدنه پول سوزها تو خالی
است و زائرین كاغذهای مخصوص نذورات را از غرفه ها خریداری می كنند و به یاد اموات و یا نذر خود در پول سوزها می سوزانند
مهمترین عنصر معماری و تزئین در معابد مربوط به بام معابد است یا سقف معابد كه شیروانی شكل هستند و معمولاً چند طبقه كه با تكه های سفال یا چوب محافظت می شوند در بیشتر معابد در بالای بام كشتی چوبی به چشم می خورد كه از سمبل های هنر بودا است به معنی اینكه مردگان بوسیله این كشتی ها به ساحل نجات می رسند
نقوش تزئینی اژدها و سیمرغ – پیروان بودا و بعضی از حیوانات در بام معابد بطرز چشم گیری خودنمایی می كند و غالب این تزئینات را از شیشه های رنگی ساخته اند.
4- دروازه ها: بناهای چوبی یا سنگی بسیار زیبایی هستند كه معمولاً در جلو معابد تعبیه می شوند همان مشخصاتی كه در بالای بام معابد گفته شد بطور مختصر تر در بالای دروازه ها دیده می شوند و منظور این دروازها ازنظر مورد توجه است1- تسلط و دید فضای داخلی معبد از خارج و از خود معبد تماشای مناظر خارج از معبد 2- دور كردن ارواح خبیث و ممانعت از ورود آنها به داخل معبد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

 
 
 
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

 
 
 
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

بسم الله الرحمن الرحیم

روم باستان

در آغاز قرن پنجم قبل از میلاد روم فقط یک شهر کوچک در ایتالیا بود. در قرون پس از آن روم به امپراتوری عظیمی که از امپراتوری فارس و اسکندر بزرگتر بود مبدل شد. امپراتوری روم ، بزرگترین امپراتوری در جهان باستان میباشد که در بهترین نحو ممکن در سراسر جهان اداره میشد. رومی ها سربازان کارآمد، قانونگذاران مؤفق و حکمرانان عالی بودند. آنها میدانستند چگونه میتوانند بدیگران پیروز شوند و به دولت های دیگر حکمرانی کنند.

قرن ها گذشت تا اینکه روم از شهر کوچک به مرکز حکومت یک امپراتوری عظیم تبدیل گشت. روم درین مدت درگیر دشمنان خارجی و جنگهای داخلی بود. چنین معلوم میشد که روم قدرت و توان برآمدن و پایدارماندن این مخاطرات را ندارد. شرح اینکه چگونه روم برای حل تمامی این مشکلات فایق آمد بیانگر خصلت سیاستمداران و کردار خوب روم در شرایط سخت است.

از نظر استراتیژیک شبه جزیرۀ ایتالیا زیر نفوذ یونانیان و قبایل اتروسک ها قرار داشت. شبه جزیرۀ ایتالیا سرزمینی است حاصلخیز در بحیره مدیترانه که بنادر متناسب کمتر دارد. وضع جغرافیائی ایتالیا برای گسترش روم علل اساسی کمک دهنده میباشد. قرار اسناد و شواهد شبه جزیرۀ ایتالیا از آوان تاریخ منطقۀ مسکونی بود. و دو قوم به آن تسلط داشتند که یکی یونانها و دیگری استروسک ها بودند. اتروسک ها در شمال و غرب این شبه جزیره مستقر شده بودند. همین اتروسک ها بودند که باعث این همه تمدن رومی شدند. گمان میرود که قبایل اتروسک ها از آسیای صغیر به آنجا آمده باشند.

نخستین مرحله گسترش روم مسلط شدن به شبه جزیره ایتالیا بود. اتروسکها در برابر حملات خارجی مقاومت میکردند. بالاخره بعداز مشکلات زیاد در اواسط قرن سوم قبل از میلاد روم حکمفرمای سراسر شبه جزیره ایتالیا گردید.

موقعیت جغرافیائی و شرایط آب و هوا این شبه جزیره در توسعه و پیشرفت روم عامل مؤثر میباشد. ایتالیا در بخش عظیم سال دارای آب و هوا خشک  و گرم میباشد. چند دریا از جمله دریای پو،آرنو و غیره از بلندی های کوه ناهموار آپنین سرچشمه گرفته از شمال بطرف جنوب امتداد یافته است. این دریا ها در امتداد مسیر خود از جلگه های ساحلی و دره های پوشیده از خاک های حاصلخیز میگذرد. این مناطق گرم و حاصلخیز از مناطق مختلف اروپا ساکنین بسیار را بخود جذب نموده که این افراد به فرهنگ و تاریخ روم تأثیر عمیق گذاشتند.

وقتیکه رومیان در اواخر قرن ششم قبل از میلاد جمهوری خود را تأسیس کردند طوریکه قبلاً به آن اشاره گردید روم شهر کوچکی بود که تنها در بخش کوچکی از ایتالیا تسلط داشت. رومی ها در ظرف مدت کمتر از دو قرن تمام دشمنان شان را شکست داده و تمام خاک ایتالیا را تسخیر کردند. روم به تدریج از نقطه نظر سیاسی به یک دولت نیرومند مبدل شد که نیاز های اکثریت مردم را تأمین میکرد. همین امر باعث شد تا در مردم روم حس غرور و وطن خواهی پدید آید.

منابع و مأخذ تاریخ روم باستان

منابع تاریخ نگاری روم باستان به قرن دوم قبل از میلاد میرسد. تاریخ نویسی روم باستان اکثراً توسط کاهنان صورت میگرفت. درسال (130قبل ازمیلاد) کاهنی بنام پوپلیوس لوحۀ را که درآرشیف نگهداری میشد،در (8) کتاب تحت سالنامه های بزرگ انتشارداد، که فعلاً این سالنامه ها وجود ندارد. آثار تاریخی کانون که درسال (1060) قبل از میلاد بنام مبداء تاریخ روم باستان بوجود آمده است ، از آثار دیگران فرق زیادی داشت. و خیلی آثار گرانبها میباشد. متأسفانه این اثر نیز از بین رفته است. یکی از تحقیقات علمی در تاریخ روم کار و نوشته های پولیپ است. این شخص اصلاً از یونان بوده در باره تاریخ روم باستان در حدود (4) کتاب نوشته است. او واقعات مربوط به سنه های (264 -146 ق م) را توضیح نموده است. همچنان کارمندان و رهبران بزرگ دولتی آن وقت مانند مارک سیرون ، ژول سزار و غیره در بارۀ تاریخ روم باستان نوشته های دارند که منابع مهم این دوره محسوب میشوند. خلاصه آثاریکه در باره تاریخ روم باستان تدوین گردیده مجموعاً به (142) کتاب میرسد. که در آن آثار نویسنده گان و مؤرخین یونانی که در باره تاریخ روم باستان مطالب تاریخی دارند و تا اکنون موجود اند دیده میشود. مطالعه تاریخ روم باستان در شناخت آثار باستانی و تمدن جهان قدیم کمک شایانی نموده و مینماید. بقایای نقشه ها، و عکس های باقی مانده که نشاندهندۀ تاریخ پُرعظمت روم باستان میباشد. برعلاوه این مواد بیان کنندۀ خوبی در باره اهمیت تاریخ روم باستان محسوب میشود.

احداث شهر روم

اولین ساکنین ایتالیا از شمال به این سرزمین آمدند. آنها قبایل بدوی بودند. زمانیکه آنها به درۀ پو مهاجرت کردند در آن جا مزارع و قریه های کوچکی بوجود آوردند. بعضی از این فرهنگ ها متعلق به عصر سنگ قدیم بودند. مردان آنها از سلاح ها و ابزار سنگی استفاده میکردند. برخی از مهاجرین از مهاجرین نسبتاً پیشرفته تر بودند. هنگامیکه در ایتالیا سکونت گزیدند به فرهنگ عصر فلزات اروپا پیوستند. آنها از ابزاری استفاده کردند که از برونز یعنی ترکیب مس و قلعی ساخته شده بود. بعد از گذشت زمانی گروه های بعدی مهاجرین پیشرفته تربه سمت جنوب رفتند و به جلگه های دریای آرنو و تیبر در ایتالیا رسیدند.

مردمان لاتین نیز در اطراف دریای تیبر ساکن شدند. آنها برای این سرزمین حاصلخیز نام برگزیدند. یکی از این قبایل لاتینی برفراز هفت تپۀ کم ارتفاع جوامع کوچکی پدید آورد. این تپه ها در حدود 25 کیلومتر از دریای تیبر دورتر واقع بود. این منطقه مزایای طبیعی متعددی داشت. این منطقه را جلگه های بسیار حاصلخیز احاطه کرده بود و همچنان این منطقه در مرکز راه های تجارتی نیز قرارگرفته بود. این راه از غرب به شرق و از شمال به جنوب کشیده شده بود.

یکی از مؤرخان رومی بنام (لیوی) میگوید. در محلی که شهر روم به آن ساخته شد برای تأسیس یک شهر مکان کاملاً استراتیژیک بود.

اولین ساکنین این منطقه برسه تپه مهم (کاپیتولینوس ، آونتینوس و پاراتینوس) مستقر گردیدند. شرایط تأسیس این شهرروشن نیست. رومیان بعدها تاریخ (753) قبل از میلاد را به عنوان تاریخ تأسیس این شهر پذیرفتند. بعدها نویسنده گان رومی و یونانی سعی کردند نظریات پراگندۀ تاریخ آغازین روم را منسجم سازند. آنها نظریات مختلف را در زمینه ارایه کردند. پلوتارک مورخ یونانی مینویسد:« درین مورد که وجۀ تسمیه روم ، نامی تا این حد با شکوه و زیباتر و خاص و عام چگونه بوجود آمد مؤلفان اتفاق نظر ندارند.»

سرانجام یک نظریه و باور واحد نسبت به تأسیس شهر روم مورد قبول عام قرار گرفت. این نظریه افسانه ایست از این قرار.

آمده است که رومیان از سلالۀ(آینیأس) هستند. آینیأس شهزاده ئی بود از شهر باستانی ترآو، که در ساحل آسیای صغیر (ترکیه) قرارداشت. به اساس این داستان هنگامیکه یونانیان حدود سال ( 1200ق- م) شهر ترآورا چپاول کردند آینیأس گریخت و از بحیره مدیترانه به سوی ساحل غربی ایتالیا رسید. او در آنجا در نزدیکی کوه (آلبان) در یک تپه که در (25)کیلو متری جنوب تیبرواقع است منطقه مسکونی تأسیس کرد. از نسل آینیأس دو کودک بنام های رومولوس ورموس بودند. این دو طفل به امر پادشاه یی دادگر به حال خود رها گردیدند تا بمیرند. میوی میگوید: به زودی گرگ تشنه از تپه های اطراف که صدای کودکان توجه اش را جلب کرده بود  به طرف آنها آمد و از آن دو مراقبت کرد. و به آنها چنان مهربان بود که چوپان پادشاه یکبار حیوان را در حال لیسیدن دو کودک دید. گرگ بچه ها را به کلبه اش بُرد و آنها را بزرگ گرد.

زمانیکه رومولوس و رموس بزرگ شدند، تصمیم گرفتند که در ساحل دریای تیبر شهری تأسیس کنند. اما روی این موضوع که شهر باید در کدام قسمت احداث شود بین آنها اختلاف نظر پیدا شد.رومولوس بالای تپۀ پاراتینوس دیواری بنا کرد و هنگامیکه برادرش از آن دیوار بالارفت خشمگین شد، و دفعتاً برادر خود رموس را به قتل رسانید. سپس فریاد  برآورد. این است سرنوشت هر آن کس ازین پس برسر دیوار های من جست زند. به این ترتیب رومولوس پادشاه این شهر شد و شهر نیز به اساس نام او یعنی روم نامیده شد.

داستان تاسیس شهر روم بدست رمولوس تاحد زیاد داستان غیر واقعی است. باستان شناسان، دانشمندانیکه تمدن های گذشته را از زیر خاک درمیآورند و مورد بررسی و مطالعه قرار میدهند، مدارکی یافته اند که به اثبات میرساند که مناطق مسکونی اقوام لاتین به فراز تپه های روم پیش از سال (950 ق- م) نیز رشد و توسعه یافته بود. در حدود (753 ق- م) این جواب مجزا با یکدیگر یکجا گردیدند. و یک شهر واحد را پدید آوردند. ممکن است که خاطره گنگ این حادثه مهم بعداً به باور دیرینه یی  انجامید. بنابرآن تاریخ تاسیس شهر روم سال (750 ق – م) است.

شیوۀ زنده گی رومیان

حکومت اولین امپراتوری روم (اگوستوس) درسال (27ق- م) آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز ترقی و پیشرفت رومی ها با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که تقریباً (200) سال ادامه داشت بود. در طول این دوره امپراتوری روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت میکرد. امپراتوری به طور عالی سازماندهی شده بود. و بخوبی اداره و کنترول میشد. یک شبکه از راه ها سرزمین های این امپراتوری را به پایتخت روم وصله میکرد. قوای آموزش دیدۀ روم از تمام نقاط سرحدات خویش دفاع میکردند. تمام شهروندان رومی از یک قانون مشترک و زبان مشترک لاتین بهره مند بودند. جامعه روم به اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم بندی در ابتدای تاریخ روم در حدود قرن (6 ق- م) آغاز یافت. قدرتمندترین شخص رومی اشراف بودند. بسیاری از اشراف از خانواده های سیاستمداران انتخاب میشدند. در طبقه اجتماع بعدی اسپ سواران یعنی گارد سلطنتی قرار داشتند. این گروه اکثراً تجار ثروتمندان یا بانکداران بودند. بخش اعظم رومیان تودۀ مردمی بودند که از جملۀ فقیرترین شهروندان محسوب میشدند. مردم عادی رومی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضأ گارد و اشراف را بدست آورده حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر نظامی و مشاغل دولتی را بدست بیآورند. در پائین ترین نظام اجتماعی جامعه رومی برده گان قرارداشتند. آنها سخت ترین و دشوار ترین ، کم اهمیت ترین کارها را انجام میدادند. رومیان از اسیران جنگی نیز به قسم برده کارمیگرفتند. برده گان هیچ نوع آزادی نداشتند. به هرحال بعد از قرن اول میلادی شرایط زنده گی برده گان بهبود پیداکرد. و بسیاری از برده گان آزادی خود را بدست آوردند. زبان مشترک سراسر امپراتوری روم لسان لاتین بود.

اعتقادات در روم باستان

روم یکی از کشور های بسیار با شکوه و قدرتمند جهان باستان بود. که بخش مهمی از اروپا ، ترکیه و شام را شامل میشد. اکنون این کشور به ایتالیا معروف است که به صورت شبه جزیره یی در جنوب اروپا موقیعت دارد. در قرن اول میلادی تمام شبه جزیره تحت تسلط و حکمرانی شهر روم قرار گرفت. طوریکه قبلاً گفته شد شهر روم را نخستین پادشاه آن قوم که بنام رومولوس یاد میشد، در قرن هشتم قبل از میلاد تاسیس کرد. بعداز آن پادشاهان دیگر از قبیل ژولیوس سزار، یچی ، کراسوس و غیره در این سرزمین حکمرانی کرده اند. آنها امپراتوری روم را تشکیل دادند. رومیان در هزادۀ اول قبل از میلاد در زمان اومولوس ترقی و پیشرفت خوبی داشتند. رومیان از گذشته های قدیم تا اکنون در معماری ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ادبیات و فنون کشورداری مهارت خوبی داشتند.

رومیان قدیم آئین ساده و بدوی داشتند. خدای دیانا که معبدش در کنار کوه های آلبان به آنجا رو آورده آن را میپرستیدند. ولی بعد ها دیانا الاهۀ مخصوص سکنۀ روم گردید. زن ها دیانا را بیشتر پرستیش میکردند و معتقد بودند که اورا شوهری است به اسم ویربیوس . مذهب رومیان باستان به دین (نوما) معروف است. نوما یعنی دینی که برای هر چیز مثلاً انسان ، نبات ، جانور ، چشمه سار، رودخانه ها و غیره وجود روحی را تصور میکرد.

رومیان باستان مردمان شهر نشین ، زارع و در عین حال جنگجو بودند. آنها برای هریک از جزئیات امور مربوط روحی را مؤثر میدانستند و در رأس همه آنها بزرگترین خدایان یعنی ژوپیتر قرارداشت که آب ، باران ، نور ، آفتاب همه در دست او بود. درافسانه های رومیان ژوپیتر خدای خدایان بود. بعداز آنکه دولت روم تشکیل شد. دین روم باستان نیز شکل منظم بخود گرفت. رومیان مانند قبایل دیگر مثلاً قبایل لاتین ارواحی را که به گمان خویش در هر چیز منجمله اشیای بی جان چون سنگ ، درخت و غیره چیز ها وجود داشتند میپرستیدند. این نظام فکری را زنده انگاری میگفتند.

فرهنگ در روم باستان

نبوغ یونانیان اساس فرهنگ روم را عرضه میدارد. فلسفه رومی ، ادبیات رومی ، معماری ، قانون و غیره همگی مدیون یونان بود. تمدن رومی ها هرچه کاملتر شده میرفت ، یونانی تر شده میرفت.

ساختار اجتماعی رومی از آوان جمهوری به نحو قابل ملاحظه تغیر یافت. در دوران جمهوری تمام شهروندان بدون درنظر گرفتن ثروت شان از نظر قانون برابر بودند. دومین قرن امپراتوری رومیان را به دو طبقه تقسیم کرد. طبقه بالا شامل تجاران ثروتمند ، نظامیان سابقه کار، کارکنان دولت بود. در رأس این طبقه بالا گروه کوچکی از مالکین ثروتمندان قرارگرفته بودند. طبقه پائین شامل زارعان ، صنعتگران ، تجاران خرد ، فقرای شهر بودند و در پائین ترین سطح این طبقه بردگان قرار داشتند. اگر یک رومی وابسته به طبقۀ بالا قانون شکنی میکرد احتمالاً به مجازات آسان محکوم میشد. اگر یک رومی طبقه پائین همان عمل را انجام میداد به شدت مجازات میگردید. رومی های ثروتمند در خانه های مجلل زنده گی میگردند. خانه های شان ستون مرمرین داشت. باغچه های داخل حویلی از گل های رنگارنگ تشکیل شده بود و فواره های زیبا داشت. و مردم عادی در خانه های تنگ و محلات خراب زنده گی میکردند. آنها در این منازل با مشکلات روزانه محلات فقیر نشین جنایت ، آتش و کثافت درگیر بودند. زنان طبقه بالا مسؤولیت خانه داری و ادارۀ برده گان خادم را به عهده داشتند. آنها از آزادی بیشتر برخوردار بودند. رومی های طبقه بالا برای زنان خود احترام زیاد قایل بودند. و در هر مورد با آنها مشوره میکردند.

زمانیکه امپراتوری ثروتمندتر شد ، ثروتمندان رومی به کالا های تجملی وارداتی از شرق و افریقا دلبستگی نشان دادند. ادویه و سنگ های گرانبها در تجارت با هند اهمیت فراوان یافت و ابریشم وارد شده از چین اهمیت بسیار حاصل کرد. همچنان کالا های تجملی دیگری هم از افریقا وارد میشد. کاروان های تجارتی طلا ، عاج ، پرشتر مرغ و برده سیاه پوست با خود میآوردند. بسیاری از رومیان طبقه بالا خواستار لذت بردن از زنده گی بودند. رومی های ثروتمند لباس ابریشمی میپوشیدند. زنان زیورات طلائی استعمال میکردند و به ادبیات و هنر علاقۀ وافر داشتند.

 

تاریخدانان

در میان تاریخدانان رومی یولیوس قیصر (44 ق- م ) مقام بلندی دارد. تاریخ هفت جلدی او در باره جنگ با گلهاست که معلومات مفصل در مورد اقوام گل و تصویر جامعی از کشور گل ها ، ملت ها ، و فرهنگ ساکنان آن بدست میدهد. قیصر در روم دشمنان زیادی داشت. آثار او ساده و عام فهم میباشد.

از جهت عظمت موضوع هیچ تاریخدان رومی به مرتبه لیویوس (17م) نرسیده است. تاریخ روم از بنیانگذاری شهر که شامل (142) کتاب است داستان روم را تا سال (2م) در برمیگیرد. اگرچه این مجموعه بزرگ بدست ما رسیده اما آنچه که از این آثار از بین رفته منتهای اهمیت را دارد. چراکه در مورد برخی از لحظه های حساس تاریخ روم بحث میکند. لیویوس یک میهن پرست واقعی بود. او غالباً روایات را می پزیرفت و برای جداکردن حقیقت از افسانه کوشش نمیکرد. در حالیکه به ساده گی میتوانست واقیعت ها را تحقیق کند. او روش انتقادی نداشت.

نوشته های تاکیتوس (117م) ادامۀ کار لیویوس است. بطور کلی تاکیتوس در راه دست یافتن به حقیقت زحمت میکشد. اثر او بنام گرمانیا معروف است و در باره قبایل اژمن و فرهنگ آنها ست. گرمانیا کتاب با ارزشی میباشد، گرچه ناقص است اما در باره عملکرد این قبایل معلومات مفصلی ارایه میدارد. فصل نخست این کتاب تصویر کاملی از یک واقیعت میباشد.

خصوصیت دیگری که باید در کارهای تاکیتوس به آن توجه داشت تأکید وی به اخلاق است. احساس او به درین باره آنقدر شدید بود که تاریخ را برای آموختن درسهای اخلاقی بکار میبرد. ازین رو در اثر او اژنها به عنوان مردم پاک ، دلاور توصیف شده اند.

آخرین تاریخدان دوره امپراتوری سوئتونیوس (150م) است. اثر این تاریخدان آنقدر مورد توجه قرار نگرفته است.

این ها بود آثار عمده ادبی روم که از بعضی آنها یاد آور شدیم. اهمیت این آثار در تاریخ تمدن روم بی نهایت زیاد است.

فینیقی ها و کارتاژیها

نخستین قوم مدیترانۀ خاوری که به بهره برداری سرزمین های مدیترانه پرداخت فنیقیها بودند. این قوم پُر نیرو ، صنعتگر و تجار، فنون پیرفتۀ فرهنگ خاوری را به مناطق اسپانیا، ساردنی ، سسیسل آورده و درین مناطق مراکز بزرگ تجارت را تشکیل دادند. آنها روابط تجارتی خویش را با افریقا نیز برقرار ساخته از افریقا طلا ، عاج و غیره میآوردند. در اسپانیا مس ، آهن و غیره را استخراج میکردند.

در میان اقوام کوچ نشین فنیقی ، بزرگتر از همه اقوام کار تاژ بود. کار تاژیها به زبان سامی حرف میزدند. و فرهنگ شان بیشتر به فرهنگ خویشاوندان شان در فنیقیه دور دست شباهت داشت. کار تاژیها زراعت پیرفته داشتند. و انواع مختلف از میوه ها را که در مدیترانه میروئید در مناطق مربوط خویش کشت میکردند. همچنان انگور ، زیتون ، انجیر ، انار و بادام نیز میکاشتند. آنها روش های منظم کشت گیاهان ، قلمه کاشتن و پیوند زدن را نیز میدانستند. برای پرورش حیوانات اهلی نیز روش های بهتری بوجود آوردند. کارتاژیها در متون تمدن به چنان مؤفقیت های دست یافتند که رومی ها روش های آنها را به قصد سود جوئی آموختند. شهر کارتاژ در سواحل شمالی افریقا ( در سواحل خلیج تونس) قرار گرفته است.

کارتاژ به شهر بزرگ و باشکوه تبدیل شد. تجاران کارتاژ میله های فلزی گرانبها را به عوض پول بکار میبردند. زیرا ضرب سکه تا حوالی (400 ق- م) معمول  نشده بود. کشتی سازی پیشۀ مهمی بود و با تجارت فلز سود فراوانی بخود کسب میکردند. فرهنگ کاتاژ در اصل فرهنگ ، بازرگانی بود. رومی ها و یونانی ها هردو به ندرت ممکن بود از کارتاژ ها به خوبی یاد کنند. کارتاژی ها نه دولت عالی و با دوامی چون رومی ها تشکیل دادند و نه میخواستند که با سهیم ساختن رومیها امتیاز های اجتماعی و سیاسی موجود تمدن خود را از دست دهند. اهمیت اقتصادی و فرهنگی کارتاژ برای مدیترانه باختری پُربها بود. اما چون نقش کارتاژ بزرگ وی زود گذر بود. بناءً مجبوراً رهبری را یکسره به رقیب سرسخت خود روم واگذار گردید.

اتروسکها

تا قبل از ظهور اتروسکها قومی که با فرهنگ پیشرفته بودند ، تنها ایتالیای جنوبی و مرکزی بود. با وجود کوشش های فراوان باستان شناسان معماری تاریخ کهن اتروسکها گشوده نشده است. به گفته دانشمندان منشأ اصلی اتروسکها (لیدیا) یا (فریگیا) در آسیای صغیر بود. اتروسکها به آسیای صغیر مس صادر میکردند. و در عوض انواع مختلف ظروف ، شمشیر، جام وارد میکردند. اما چندی نگذشت که اتروسکها برای مصروف خود دست به تولید زدند.و اشیای عالی فلزی فراوان ساختند. در رقابت با صنعتگران آسیای صغیر اشیای بهتر فلزی را به سرزمین های باختری مدیترانه و به سرزمین های اقوام شمال آلپ صادر کردند. اتروسکها بومیان ایتالیا را رعیت خود ساخته و در میان آنها به عنوان زمینداران زیستند. اتروسکها به بازی و سرگرمی اهمیت میدادند. و مسابقه های چون پرتاب نیزه ، کُشتی گیری ، مشت زنی دونفره را که از یونانی ها تقلید کرده بودند انجام میدادند. برعکس جامعه اتروسکها زنان از آزادی قابل توجهی برخوردار بودند زیرا در مجالس و مهمانیها با مردان یکجا شرکت میکردند و در پیشگویی بیشتر ماهر بودند. اتروسکها هیچگاه دولت نیرومند و یگانه یی تشکیل ندادند آنها بصورت دسته های کوچک به ایتالیا آمدند و در جاهای پراگنده مستقر گردیدند و دولت های جنگجوی غیر مستقل را تشکیل دادند البته این دولت ها خیلی ها کوچک بود. از اینکه آنها نتوانستند با هم یکجا یک نیروی متحد را در برابر دشمنان خود تشکیل دهند بناءً آهسته ، آهسته نابود گردیدند.

اتروسکها عقیده داشتند که انسان روح دوگانه دارد. در باره زنده گی پس از مرگ تصورات روشنی داشتند و معتقد بودند زنده گی پس از مرگ بیشتر به زنده گی روی زمین شبیه است. به همین دلیل آرامگاه مفصلی میساختند. و دیوار های آرامگاه را تزئین میدادند. به مرده جواهرات می آویختند و در آرامگاه وسایل زنده گی میگذاشتند.

سلت ها یا گُلها

سلت ها یا گلها قبایلی بودند که به لسان هندو اروپائی سخن میگفتند. و نخستین مسکن آنها را سرزمین های کرانۀ رود و انوب میتوان دید. در هنگام اقامت درین ناحیه ها با فرهنگ آهن درۀ دانوب آشنا شدند و ساختن ابزار های مسی ، مغرفی و آهنی را فرا گرفتند. تاریخ کهن این اقوام نا معلوم است. زیرا آنها به ساده گی با اقوام دیگر درآویختند و در فرهنگ منطقه جذب شدند. اقوام ژرمن که از شمال کوچ کردند، سلت ها حدود (500 ق – م) حرکت خود را بسوی باختر و سرزمین گُل آغاز کردند. و جزیره های انگلیس را تحت تصرف خود درآورده به شبه جزیره بالکان و درۀ (پو) یورش بردند. به قابایل اتروسکها یورش بردند و حتی در سال (390 ق – م) به روم حمله کردند و آنجا را تاراج کردند. سلت ها به اندازه ئی با ایتالیا ها تفاوت داشتند که آنها را بیگانه میگفتند. اما به زودی از فرهنگ مناطق مسکونی خویش آموختند و در کشاورزی پیشرفت کردند. وشیوه های مختلف ضرب سکه را از یونانیها اقتباس کردند.

روم در قرن های پنجم تا سوم قبل از میلاد

طی این سه قرن روم پیوسته در حال جنگ بود. روم در قرن پنجم قبل از میلاد با شهر ها و قبایل مجاور مانند (ولسک ) و (آئک ها ) در حال جنگ بود. رومی ها با پیروزی های که درین جنگ بدست آوردند به ساحل راست رودخانه تیبر مسلط شدند. این پیروزی ها نخستین پیروزی های نظامی رومی ها به حساب میآمد. اما در قرن (چهارم ق-م ) وضع به کلی دگرگون شد. در سال (390) سلت ها یا گل ها از شمال ایتالیا به روم حمله کردند. سربازان رومی درین جنگ شکست مرگباری خوردند و گل ها توانستند به راحتی در روم مسلط شوند. به استثنای تپه کاپیتول که سربازان ماهر رومی از آن دفاع میکردند. گل ها یکبار کوشیدند شبانه به تپه کاپیتول حمله کنند و آن را بدست آورند ولی غازهای که در معبد (جونو) نگهداری میشدند زنگ معبد را به صدا در آوردند و مدافعان تپه حمله گل ها را دفع کردند. ضرب المثل معروفی که میگویند( در غازها روم را نجات دادند) از همین جا سرچشمه گرفته است.

رومی ها در نیمه دوم قرن چهارم قبل از میلاد بخاطر تسلط در ایتالیای مرکزی به نبرد بزرگی دست زدند. آنها علیه مخالفان قبلی خود یعنی لاتین ها به جنگ پرداختند و سه بار با قبایل ایتالیائی بنام سامنیت ها جنگیدند. و طی سومین جنگ سامنتی نه تنها با سامنیت ها بلکه با قبایل استروسک ها نیز مواجه شدند. سرانجام رومی ها پیروز شده و ایتالیای مرکزی را تحت تسلط خود درآوردند.

در قرن سوم قبل از میلاد آخیرین مرحله جنگ برای تصرف ایتالیا آغاز گردید. این بار نوبت به شهرهای یونان بزرگ رسیده بود. بعضی ازین شهر ها با روم متحد شدند. ولی یکی از شهرهای بزرگ جنوبی بنام (تارانت ) در برابر روم تصمیم استاده گی و دفاع را گرفت. مردم تارانت برای کمک به (پیروس ) پادشاه حاضر بودند. او یکی از نواده گان اسکندر کبیر بود که رویای دست یافتن به افتخارات بزرگ اسکندر را در سرداشت و به همین سبب با اشتیاق کامل برای فتح ایتالیا به راه افتاد.

(پیروس) همراه سپاهیان خود در سال (280 ق – م ) به ایتالیه حمله کرد. او در اولین  جنگ خود علیه رومی ها به پیروزی های چشمگیر دست یافت. پس ازین پیروزی بطرف شمال حرکت کرد و بلافاصله برای دومین بار در منطقه (آبسکولوم) با رومی ها مصادف شد و به دومین پیروزی خود رسید. اما درین جنگ ویرانگری ها و خسارات پیروس بیش از حد بود. پیروس بعداز این پیروزی سربازان خود را به سیسل برد و بعداز توقف اندک نتوانست این جزیره را اشغال کند سپس به ایتالیا بازگشت. و درسال (275 ق-م ) برای آخرین بار با رومی ها در (بنه ونت) جنگید و شکست خورد. به این ترتیب پیروس مجبور به ترک ایتالیا شد.

رومی ها در اثر جنگ های که طی قرن های پنجم ، چهارم و سوم قبل از میلاد به راه افتادند، سراسر ایتالیا را از سواحل جنوب تا منطقه ( گل ) فتح کردند. به این ترتیب روم یکی از قدرت های بزرگ اطراف مدیترانه گردید. و پیکار های روم برای اشکال سراسر مناطق بحیره مدیترانه جریان داشت.

پیکار  روم برای تسلط  بر مدیترانه

روم و کارتاژ

وقتیکه رومی ها فرا تر از مرز های خود به آنسوی شبه جزیره آسپین مینگریستند، نخست جزیره سسیسل را میدیدند. این جزیره در مجاورت ایتالیا بود که از آن جدا شده بود.

کارتاژ که دولت نیرومند و برده دار بود درین جا بزرگترین رقیب رومی ها محسوب میشد. این شهر قسمیکه در درس های گذشته گفتیم در ساحل شمالی افریقا قرار گرفته و به اساس افسانه ها در حدود قرن نهم قبل از میلاد ساخته شده بود. کارتاژ مدت ها قبل از روم به یکی از قدرت های بزرگ مدیترانه تبدیل شده بود. کارتاژ به سبب موقیعت مناسب جغرافیائی اش مرکز توزیع مواد خام و محصولات ساخته شده در سراسر حوزۀ مدیترانه گردیده بود. علاوه براین کارتاژ صاحب باغ ها و مزارع پُر رونق بود. در زمین های اطراف شهر که به ثروتمندان کارتاژی مربوط بود، هزاران برده مصروف کار بود. در آن زمان کاتاژیها به داشتن روش های پیشرفته کشاورزی نیز مشهور بودند.

رشد تجارت و اهمیت روز افزون کشاورزی باعث این گردید تا قدرت سیاسی بدست بازرگانان و زمینداران بیافتد. از آنجا که تعداد دهقانان آزاد به روی زمین های زراعتی کم بود بناً میتوان گفت که جنبه های دموکراتیک حکومت کارتاژ پایۀ محکمی نداشت.

کارتاژیها در مهاجر نشینی نیز فعال بودند. آنها در سواحل شمالی افریقا، جنوب اسپانیا به صفت مهاجر سکونت گزیدند، همچنان درمناطق دیگر مثل ساردنی نیز اقامت گزیدند.

نخستین و دومین جنگ پونیک

نخستین جنگ پونیک (رومی ها کارتاژیها را پونیک مینامیدند) مدت 23 سال (264 تا 241 ق- م) طول کشید. نخستین برخورد ها در سسیسل صورت گرفت و رومی ها به پیروزی های دست یافتند اما این پیروژی ها به هیچ وجه قطعی نبود زیرا رومیها نیروی دریائی نداشتند و نمیتوانستند با نیروی دریائی کارتاژ مقابله کنند. رومی ها فقط پس از تأسیس نیروی دریائی و کسب نخستین پیروزی دریائی خویش توانستند که صحنه های عملیات جنگی را به سرزمین افریقا منتقل سازند. اما آنها برای نخستین لشکر کشی خود به افریقا تدارکات کافی فراهم نساخته بودند به همین جهت کاملاً شکست خوردند.

جنگ یکبار دیگر در اثر برخورد های که به سسیسل به وجود آمد ادامه یافت. درین جنگ چون کارتاژیها به شکست مواجه شدند تصمیم گرفتند که سسیسل را به روم واگذار شوند. کمی بعد ایتالیا بی جهت به ساردنی تجاوز کرد و آنها را تحت محاصره قرارداد. کارتاژیها مجبور به تسلیم بودند.

(هاملکاربارکا) فرمانده کاتاژی که در جریان نخستین جنگ پونیک به قدرت رسیده بود این شورش را سرکوب کرد و پس از سرکوب شورش قدرت عظیمی در کارتاژبدست آورد. و رومیان فرماندهانی که رویای جنگی تازه و انتقام جویانه با روم را در سرداشتند به مقام ریاست رسید. هامیلکار برای ایجاد شرایط بهتر به منظور تهیه تدارکات لازم برای جنگ تازه ارتش کاتاژ را به سوی اسپانیا گسیل داشت. او میخواست جبهۀ تازه در جنگ قریب الوقوع با رومی ها بوجود آورد. هامیلکار در جریان جنگ در اسپانیا درگذشت و فرماندهی سپاهیان کاتاژ بدست فرزند جوانش (هانیبال ) افتاد. مطابق افسانه ها،وقتی میلکار برای فتح اسپانیا حرکت میکرد هانیبال که آن زمان (11) ساله بود از پدرش خواست که او را نیز همراه خود ببرد، هامیلکار موافقه کرد ولی با این شرط که هانیبال سوگند یاد کند که تا ابد با روم دشمنی داشته باشد. او این سوگند را یاد کرد و تا آخر عمر به آن وفا دار ماند.

هنگامیکه هانیبال به فرماندهی ارتش رسید با توجه  به تمام جوانب مسئله جنگ با روم را قطعی کرد. دومین جنگ پونیک در سال (218ق- م) آغاز گردید و (17) سال تمام ادامه یافت. هانیبال برای جنگ با روم پلانی را طرح کرد و بخاطر اجرای این پلان بایدار وی از کوه های صعب العبور آلپ میگذشت. درجریان این جنگ هانیبال یک سلسله شکست ها را به ارتش روم وارد آورد. اما لشکر کشی هانیبال به روم عملاً پیکار یکنفر در برابر دولت نیرومند بود. کارتاژ به قدر کافی از فرمانده نظامی خود حمایت نمیکرد. به همین علت هانیبال با اینکه یکبار هم شکست نخورده بود در جنوب ایتالیا کاملاً تنها ماند و ازکارتاژ جدا افتاد. شهرهای را که فتح کرده بود تدریجاً به تصرف روم درآمد. و فرماندهان رومی در اسپانیا بارها برکارتاژیها پیروز شد.

در سال 202 ق – م نبرد سختی میان کاتاژ و رومی ها درگرفت و طی آن ها نیبال برای نخستین و آخرین بار شکست خورد. کارتاژ تمام مناطق مهاجر نشین خود را از دست داد. کشتی های دریائی و تمام فیل های جنگی خود را به رومی ها داد و سرانجام قدرت نظامی و سیاسی کاتاژ از ریشه کنده شد و روم پس از دومین جنگ پونیک نیرومندترین قدرت در حوزه دریای مدیترانه گردید.

سومین جنگ پونیک

روم برای بار سوم تقریباً پنجاه سال پس از پایان دومین جنگ پونیک با کارتاژ درگیر جنگ شد. رومیها طی نیم قرن فاصله دو جنگ سرسختانه تمایلات جنگی خود را در مدیترانۀ شرقی دنبال کردند. آنها سه بار با خطرناک ترین دشمن خود مقدونیه ، هتی به جنگ پرداختند. رومی ها بعداز دومین جنگ مقدونی خود را آزاد کننده گان یونان نامیدند، و (فلامینوس) فرمانده سپاه روم در سال 169 استقلال یونان را اعلان کرد.

پس از دومین جنگ مقدونی بین روم و آنتیوخوس پادشاه سوریه اختلافاتی به ظهور رسید. به دنبال این اختلافات سومین جنگ پونیک درگرفت. وقتیکه جنبش رهائی بخش مردم یونان آغاز گردید رومی ها آن را وحشیانه سرکوب کردند وبرای ترساندن یونانی ها شهر کودینت را که یکی از کهن ترین و زیباترین شهر های یونان بود ویران کردند.

در سال (149 ق- م) سومین جنگ پونیک آغاز شد. از دومین جنگ به این سو، کارتاژ به واسطۀ موقیعت بی نهایت مساعد جغرافیائی اش توانست وضع اقتصادی خود را از نوسازمان دهد. این شهر بار دیگر مرکز عمده تجارت در حوزه مدیترانه گردید. رومی ها نمیتوانستند این وضع را تحمل کنند، بناً آنها د ر سال (149) علیه رقیب قدیمی خود اعلان جنگ دادند. محاصره کارتاز تقریباً سه سال به طول انجامید. بالاخره رومی ها این شهر را اشغال کردند. مطابق دستور رهبرنظامی روم این شهر کاملاً ویران شد. شهررا آتش کشیدند و شعله های آتش مدت (12) روز مشتعل بود.

نتایج جنگ ، اقتصاد روم

جامعه برده داری

جنگ های غارتگرانه روم در حوزه مدیترانه که بیش از یک قرن به طول انجامید. این جنگ ها شهرکوچک و بی اهمیت روم را به قدرت جهانی تبدیل کرد. این دگرگونی به تغیرات مهم اقتصادی منجر گردید.

فتح های روم باعث جریان یافتن سیل دایمی پول و ثروت به سوی این شهر گردید. فرمانده های پیروز روم غنایم سرشار از مناطق مفتوحه با خود میآوردند. جریان ورود پیروزمندانۀ آمیلیوس پالوس که بر پرسوس مقدونی پیروش شده بود و سربازانی که سلاح های گران قیمت ، خمره های پُر از سکه های طلا و نقره را با خود به روم میآوردند سه روز طول کشید. تا قرن دوم قبل از میلاد سکه نقره در روم کم بود اما پس از این فتوحات مخصوصاً پس از تصرف ، معادن ، نقرۀ مناطق مفتوحه را بدست روم میافتاد. تمام این دگرگونی ها به گسترش سپاه ، معلات تجارتی و پولی منجر گردید. گروه های عظیم تاجران رومی به ظهور رسیدند. رشد تجارت و افزایش درآمد ها با گسترش همه جانبۀ برده گان توأم بود. جنگ های دایمی انبوهی از برده گان را به بازار ها سرازیر کرده بود. در نخستین جنگ پونیک رومی ها با تسخیر شهر (آگری جنستو) (25000) نفر را به برده گی گرفتند. در سال (259) پس از تصرف شهر تارانت (3000) نفر از اهالی آن به برده گی فروخته شدند. سرانجام درپایان سومین جنگ پونیک که به انهدام کارتاژ انجامید تمام ساکنان آن به برده گی گرفته شدند. تقریباً در تمام شهر های بزرگ روم بازار های برده فروشی رواج یافت. جزیرۀ دلوس یکی از بزرگترین مرکز تجارت برده بود. که یک زمانی روزانه در حدود (10000) برده در آنجا به فروش میرسید. اما بهای برده گان با سواد یا برده گانی که حرفه داشتند متفاوت بود. مثلاً: آموزگاران ، آشپزان ، بازیگران، رقاصان و غیره بهای گران داشتند. رومی ها برای خریدن آنها مبالغ زیادی میپرداختند. در ایتالیا از برده گان عمدتاً برای کاردر روی زمین استفاده میشد. برده گانی که در املاک بزرگ زمینداران کار میکردند شرایط زنده گی شان بسیار دشوار بود. جنگ های که در طی قرون سوم و دوم قبل از میلاد در خاک ایتالیا درگرفت زنده گی روستائی را مشکل ساخت.اردوکشی های عظیم نظامی به سرزمین های آنسوی دریا نیز دهقانان را ماه ها و حتی سالها بطور یکسره از زمین شان جدا میکرد. دهقانان فقیر میشدند روستا ها را رها کردی برای پیدا کردن کار به شهرها میآمدند. درین ضمن کاربرده گان تدریجاً به تکیه گاه اصلی کشاورزی در روم مبدل میشد. گذشته از این دهقانان فقیر و میانه حال نمیتوانستند، با زمیندارانی که در زمین های شان از کار برده ها کار میگرفتنه رقابت کنند.

رشد تجارت و معاملات پولی ، گسترش بازار برده فروشی و فقیرا نشدن دهقانان تماماً به دلایت این میگردد که روم دارای یک جامعه پیرفته برده داری است.

بحران در جمهوری روم

شورش برده گان در سسیسل

نخستین نمونه مبارزه طبقاتی در کشور روم موج شورش های برد گان در سیسل بود یکی از ایالت روم بود.این جزیره خاک بی نهایت حاصلخیز داشت و اشراف بزرگ چندین قطعه زمین داشتند. که هزاران برده در آن کارمیگردند. شورش برده گان از املاک یکی از اشراف زمیندار بنام (داموفیلوس) که به وحشیانه ترین وجه ممکن با برده ها رفتار میکرد آغاز شد. برده گان داموفیلوس را کشته و حاصلات زمینش را به آتش کشیدند. این حادثه برای شورش های توده یی سرمشق گردید. مرکز این شورش شهری بنام (انا) بود که برده گان به رهبری برده ای سوری بنام (ائونوس) توانستند آن را اشغال کنند. بلافاصله شهر (آگری جنتو) نیز بدست برده ها افتاد. درین جا یکی از شبانان پیشین سیسل بنام (کلیون) شورشیان را رهبری میکرد. برده داران که دچار وحشت شده بودند امید داشتند که رهبران شورش ها با هم اختلاف پیدا کنند و علیه یکدیگر سلاح بردارند. اما امید آنها بهوده بود. زیرا هردو دسته شورشی نیروهایشان را به یکدیگر پیوستتند. درین موقع نقریباً سراسر سیسل بدست برده گان افتاد. از اینکه اگثریت برده ها از سوریه بودند پادشانه سوریه جدید را اعلام و ایونوس را به پادشاهی برگزیدند.

برده گان شورشی سپاهیان رومی مقیم سیسل را در چندین نقطه شکست دادند. رومی ها مجبور شدند ارتش عظیمی به سیسل اعزام دارند. اما مبارزه طولانی به وقوع پیوسته بود که مدت چهار سال از (136 تا 132ق- م) به طول انجامید. سپاهیان روم با وحشی گری هرچه تمام تر شورش را سرکوب کردند. پس از گذشت تقریباً (30) سال برده گان به شورش تازه در سیسل دست زدند. و یکباردیگر جزیره را متصرف شدند. رومی ها این بار نیز شورش را سرکوب کردند.

جامعه روم در پایان قرن دوم و آغاز قرن اول ق- م

جنگ اجتماعی یکی از ویژه گی های جامعۀ روم درین دوره روابط خصمانه بین طبقات و قشر های مختلف بود. بالاترین قشر جامعه روم قشر نجبا بود. این طبقه شامل خانواده های اشراقی و ثرمتمندانی مشد که همواره در امور دولت نقش مهمی را ایفاء میکردند. منبع اصلی درآمد این خانواده ها زمین هایشان بود. نماینده گان این قشر در بالاترین مقام ها قرار داشتند. دومین قشر مهم رومیان قشر (سواران ) بود. این عنوان به آن معنی نیست که تمام اعضای قشر مذکور در ارتش خدمت میکردند. اصطلاح مذکور از گذشته به یادگار مانده و به کسانی گفته میشود که از اعقاب نجبا بودند. سایر افراد جامعه را (پلب ها ) میگفتند. روستائی ها پلب های دهات و صنعتگران ، تجاران کوچک ، استاکاران و مغازه داران نیز پلب های شهر به شمار میرفتند. در نظر رومیان برده گان عملاً قشر جداگانه ، مستقل و از هرگونه حقوقی محروم بودند قشر معین گفته نمیشدند. پلب ها در شهرها و روستاها تکیه گاه اصلی دموکراسی بودند. قشر سواران بین قشر نجبا و پلب ها قرار داشتند. آنها مخصوصاً در شهرها از پلب ها حمایت میگردند. ولی زمانیکه به موضوع انقلابی پلب ها پی میبردند به سوی اشراف متمایل میشدند. موضوع برده گان در امور سیاسی روم بسیار بی اهمیت بود.

ماریوس یکی از فرماندهانی به اصلاحات بسیار مهم نظامی و سیاسی دست زد. از زمان تصویب قوانین (سرویوس تولیوس) فقط اعضای طبقه متمول شایسته خدمت نظامی بودند ولی طبقۀ دهقانان ازین کار محروم بودند. ماریوس این نوع محدودیت ها را از میان برداشت. بعداز این اصلاحات قسمت اعظم سپاهیان از دهقانان کم و بیش مرفه تشکیل میشد. ازاین به بعد تدریجاً وجود و نفوذ قشر های فقیر اجتماعی ، هرروز بیشتر احساس میشد.

جنبش دموکراتیک درپایان قرن دوم و اوایل قرن اول ق- م باز هم ریشه دارترشد. این جنبش ها مدت دو سال طول کشید. روم هرگز در گذشته گرفتار چنین نصیبت نشده بود. این جنگ داخلی نقش عظیمی در تاریخ بعدی روم ایفا کرد.

مبارزه بین ماریو و سولا

هنگامیکه جنگ داخلی ادامه داشت، جنگ های تازه در شرق درگیرشده بود. رومیها درین جا به وضع بسیار نا گوار مواجه شده بودند. (متری دات ششم) پادشاه به دفاع از منافع مردم شرق برخاست. متریدات ششم شخصیت برجسته بود. او مرد بی نهایت قد بلند و نیرومند و با علم بیکران بود. او (22) زبان میدانست. اوقلمرو خود را گسترش داد. و در سال (88 ق- م) با ارتش عظیم به متصرفات دوم در آسیای صغیر حمله کرد. بومیان آنجا ورود او را به عنوان آزاد کنندۀ خویش پذیرا شدند. او هر روز به مؤفقیت های تازه ئی دست میافت. بعداً متوجه یونان شد. فرماندهی سپاه روم که برای مقابله با متردات فرستاده شده بود به عهده شخصی بنام (سولا) بود. او در جریان جنگ داخلی اخیر به عنوان فرمانده با استعداد نظامی شهرت یافت. مردم به رهبری سولپیچیوس روفوس  با انتخاب سولا مخالفت کردند. وتصمیم گرفتند که ماریوس را به جای سولا به فرماندهی تعین کنند.

وقتیکه سولا ازاین تصمیم باخبر شد، زمانیکه با سپاهیان خود در جنوب ایتالیا بود نقطه ئی برای سربازانش ایراد کرد. زمانیکه توانست آنها را بانظر خود موافق کند سپاه خود را به طرف روم حرکت داد. جنگ در شهر آغاز شد و ( سولپیچیوس روفوس ) کشته شد و ماریوس گریخت. به این ترتیب روم برای بار اول بدست سربازان شورشی افتاد پس از این واقعه سولا بطرف یونان حرکت کرد و مدت سه سال  در آنجا ماند و بارها به متریدات پیروز شد. همین پیروزی تا به اوامکان داد که تمام نیروهای دشمن را از یونان خارج کند. سولا تا آسیای صغیر پیش نرفت زیرا متریدات پیشنهاد صلح کرد. سولا مجبور بود جنگ را خاتمه دهد زیرا در مدت غیبت او ماریوس قدرت را بدست گرفت و در روم شروع به حکومت کرد. سولا مجبور بود که روم را اشغال کند. بناءً در بهار سال (88 ق- م) همراه با سپاهیان خود در جنوب ایتالیا حمله کرد و درین جنگ پیروز شد. او یک حکومت وحشت را آغاز کرده بود حکومت او دیری نپائید. به زودی حکومت و قوانین او از بین رفت.

شورش اسپارتاکوش

شورش برده گان به رهبری اسپارتاکوس بزرگترین شورش در سراسر تاریخ جهان باستان است. این شورش درسال (73ق- م) آغاز گردیده تا سال (71 ق- م) ادامه  یافت.

نخست حدود (200) برده در مدرسۀ بنام گلا و یا تورهای شهر کاپوا با هم نقشه مشترک تهیه دیدند. پلان آنها کشف شد از جمله 200 برده (80) آن توانست دست به فرار زده و در کوهی بنام (وسه ویوس) مسکن گزینند. درین جا شخصی بنام (اسپارتاکوس) را به رهبری خود برگزیدند. او رهبر با استعداد ، سازمان دهنده و فرمانده خوبی بود. نیروی اسپارتاکوس با گذشت هر روز در در اثر فرار برده ها بیشتر میشد. سرانجام نیروی (3000) نفری از جانب رومی ها تدارک دیده شده به خاطر مقابله با نیروهای اسپارتاکوس فرستاده شد. این نیرو توانست تنها راه کوه و سه ویوس  را تحت تسلط شان بیآورند. و به این ترتیب راه ارتباطی سپاه برده گان قطع گردید. اما همین کار باعث شد تا اسپارتاکوس برای بارنخست استعداد فرماندهی خود را بیازماید. به فرمان او سپاه برده گان در تاریکی شب در پشت جبهه را یافتند و سپاهیان روم را شکست دادند. به زودی ارتش اسپاتاکوس به چندین هزار نفر رسید و برده گان در سراسر جنوب ایتالیا مسلط شدند. درین مرحله شورشی دربین سپاه برده گان بوقوع پیوست این شورش از چند ملیتی بودن برده گان ناشی میشد. به همین ترتیب سپاه اسپارتاکوس به دو دسته تقسیم شدند و بلافاصله به دست رومی ها شکست خوردند. درین ضمن اسپارتاکوس با نیروی مربوط خویش به طرف شمال حرکت کرد ودر قسمت شهر (موتینا) یک بار دیگر به پیروزی رسید. بعد از این پروزی تعداد عساکرش به (120000) نفر رسید.

اسپارتاکوس بعداز نبرد (موتینا) تصمیم گرفت به طرف روم شکر بکشد. اهالی شهر روم را ترس و هراس گرفت. اما برخلاف تصمیم اسپارتاکوس پلان خود را تغیر داده از کنار روم گذشته بسوی جنوب سرازیرشد. احتمال میرود که او میخواست از طریق بحر به جزیرۀ سیسل برود اما این کار به علت کمبود کشتی میسر نشد. در این فرصت نیروهای رومی به رهبری کراسوس به طرف جنوب ایتالیا حرکت کردند. نبرد سختی در جنوب ایتالیا در سال (71 ق- م) درگرفت. درین جنگ خسارات بزرگی به هردو طرف وارد گردید. درین جنگ نیروی اسپارتاکوس شکست خورده و خود اسپاتاکوس در میدان جنگ کشته شد.

شورش برده گان به طرز وحشیانه سرکوب گردید. شورش اسپارتاکوس نشان داد تضاد های موجود بین دو طبقه عمده جامعه روم (برده داران و برده گان) تاچه درجه شدت یافته بود.

اردو کشی پومپه به شرق

همزمان با آغاز شورش اسپارتاکوس جنگ تازه علیه متریدات درگرفت. این جنگ مدت (10) سال (74-64 ق- م) دوام کرد. در هفت سال اول جنگ فرماندهی سپاه شرق روم به عهده شخصی بنام (لوکولوس) بود. وی فرمانده مجرب بود. اوچند بار در نبرد هایش به پیروزی رسید اما نتوانست متریدات را بطور کامل شکست دهد. گذشته ازینکه سخت گیر بود باعث نا رضائی سربازانش گردید. همین امر باعث شد که فرماندهی سپاه شرق روم به پومپه انتقال یابد.

پومپه در جریان جنگ های داخلی شهرت فراوان کسب کرد. سپس او را به کمک کراسوس بخاطر سرکوب کردن شورش اسپارتاکوس فرستادند. اونتوانست به موقع نیروهای خود را در بندر اصلی با نیرو های کراسوس ملحق کند. اما بعداز کشته شدن اسپارتاکوس با دستۀ از سپاه برده گان که بطرف شما میگریختند مواجه گردید و آنها را از پا درآورد. او در سال (67 ق- م ) به واسطه مبارزۀ مؤفقیت آمیز علیه دزدان دریائی سواحل مدیترانه مؤفقیت عظیم کسب کرد. پومپه متریدات را نیز مؤفقانه شکست داد. و وارد ارمنستان گردید و آنرا باج گذار روم ساخت. میتری وات بعداز شکست خود ک

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

در هند قديم، زن موجودى دوست داشتنى ولى پست به شمار مى‏رفت. شايد اين افسانه هندويى كه مى‏خواهيم بازگو كنيم بيانگر ريشه اين تصوّر باشد: «در آغاز، هنگامى كه twashtri ، صنعتگر الهى، به آفرينش زن پرداخت، متوجّه شد كه همه موادّ را صرف كرده و ديگر از عناصر صُلب در اختيارش نمانده است و چون به اين بُن بست رسيد زن را از قطعات متفرّقه و بازمانده‏هاى عالم خلقت بيافريد.»(1) نيز در قانون آنان آمده است: «قضا و قدر حتمى، طوفان، مرگ، جهنّم، زهر كشنده، افعى و مار گزنده، آتش سوزان، هيچ كدام از زن بدتر نيست.»(2) اين انديشه هند قديم در باره زن بود و طبق آن با وى رفتار مى‏نمود و چنين مى‏نمود كه زن يعنى موجودى اضافى و زايد در نظام خلقت. در ادامه همين طرز فكر بود كه «مانو» ـ يكى از قديمى‏ترين قانون‏نامه‏هاى هند كه نوشته «مانو»، نياى افسانه‏اى قبيله Manava بود به برهمنان توصيه مى‏كرد كه براى رسيدن به كمال، از هر نوع لذّت جنسى اجتناب كنند.(3)

              آيين هندو، ازدواج را امرى اجبارى و مرد بى‏زن را مطرود جامعه مى‏دانست كه هيچ شأن و منزلت اجتماعى ندارد. بكارت طولانى هم از نظر آنان مايه ننگ و سرافكندگى بود. آنان بر اين باور بودند كه والدين وظيفه دارند پيش از آن كه تب جنسى فرزندشان طغيان كند و وصلتى را كه از نظر هندوها محكوم به عواقب تلخ و سرخوردگى است پديد آورد، مقدّماتِ ازدواج آنان را فراهم كنند.(4) در قانون‏نامه «مانو»، لفظ «گاندهاروا»(Gaand harva) بر وصلت‏هايى اطلاق شده است كه با ميل طرفين صورت مى‏گرفت واين نوع وصلت‏ها زاده هوس معرّفى شده است. اين نوع ازدواج‏ها مجاز بود، ولى پسنديده نبود. از طرفى، آب و هواى گرم و خاصّ هندوستان باعث بلوغ زودرس دختران هندو مى‏شد و اين مشكلى بود براى استقرار نظم اخلاقى و اجتماعى.(5) هندى‏ها براى مقابله با اين مسئله، ازدواج در طفوليّت را انتخاب كرده بودند و اين راه توانسته بود باعث جلوگيرى از روابط قبل از ازدواج شود.(6)

              ازدواج از راه‏هاى گوناگونى امكان‏پذير بود. با ربودن عروس، به زور مى‏شد ازدواج كرد. نيز مى‏شد زنى را خريد يا پس از جلب رضايت دختر با وى ازدواج كرد، ولى ازدواج از روى رضايت طرفين، كمى غير آبرومندانه تصوّر مى‏شد و زنان ترجيح مى‏دادند كه خريده شوند. اگر هم كه دزيده مى‏شدند برايشان جنبه تعريف داشت.(7)

              قانون‏نامه «مانو» هشت نوع ازدواج مختلف را جايز مى‏دانست كه در بين آنان، ازدواج از راه «ربودن» و ازدواج مبتنى بر «عشق» در پايين‏ترين درجه اخلاقى قرار داشت و ازدواج از راه «خريدن» عملى‏ترين راه براى پيوند زناشويى شمرده مى‏شد. قانونگذار هندى فكر مى‏كرد كه عاقبت امر، فقط ازدواجهايى پايدار مى‏مانند كه بر مبناى اقتصادى شكل گرفته باشند؛ حتّى در دوره‏اى از تاريخ هند، كلمه «ازدواج» مترادف بود با كلمه «زن خريدن».(8) يكى از نويسندگان (تقريبا ارسال 20 م.) مراسم غير عادّى وحيرت آورى را در اين باره بازگو مى‏كند: «كسانى كه به علّت فقر نتوانسته‏اند به دختران خود شوهر دهند، دختران خويش را با صداى شيپور و طبل (يعنى عينا همان سازهايى كه در جنگ براى اعلان آماده باش به كار مى‏رود) به بازار مى‏برند و دور خود، افراد را گرد مى‏آورند. هر مردى كه جلو مى‏آيد، اوّل قسمت‏هاى عقب تا شانه‏هاى زن را نشان مى‏دهند و سپس قسمت‏هاى جلو را. اگر دختر موافق ميل پسر بود و به خريده شدن هم رضا داد، پسر بر حسب شرايط خاصّى با او ازدواج مى‏كند.»(9)

               چندان خالى از لطف نيست كه در اين‏جا، گوشه ديگرى از قانون نامه مانو را كه درباره زن اظهار نظر كرده است، براى شما ذكر كنيم. «مانو» با لحنى كه الهيّات مسيحيان نخستين رابه خاطر مى‏آورد، درباره زن مى‏گويد: «زن، سرچشمه بى‏آبرويى است؛ زن، سرچشمه نزاع است؛ زن، سرچشمه زندگى خاكى است؛ لذا از زن حذر كن.(10)

              اين برداشت هند قديم از شخصيّت زن بود و زن هندى در برابر اين انديشه، شوهر خود را خاضعانه «سرور» يا «ارباب»، حتّى «خداى من» خطاب مى‏كرد؛ در انظار عمومى و ملأ عام كمى دورتر از او راه مى‏رفت واز وى فاصله مى‏گرفت؛ و به ندرت از او سخنى مى‏شنيد.از زن هندى انتظار مى‏رفت كه دلبستگى خود را با انجام كوچك‏ترين كارها، يعنى تهيّه غذا و خوردن - پس از آن كه همه خوردند ـ آن‏چه را كه از غذاى شوهر و پسرانش به جاى مانده و بوسيدن پاى شوهر به هنگام خواب، نشان دهد. قانون «مانو» مى‏گفت: «زنى كه از شوهر خود اطاعت نمى‏كند، در حيات بعد به يك شغال مبدّل خواهد گشت.»(11)

               «مگاستنس» ـ يكى از نويسندگان هندى ـ از دوران «چاندرا گوپتا» گزارش مى‏دهد: «برهمن‏ها زنان خود را ـ هر برهمن چندين زن دارد ـ از هر گونه فلسفه بى‏اطّلاع نگاه مى‏دارند؛ زيرا اگر زنان تعليم و تربيت پيدا كنند و با ديد فلسفى بر لذّت و الم، زندگى و مرگ نظر كنند يا فاسد مى‏گردند يا ديگر در انقياد مرد باقى نمى‏مانند». نيز در قانون نامه «مانو» ذكر شده بود كه سه نفر استحقاق كمك مالى را ندارند: همسر، دختر و برده. اينها هر چه كه به دست مى‏آوردند، اربابشان آن را مالك مى‏شد و زن فقط مى‏توانست جهيزيه و هدايايى راكه در هنگام زفاف دريافت كرده بود براى خودش نگاه دارد.(12)

               تعدّد زوجات در جامعه هند جايز بود و در بين بزرگان تشويق مى‏شد؛ زيرا نگه‏دارى از چند زن و انتقال قابليّت‏ها واستعدادها به نسل بعد از خود، يك عمل شايسته محسوب مى‏شد. داستانِ «دروپادى»(Draupadi) كه در آنِ واحد با پنج برادر ازدواج كرد، داستان شگفت‏انگيزى است كه از آن روزگاران نقل شده و از يك رسم شگفت يعنى«تعدّد شوهر»(Polyandry) ـ يعنى ازدواج يك زن با چند مرد كه معمولاً با هم برادر بودند ـ حكايت مى‏كند كه آثار اين رسم تا سال 1859 م. در سيلان باقى بود و هنوز هم در دهكده‏هاى كوهستانى تبّت باقى مانده است.(13)

               در خانواده‏هاى هندى، مرد مالك همسر و فرزندان خود بود و در بعضى از موارد مى‏توانست آنان را بفروشد يا اين كه از خانه بيرون كند.(14) قانون‏نامه «مانو» نيز مقرّرداشته بود كه زن در طول حياتش هميشه بايد تحت قيموميّتِ يك مرد باشد؛ نخست قيموميّت پدر، سپس شوهر و سرانجام پسر. شوهر مى‏توانست زنش را به علّت بى‏عفافى طلاق بدهد، امّا زن به هيچ وجه نمى‏توانست شوهرش را طلاق دهد.(15)

              از جمله آداب و رسوم رايج در هند قديم، مراسم «ساتى»(Sutte) يا زنده سوزى بود كه بر طبق آن، پس از مرگ شوهر، همسر او را نيز همراه وى در گودالى از آتش مى‏سوزاندند يا اين كه زنده زنده دفن مى‏كردند.(60) گذشته از همه اين‏ها، در برّسى تاريخ هند به رسم عجيب ديگرى برمى‏خوريم كه حقيتا مايه شگفتى است: «گاه گاه زنان محترم،يكى از دختران خود را به همان شكل كه پسرى براى روحانيّت وقف مى‏شود، به روسپى‏گرى در معبد وقف مى‏كردند.»(16)

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 03 تیر 1390
نویسنده : konami

هندوستان

شبه قاره هند دارنده باستانی‌ترین تمدن و فرهنگ بزرگ جهان است. آریایی‌ها در فاصله 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد مسیح از طریق تنگه خیبر، از راه افغانستان کنونی وارد...
 
سرزمین عجایب
از اوایل ماه اکتبر 2009 مردم هند تدارک برگزاری یکصد و چهلمین سالروز تولد روح بزرگ ملت هند (مهاتما گاندی) را به بهترین وجه دیدند. گاندی در دوم اکتبر 1869 در یک خانواده بسیار سنتی در پوربندا (گجرات) از ایالت «کاتیاور» به دنیا آمد. قلم تقدیر اینچنین بر لوح تاریخ هند رقم خورده بود که او بتواند در 78 سالگی ملتی که از ادیان و مذاهب و آداب و رسوم گوناگون و زبان‌های متفاوت تشکیل می‌شدند، متحد ساخته و شبه قاره هند را به استقلال برساند. حال که هنوز در ماه اکتبر به سر می‌بریم به این انگیزه تاریخچه کشوری را که گاندی در آن پرورش یافته و در بیداری اش در مبارزه با استعمار کوشش کرده و نقش موثر داشته است، از دید تیزبین خوانندگان می‌گذرانیم.
 
هندوستان از دورترین زمان تا رسوخ مغولان به این سرزمین
شبه قاره هند دارنده باستانی‌ترین تمدن و فرهنگ بزرگ جهان است. آریایی‌ها در فاصله 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد مسیح از طریق تنگه خیبر، از راه افغانستان کنونی وارد شبه قاره هند یعنی جایی که امروز به پاکستان و هندوستان معروف است، شدند. آنها ابتدا با هم نژادان خود که نیاکان ایرانیان کنونی هستند، در منطقه «اوراسیا» (منطقه‌یی بین اروپا و آسیا در ناحیه آرال) زندگی می‌کرده‌اند. قبل از ورود آریایی‌ها به شبه قاره هند در منطقه «موهنجودارو» تمدن‌های شهری مهمی ‌که در فاصله دوران ماقبل تاریخ و تاریخی است، کشف شد که در مقایسه با تمدن «میان رودان» در دوره سومری‌ها تقریباً به هم نزدیک هستند. آریایی‌ها با هجوم خود، اقوام بومی ‌گندمگون منطقه شمال شبه قاره را که به «دراویدی» مشهور بودند به سمت جنوب راندند. این دسته از آریایی‌ها برخلاف عموزاده‌های ایرانی خود که «اهورامزدا»پرست شدند، ایجادکننده دین «برهمایی» شدند.
 
«برهما» از خدایان بزرگ هند با «ویشنو» خدای آمر موجودات و «شیوا» خدای خراب کننده موجودات، تثلیث مقدس هندوها را نشان می‌دهد. کتاب مقدس آنها به نام «ودا» است که به زبان سانسکریت به معنی «دانش» است که دربردارنده نوشته‌های مقدس هندوییسم است. اگر به افسانه‌ها و اساطیر ایران باستان و هندوستان مراجعه کنیم خواهیم دید در بعضی از داستان‌ها، قهرمانان اسطوره‌یی با هم شباهت نزدیک دارند. مورخان اروپایی می‌گویند هندوستان گهواره همه گونه مکتب‌های فلسفی شد و تلاش‌های فکری، فلسفی و دینی هندوها در مجموعه نوشته‌هایی که به نام «اوپانیشاد» شهرت دارد، موجود است. به عقیده آنها، اوپانیشاد نشان دهنده کوشش‌های فکری انسان است در کشف معنای جهان هستی. در کتاب ودا و بخش‌های مختلف آن، مقررات مذهبی هندوها و در «اوپانیشاد» نکات فلسفی آیین هندو نوشته شده است. با تسلط آریایی‌ها بر هندوستان به ویژه شمال هند، گروهی که اصلاً از بومیان هند بودند به نام «پاریا» (نجس) خوانده شدند. از آن پس در هند، سیستم اجتماعی بسته ایجاد شد که در اصطلاح جامعه شناسان امروز به «کاست» معروف است. زمانی که گاندی وارد عرصه سیاسی شد، برای تحقق اتحاد بین اقشار ملت هند، طبقه نجس را «هاریجان» (مخلوقات خداوند) و کمی‌ بالاتر به معنی «فرزندان خداوند» خطاب کرد. اگر کوشش‌های گاندی نبود، وحدت اقوام مختلف هندی به صورت یک ملت با اختلافات شدید مذهبی و نژادی و زبانی تحقق نمی‌یافت. اقوام جنوبی مانند دراویدی‌ها و تامیلی‌های غیرآریایی که بخشی در آنها به سیلان مهاجرت کردند، در اثر مجاهدت‌های گاندی در دوران استقلال، این احساس در آنها ایجاد شد که در واقع می‌توانند در قالب یک ملت جا بگیرند.
 
پیدایش آیین‌های «بودا» و «جی نیزم»
در قرن ششم ق م در یکی از مناطق خودمختار شمال هند به نام نپال در دامنه هیمالیا، فرزند حاکم آنجا که از دودمان «ساکیا» بوده و در تاریخ تحت عنوان «سید آرتاگوتاما ساکیامونی» مشهور شد، آیین جدیدی به نام «بودا» را ابداع کرد. این اشراف زاده نپالی چند منظره حزن‌انگیز در زندگی خود ملاحظه کرد و دست از جاه و جلال کشید و به پوچی زندگی پی برد و به ریاضت پرداخت و در زیر درختی به نام «بودی» دلش روشن شد و راه سلامت زندگی موجودات را یافت. از این جهت که زیر درخت «بودی» دلش روشن شد به «بودا» مشهور شد. بودا می‌گفت انسان باید با تمام موجودات از انسان گرفته تا حیوانات مهربان باشد و در زندگی ریاضت بکشد تا روحش اعتلا پیدا کند. آیین «جی نیزم» دین دیگری است که در همان زمان به وسیله شخصی به نام «ماهاویرا» به وجود آمد. آیین بودا و «جی نیزم» به موازات هم رشد کردند. بودا تا زمانی که زنده بود آیین خود را در منطقه «ماگادا» (بیهار جنوبی) و بنارس تبلیغ کرد و بعد از مرگش، امپراتور «آشوکا» آیین بودا را دین رسمی ‌هند کرد. آیین جی نیزم بسیار شبیه معتقدات بودا است. «ماهاویرا» با قربانی کردن هر موجود جانداری مخالف بود. رالف لین تون مورخ امریکایی در کتاب معروف خود به نام سیر تمدن می‌گوید در قرن ششم ق م «بودا» و «ماهاویرا» با آنکه از طبقه اشراف بودند، هر دو در سلک مرتاضان درآمدند. مهم‌ترین اصول مشترک در آیین بودا و «جی نیزم» علاوه بر ریاضت جسم، «آهیمسا» (بی آزاری) است. مهاتما گاندی از نظر قبول تز بی‌آزاری به هر موجود زنده، می‌توان گفت به شدت تحت تاثیر آیین «جی نیزم» قرار گرفته بود.
 
ظهور امپراتوران بزرگ در هند
در قرن پنجم ق م هخامنشیان بر شمال هند چیره شدند، در حالی که در نقاط دیگر هند، حکومت‌های ملوک‌الطوایفی یافت می‌شد. اسکندر مقدونی در 326 ق م شمال غربی هند را گرفت ولی به زودی خاک هند را ترک کرد و اثری از خود به یادگار نگذاشت. بعد از مراجعت اسکندر یکی از سرداران هندی به نام «جاندرا گوپتا» که یونانی‌ها به او «ساندراکوتوس» می‌گفتند، سلسله «موریا» را تشکیل داد. نوه اش «آشوکا» دو قرن بعد از مرگ بودا، دین بودا را در هند رسمیت داد ولی در عین حال آزادی مذهبی را در هند برقرار کرد. او با آنکه مدت‌ها با پیروی از آیین بودا به ریاضت پرداخت ولی مزاحم طرفداران آیین هندو نشد. در زمان او آیین بودا به سیلان رسوخ کرد. بعد از مرگ آشوکا، خاندان موریا رو به انحطاط نهاد زیرا یونانی‌های باقیمانده در باکتریا (بلخ) شمال هندوستان را گرفتند و طولی نکشید حکومت «کوشانی» از کابل تا پنجاب را تسخیر کردند. شاهان کوشانی توانستند مجسمه‌هایی از بودا را در افغانستان و هند برپا کنند. در 320 میلادی در منطقه ماگادا (بیهار جنوبی)، امپراتوری ملی هند به نام «گوپتا» تاسیس شد. در زمان این سلسله سیستم «کاست» (رسم طبقاتی) احیا شد که طبق کتاب «ودا» مردم به چهار طبقه به این شرح تقسیم می‌شدند؛ 1- برهمایان (روحانیون و دانشوران)، 2- کشتاریا (جنگجویان)، 3- وای سیا (کشاورزان)، 4- سودرا (کارگران).
 
از آنجایی که یکی از این امپراتوران به نام «سامودرا گوپتا» (385 - 335م) در زمره طبقه «کشتاریا» بود، مدافع سیستم کاستی در هند شد و از این جهت برهمانان مذهب هندو از او حمایت کردند. به علت تقویم نظام کاست، اقلیت اشرافی هند به نام «راجه‌ها» صاحب امتیازاتی شدند. در عین حال در سایه آزادی مذهبی، بودایی‌ها نیز توانستند در تبلیغ آیین خود موفقیت حاصل کنند. پادشاهان معروف گوپتا عبارت بودند از «چاندرا گوپتای دوم» (414 - 385 م) و بالاخره «گومارا گوپتا». در زمان سلطه این سلسله بر هند به علوم، هنرها و ادبیات توجه شایانی شد. یکی از فیلسوفان دوره گوپتا به نام «ویج ناناوادا» می‌گفت «جز فکر هیچ چیز نیست». از این جهت می‌توان ادعا کرد او را می‌توان «دکارت هندی» نام نهاد زیرا «دکارت» 12 قرن بعد عقیده فلسفی خود را در قالب «می‌اندیشم پس هستم» ارائه کرد. همچنین در دوره فرمانروایی این سلسله که همزمان با دوره ساسانی بود، «برزویه حکیم» با مسافرت به هند، کتاب «کلیله و دمنه» و همچنین بازی شطرنج را به ایران آورد. علاوه بر این در زمان خاندان گوپتا «راه ادویه» از دو مسیر خشکی و دریا هندوستان را به آسیای صغیر و دریای سرخ متصل می‌کرد. از آن دو نقطه بود که ارتباط تجاری هندوستان با اروپا برقرار شد. سلسله گوپتا در 500 میلادی به وسیله هپتالیان که قوم صحراگرد مغولی بودند از میان رفتند.
 
از پادشاهی ‌هارشا تا نفوذ مغولان بر هند
بعد از زوال امپراتوری گوپتا در شمال هند، ملوک الطوایفی برقرار شد و یکی از این ملوک به نام «هارشا» (647 - 606 م) طبق گفته «آرنولد توین بی» مورخ معاصر انگلیسی، ضمن اینکه خورشیدپرست بود، از مذهب بودایی نیز پیروی می‌کرد. با آنکه بودا در زمان حیاتش پیروانی از طریقه خود را به شرق آسیا فرستاده بود، ولی آنها به طور کامل موفق به گسترش کیش بودایی نشدند تا آنکه در زمان امپراتوری‌ هارشا، یک نفر چینی به نام «هی یو آن - تانگ» از راه «تورفان» و سمرقند به مقصد زیارت و دیدن معابد بودایی در 630 میلادی به هند آمد. «رنه گروسه» در تاریخ آسیا می‌نویسد؛ «هی یوان» را «هارشا» به گرمی‌ استقبال کرد و پس از آنکه تمام هند را گردش کرد، از همان مسیر اولیه به چین بازگشت. این طور به نظر می‌رسد که در این زمان، آیین بودا در چین و شرق آسیا و سپس از آنجا به ژاپن رسوخ کرد. بعد از مرگ «هارشا» مذهب بودایی به تدریج از هند رخت بربست یا در اقلیت قرار گرفت و مذهب برهمایی و دو شاخه ویشنویی و شیوایی جای آن را گرفت به طوری که در قرن شانزدهم میلادی عده‌یی از زاهدان هندو مذهبی را از آیین «ویشنو» به نام سیک بر مذاهب هندو اضافه کردند و در شهر آمریتسار معبد بزرگی برای آنها ساخته شد. بعد از مرگ «هارشا» شمال هند به دست «راجپوت‌ها» (پسران پادشاه) تقسیم شد. این شاهزادگان که در زبان هندی «راجپوت» نامیده می‌شوند از قبایل مهاجر آسیای مرکزی بودند که با هندوها آمیخته شده بودند. حکومت راجپوت‌ها در شمال هند تا سال 1000 میلادی طول کشید. پس از فتح ایران توسط مسلمانان در 704 میلادی محمدبن قاسم سردار اسلامی ‌توانست از طریق بلوچستان به دره سند وارد شود و میلیون‌ها نفر به آیین اسلام گرویدند. پس از حمله سبکتکین در 986 و سپس محمود غزنوی و فتح بتکده سومنات راجپوت‌ها نیز منقرض شدند و شبه جزیره هند به دست مسلمانان افتاد. هند در دست امرای مسلمان به صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شد تا آنکه «بابر»  (1530 - 1483) از نوادگان تیمور که به مغولی بودن خود افتخار می‌کرد توانست در 1504 شهر کابل را تسخیر و سپس لاهور را در 1524 تصرف کند و بر «ابراهیم شاه لودی» پیروزی یافته و دهلی و «آگرا» را اشغال و بنیانگذار سلسله‌یی به نام مغولان کبیر (تیموریان هند) شود.
 
سلطنت مغولان (تیموریان هند) و هجوم استعمارگران اروپایی
قبل از آنکه مغولان بر هندوستان چیره شوند، پرتغالی‌ها از راه دریانوردی به سواحل هند دست‌اندازی می‌کردند. واسکودوگاما دریانورد پرتغالی بعد از آنکه دماغه امید نیک را در جنوب آفریقا دور زده بود به سواحل «مالابار» در جنوب باختری هند رسیده (1498) و آنجا را تصرف کردند. سپس «فرانسیسکو آلمیدا» در 1510 یعنی 14 سال قبل از فتح دهلی به وسیله «بابو» منطقه ساحلی «گوا» را در هند به تصرف خود درآورد. در چنین وضعیتی بود که مغولان کبیر بر هند مستولی شدند. این سلسله به مدت 328 سال حکومت کرد یعنی از 1530 از سلطنت بابر تا سقوط بهادرشاه دوم و تبعید او توسط انگلیسی‌ها به رانگون پایتخت برمه در 1858 که عمر این سلسله پایان داده شد. معروفترین پادشاهان این سلسله که توانستند بر هند سلطنت کنند عبارت بودند از  1- بابر (1530- 1526) 2- همایون (1556- 1530) 3- اکبرشاه (1605- 1556) 4- جهانگیر (1627- 1605) 5- شاه جهان (1658- 1628) 6- اورنگ زیب (1707- 1659) 7- بهادر اول (1712- 1707) 8- جهاندار (1712) 9- فرخ (1719- 1712) و بالاخره بهادر دوم که آخرین آنها بود. گورکانیان هند (مغولان هند) به سبب دور ماندن از زندگی چادرنشینی و خو کردن به دربارهای باشکوه و حرمسراهای مجلل شجاعت و جنگجویی را که از ویژگی‌های مغولان و تیموریان بود از دست دادند و برای ماندن بر اریکه سلطنت هرگونه امتیازی به استعمارگران خارجی دادند. در زمان همایون شاه فرزند بابر پرتغالی‌ها توانستند مناطق تجارتی سواحل مالابار را تصرف کنند. همایون چون قدرت حاکمیت نداشت برادرش بر او شورید و از جانب دیگر شیرشاه افغانی با حمله به هند باعث تضعیف او شد. لذا او به دربار شاه تهماسب صفوی پناه برد و به کمک ایران، کامران برادر خود را شکست داد و به تاج و تخت خود رسید. بعد از او اکبرشاه به سلطنت رسید. اکبر فقط به امور دربار رسیدگی می‌کرد. در زمان این پادشاه به سال 1559 ملکه الیزابت اول پادشاه انگلستان کمپانی هند شرقی انگلیس را تاسیس کرد و نمایندگانی نزد اکبرشاه فرستاد و امتیازات تجاری بسیاری از او گرفت. در زمان اکبرشاه ملقب به بزرگ «هامو» یک سردار افغانی دهلی را تصرف کرد ولی «بیرام خان» از سرداران او متجاوز افغانی را کشت و دهلی را آزاد کرد.
 
اکبرشاه در 1562 با یک شاهزاده خانم راجپوت به نام «عنبر» که بعداً مادر جهانگیر شد، ازدواج کرد و مالیات جزیه اسلامی ‌را در 1564 از غیرمسلمانان لغو کرد. در زمان اکبرشاه دربار به جایگاهی برای مباحثه پیروان مذاهب هندو، جی نیزم، مسیحی و زرتشتی تبدیل شد. در 1604 همزمان با سال آخر سلطنت اکبرشاه پادشاه فرانسه به نام‌ هانری چهارم جهت رقابت با انگلستان کمپانی هند شرقی فرانسه را تاسیس کرد تا با دولت انگلستان در هند رقابت کند. کمپانی هند شرقی فرانسه نمایندگانی نزد جهانگیر پادشاه گورکانی به دهلی فرستاد ولی نتوانست امتیازات زیادی بگیرد اما رقیب او یعنی انگلستان در زمان سلطنت جیمز اول به سال 1611 امتیازات زیادی از هندی‌ها گرفت و «سرتوماس رو» بعد از گرفتن امتیازات برای انگلستان پرتغالی‌ها را از «سورات» اخراج کرد. جهانگیر که معاصر شاه عباس اول بود برای تامین مخارج دربار خویش سرزمین مدرس در جنوب هند را به انگلیس فروخت. جانشین جهانگیر یعنی «شاه جهان» به مدت 20 سال مقبره‌یی به نامتاج محل برای زوجه‌اش ممتازمحل ساخت. او در زمان حیات همسرش کاخی به نام «خاص محل» بنا کرد. معماران این بناها اکثراً ایرانی ولی از استادان هندی، ونیزی و سایر ممالک نیز سود برده شد. بعد از او نوبت سلطنت به «اورنگ زیب» رسید. (1659) او به سبب جنگ‌های داخلی به پول احتیاج داشت و از این جهت به امتیازات کمپانی هند شرقی افزود و به این علت دچار شورش فرد وطن‌پرستی چون «سیواجی» شد که رهبر طایفه «مارات» بود. او در منطقه «دکن» حکومت داشت. در این شورش منطقه بیجاپور به دست سیواجی افتاد و اورنگ زیب مجبور شد به او لقب «راجه» بدهد. (راجه یک لقب اشرافی در هند است). قدرت کمپانی هند شرقی انگلیس زمانی زیادتر شد که نماینده کمپانی عنوان فرماندار کل بنگال و هند را کسب کرد. این انحطاط در حکومت هند ادامه داشت تا اینکه در پی شکست پادشاه گورکانی در جنگ پلاسی و «بوکسار» (1757) پادشاه گورکانی کاملاً مطیع کمپانی هند شرقی انگلیس شد. در نتیجه این شکست‌ها بود که ولایت وسیع بنگال تحت حاکمیت انگلیسی‌ها درآمد. در زمان محمدشاه گورکانی که پادشاه بی‌لیاقتی بود نادر به سال 1739 به هند حمله برد و مدتی دهلی را در تصرف داشت و با غنائمی‌ به ایران بازگشت. شکست محمدشاه باعث شد گورکانیان در نبردهای پلاسی و بوکسار دچار شکست شوند. در 1746 دوپلکس نماینده کمپانی هند شرقی فرانسه توانست بندر مدرس را که قبلاً انگلیسی‌ها به تصرف درآورده بودند، تصاحب کند. از این جهت نماینده کمپانی هند شرقی (رابرت کلایو) مامور شد امتیازاتی از پادشاه گورکانی بگیرد. لذا ولایت وسیع بنگاله به مالکیت پادشاه انگلستان درآمد.
 
عاقبت دو کشور فرانسه و انگلستان طبق عهدنامه پاریس در 10 فوریه 1763 توافق کردند فرانسه به نفع انگلستان پای خود را از هند بیرون ببرد ولی نفوذ خود را در آفریقا افزایش دهد. از آن پس دولت انگلیس به کمپانی اخطار کرد به خود عنوان دیوان و دولت بدهد. با آنکه بهادرشاه گورکانی در 1782 از کشور تبعید شده بود ولی سلطه کامل استعمار انگلیسی بر هند میسر نشد مگر آنکه تیپو سلطان (تیپوصاحب) مهاراجه میسور فرزند حیدرعلی خان بهادر را که بعد از مرگ حیدرعلی به سلطنت میسور رسیده بود از پیش پای خود بردارد. انگلستان مجبور شد در 1784 پیمان صلحی با تیپوسلطان امضا کند. تیپوصاحب دشمن سرسخت بریتانیا بود و در نهان با فرانسوی‌های مقیم «پوندیشری» رابطه داشت. در 1788 عاقبت با حمله قوای انگلستان به «سریناگاپاتام» پایتخت تیپوسلطان و سپس قتل او بر سراسر هند چیره شد. از آن زمان به بعد هندوستان تبدیل به یک نایب‌السلطنه‌نشین انگلستان شد.
 
از قیام سیپوی تا تشکیل کنگره ملی هند
پس از سلطه کامل انگلیس بر هند در 10 مه 1857 در منطقه «میروت» در شمال هند قیام سپاهیان آغاز شد. «سیپوی» لفظی بود که هندی‌ها به سپاهیان اطلاق می‌کردند. از این رو به قیام سپاهیان قیام سیپوی گفته می‌شود که کمپانی هند شرقی انگلیسی سپاهیانی از مزدوران هند و مسلمانان برای امور نظامی ‌به استخدام خود درآورده بود تا بتواند به کمک آنها امنیت مناطق تحت نفوذ کمپانی و همچنین نایب السلطنه نشینی هند را حفظ کند. اما شایع شدن این خبر که انگلیسی‌ها از چربی گاو یا چربی خوک برای براق کردن تفنگ‌های خود استفاده می‌کردند از یک سو باعث خشم هندوها شد که گاو را مقدس می‌شمردند و از سوی دیگر مسلمانان که خوک را نجس می‌دانستند. از طرفی هندوها به این تصور که انگلیسی‌ها می‌خواهند از برگزاری مراسم سنتی هندوها جلوگیری کنند و احتمالاً مردم را مجبور به قبول مسیحیت کنند، دست به قیام زدند و بعد از کشتن چهار هزار سرباز انگلیسی شهر دهلی را تصرف و بهادر دوم گورکانی را به رهبری خود انتخاب کردند. انگلیسی‌ها که برای از میان بردن سلسله گورکانی و تصرف کامل هند دنبال بهانه بودند بهادرشاه دوم را دستگیر و به رانگون تبعید کردند و بعداً آخرین کانون‌های مقاومت‌های ملی که طرفداران تیپوصاحب را همچنان فعال نگه داشته بودند تصرف و طرفداران آنها را به شدت سرکوب کردند و در سال 1877 «دسیرائیلی» نخست وزیر بریتانیا عنوان امپراتوری هند را به ملکه ویکتوریا تقدیم کرد. از آن تاریخ به بعد هندوستان رسماً به مستعمره‌نشین انگلستان تبدیل شد. ناگفته نماند قبل از آن کمپانی هند شرقی و روسای آن که از لندن انتخاب می‌شدند وظیفه حکومتی و دیوانی (اداری) برای خود در شبه قاره هند قائل بودند.
 
از بین این روسا افرادی نیز بودند که به عمران و آبادانی هندوستان کمک می‌کردند. یکی از آنها «دالهاوسی» بود که در فاصله سال‌های 1856- 1848 اختیارات حکومتی را در دست داشت و به خاطر فعالیت‌های عمرانی که در هند کرد، در تاریخ هندوستان به خوبی از او یاد شده است. این مرد در آبادی و ترقی هند بسیار کوشش کرد و با ایجاد خطوط تلگراف و خطوط راه آهن و ایجاد بنادر و راه‌های جدید آثار غیرمخرب تمدن غرب را در این کشور وارد ساخت و همواره می‌گفت عظمت بریتانیای کبیر در سعادتمند شدن هندوستان است. البته عناصر دیگری نیز در راه سازندگی هند چه در دوران استعمار و بعد از استقلال تلاش‌هایی را مبذول داشتند. آنها پارسیان و زرتشتیان مهاجر و ایرانی‌نژاد بودند که بیشترین سهم را در ایجاد کارخانجات فولادسازی و ذوب فلزات در هند داشتند.

 

مطالب پیشنهادی:

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران